آشنايي با آب و الكتروليت و اختلالات اسيد و باز

آشنايي با آب و الكتروليت و اختلالات اسيد و باز

o       مبحث و الكتروليت

•      مقدار و تركيب مايعات بدن

•      مايعات بدن

•      وظايف آب بدن

•      تركيب مواد مايعات در بدن

•      آنيون و كاتيون

•      انواع

•      تعادل آب و الكتروليت در بدن

•      مكانيسمهاي تثبيت كننده تعادل مايعات و الكتروليتها

·        سيستم كليوي

·        سيستم آندوكرين

o        ساير هورمونهاي موثر در تعادل الكتروليتها

·        سيستم قلب و عروق و خون

·        سيستم عصبي

·        سيستم لنفاتيك

·        ريه­ها

·        فاكتور سوم

•      تبادل آب و الكتروليتها در داخل و خارج سلول

•      Filtration

•      جا بجايي مايع بين فضاهاي داخل عروقي و نسج بينابيني

•      اندازه فشار

•      فاكتورهاي موثر بر فشار هيدرواستاتيك و انكوتيك

o        انواع اختلالات آب و الكتروليت

•      اختلالات حجم مايعات

·        كاهش ايزوتونيك

·        كاهش هيپرتونيك

·        كاهش هيپوتونيك

•      افزايش حجم مايعات

·        افزايش حجم هيپوتونيك

o        اختلال تعادل در الكتروليتهاي بدن

•      اختلال پتاسيم

·        هيپوكالمي

·        هيپركالمي

•      كلسيم

·        هيوكلسمي

·        هيپركلسمي

o        علت غير متعارف از مقادير PH 72

•      اختلالات اسيدي و بازي 73

·        اسيدوز تنفسي 74

·        آلكالوز تنفسي 80

·        اسيدوز متابوليك 85

·        آلكالوز متابوليك 90

o        درمان اسيدوز يا آلكالوز 93

·        تنظيم غلظت يون هيدروژن 95

·        سيستم هاي بافري 96

·        تغييرات مورد انتظار در اختلالات اسيد و باز 97

·        قوانين تفسير اسيد و باز 98

·        ABG 99

·        Respiratory Acidosis 101

·         102 Respiratory Alkalosis

·        Metabolic Acidosis 103

·         104 Metabolic Alkalosis

o        سوالات 105

 

 دانلود فایل -  Power Point  

دانلود فایل با فرمت PDF

 

 

وضعيت تيروئيد در حاملگى:

وضعيت تيروئيد در حاملگى:

تغييرات عملکرد تيروئيد مادر در حاملگى طبيعى پيچيده بوده  و به خوبى شناخته نشده است. سرکوب TSH (کمتر از 05/0 تا 1/0 ميلى‏واحد بين‏المللى در هر ليتر) همراه با FTE بالا نشاندهنده هيپرتيروئيدى واقعى مادر است که اين حالت اغلب به علت بيمارى گريوز مى‏باشد. به همين ترتيب TSH بالاى 15 تا 20 ميلى‏واحد بين‏المللى در هر ليتر نشان‏دهنده هيوتيروئيدى مادر مى‏باشد.

 حاملگى طبيعى يک حالت هيپرمتابوليک است. 70 تا 80 درصد افزايش مصرف اکسيژن به علت واحد جنين - جفت )Fetoplacental( بوده و افزايش برون‏ده قلبى مادر مسئول بقيه موارد مى‏باشد. TT4 در حاملگى طبيعى يوتيرئيد به علت بالا رفتن سطوح TBG طبيعى است. گنادوتروپين جفتى که خاصيت تحريک تيروئيد را دارد يک علت مهم کاهش غلظت TSH مى‏باشدکه اغلب در واخر حاملگى ديده مى‏شود.

 استفراغ شديد دوران باردارى )Hypermesis Gravidarum( ممکن است همراه با افزايش TT4 و FTE و سرکوب TSH باشد. اين حالت ممکن است به واسطه طبيعى شدن هيپرتيروکسينمى در سه ماهه دوم و نيز فقدان گواتر و آنتى‏بادى‏هاى تيروئيدى که در بيمارى گريوز ديده مى‏شود از استفراغ شديد مرتبط با گريوز افتراق داده شود. چون افزايش هورمون تيروئيد، سنتز انهيدراز کربنيک گلبول فرمز را که يک متالوآنزيم حاوى روى )Zinc( است مهار مى‏ک‏ند، مدقار روى گلبول‏هاى قرمز طبيعى ممکن است استفراغ شديد دوران باردارى را از تيروتوکسيکوز حقيقى افتراق دهد. اکنون شواهدى مبنى بر اينکه تغييرات خفيف عملکرد تيروئيد در حاملگى طبيعى شنان دهنده بيمارى مى‏باشد وجود ندارد، بخصوص در ايالات متحده که کمبود يديد رژيم غذايى ناشايع است.

 نتيجه:

 آزمون‏هاى رايج عملکرد تيروئيد، اين امکان را به پزشک مى‏دهند که ارزيابى دقيقى از وضعيت تيروئيد در اغلب بيماران داشته باشد. در برخى از حالات بالينى، به نظر مى‏رسد که نتايج آزمون‏هاى عملکرد تيروئيد در ابتدا از نظر فيزيولوژيک با وضعيت بالينى بيمار هماهنگ نباشند. با اينحال در اغلب موارد، آگاهى از نحوه تغيير آزمون‏هاى عملکرد تيروئيد توسط حالت‏هاى غير تيروئيدى، همانند حالتهاى تيروئيدى، امکان توجيه اختلالات موجود در آزمون و چاره‏انديشى مناسب را فراهم مى‏کند.

 رفرنس:

 1- گزيده‏اى از تازه‏هاى پزشکى - شماره - 23 تير 78

 

غده تيروئيد و گواتر

 غده تيروئيد و گواتر: (1)

 [ تيروئيد يکى از بزرگترين غدد آندوکرين به شمار مى‏رود و بعلت موقعيتش در جلوى گردن براحتى قابل دسترس و معاينه است. محل طبيعى غده تيروئيد در جلوى گردن محصور در فاسياى پاراتراکئال مى‏باشد و بخاطر اين موقعيت آناتوميک هنگام بلع حرکت مى‏کند همين مسئله باعث مى‏شود که هنگام معاينه بالينى آنرا از ساير توده‏هاى گردنى افتراق دهيم.

 مسير طبيعى حرکت تيروئيد در دوران جنينى از گره چهارم حلقى در محل تلاقى 3/2 قدامى و 3/1 خلفى زبان شروع مى‏شود و به طرف جلوى گردن مى‏آيد. ولى گاهى اين حرکت ممکن است در هر قسمتى از مسير متوقف شود. بهمين دليل ما مى‏توانيم تيروئيد اکتوپيک داشته باشيم که مى‏تواند در قاعده زبان در همان محل تشکيل، زير زبان و پشت استرنوم اگر خيلى پايين بيايد باشد که هر کدام براى خود يک فرم پاتولوژى ايجاد مى‏کند البته‏تيروئيدهاى اکتوپيک از نظر فونکسيون تيروئيدهاى کم کارى هستند چون تکامل و رشد کافى را ندارند.

 (2)]

 اين غده در جلو قسمت فوقانى ناى، به شکل سپرى قرار گرفته و داراى دو لب طرفى است که به وسيله قسمت باريکى بنام تنگه با يکديگر مربوطند وزن اين غده در حدود 30-25 گرم است.

 داربست تيرويد مجموعه‏اى از بافت همبند غربالى و رتيکولر است که سرشار از عروق و موئينه‏هاى پنجره دار ميباشد. بر روى اين داربست فوليکولها يا وزيکولهاى تيروئيد قرار دارند. فوليکولهاى تيروئيد کيسه‏هاى سربسته‏اى هستند باندازه‏هاى مختلف کوچک و بزرگ بشکل کره که در داخل آنها ماده يک نواختى است بنام کولوئيد. بطور کلى غده تيروئيد برحسب نقاط مختلف آن و فعاليت هرقسمت منظره ميکروسکوپى متفاوتى دارد.

 پوشش درونى فوليکولها بطور معمول مکعبى ساده است اما چنانچه اين فوليکولها پر از ماده کلوئيد باشد سلولهاى پوشش مکعبى کوتاهند و اگر اين ماده کمتر باشد سلولهاى نامبرده بلند مى‏باشند. سلولهاى جدار فوليکولهاى تيروئيد همزمان قادر به سنتز، ترشح و جذب و هضم پروتئينها مى‏باشند. هورمونهاى تيروئيد ميتوانند از طريق اين سولهاى پوششى به رگهاى موئينه خونى راه پيدا نمايند و يا هورمون را به داخل کلوئيد ترشح نمايند. و در صورت لزوم آنرا شکسته و استفاده نمايد اين عمل توسط واکوئلهاى جذبى صورت مى‏پذيرد.

 غده تيروئيد تنها غده مترشحه داخلى است که علاوه بر ترشح مستقيم هورمون بداخل خون مقدارى هورمون نيز در خود ذخيره مى‏نمايد. تيروئيد انسان مقدار کافى هورمون تا 10 ماه در داخل فوليکولها ذخيره مى‏کند. کلوئيد ماده‏اى مرکب از تيروگلوبولين و نوکلئوپروتئين‏ها و آنزيم‏هاست تيروگلوبين خود عبارت است از گليکوپروتئينى که با اسيد آمينه يددار ترکيب شده است.

 غده تيروئيد با استفاده از هورمون ذخيره شده ابتدا بوسيله آنزيم پروتئاز ترکيب تيروگلوبين را مى‏شکند و تيروکسين و ترى‏يدوتيرونين را از پروتئين جدا مى‏سازد. سپس اين هرومونها از سلولهاى اصلى جدار فوليکولهاى تيروئيد عبور نموده به شبکه عروقى که در اطراف فوليکولها قرار دارد ريخته ميشوند.

 بايد دانست که هر چه غده تيروئيد فعاليت بيشترى داشته باشد ماده کلوئيد رقيق‏تر و مقدارش نيز کمتر است.

 * در مرحله هورمون سازى سلولهاى اصلى جدار فوليکوهاى تيروئيد ترکيبات يد را با عملى شبيه تلمبه زدن (پمپ يد) از خون گرفته پس از هورمونسازى بصورت تيروگلوبين (کلوئيد) ذخيره مى‏کنند. و در مورد لزوم از اين ماده برداشت نموده و بصورت هورمون فعال )T3,T4( بخون مى‏ريزد برداشت ترکيبات يد از خون بوسيله داروهائى مانند پرکلرات و همچنين تيوسيانات مهار مى‏شود.

 براى عمل هورمونسازى آنزيم پراکسيداز لازم است که در سلولهاى فوليکولر معمولاً وجود دارد. لذا در برخى نارسائى‏هاى ژنتيک غده تيروئيد يا آنزيم پراکسيداز کم است و يا تلمبه فوق‏الذکر خوب کار نمى‏کند.

 هورمونهاى تيروئيد به شکل غير فعال (مونويدوتيرونين) و فعال (ترى‏يدوتيرونين و تترايدوتيرونين يا تيروکسين) هستند. تيروکسين مقدارش در خون بمراتب بيش از ترى‏يدو تيرونين بوده مهمترين هورمون تيروئيد بشمار مى‏رود

 1- اثر مهم هورمون تيروئيد بر روى متابوليسم بافتها است و آنرا افزايش مى‏دهد. لذا غده تيروئيد براى توليد حرارت و نيرو فعاليت مى‏کند. بعبارت ديگر در هواى سرد مقدار TSH افزايش يافته تيروئيد فعالتر مى‏شود و توليد حرارت مى‏کند اما بعکس در هواى گرم و نيز در فشارهاى زندگى فعاليت غده تيروئيد کاسته مى‏شود.

 2- هورمون تيروئيد بر روى رشد و نمو طبيعى بدن بويژه استخوآنها و مغز در مرحله جنينى، مؤثر مى‏باشد. بطوريکه کمبود آن باعث اختلال مشاعر بوده و در کودکان ايجاد بيمارى کوتوله‏ها يا کرتى‏نيسم مى‏شود و در بالغين بيمارى ميکسدم بوجود مى‏آورد. بعکس زيادى هورمون تيروئيد موجب گواتر اگزوفتالميک خواهد شد.

 3- هورمون تيروئيد در عمل جذب مواد از روده‏ها دخالت مى‏نمايد. مثلاً جذب کربوهيدراتها را از روده افزايش مى‏دهد.

 4- هورمون تيروئيد در متابوليسم مواد قندى مؤثر است. و نيز به تنظيم متابوليسم مواد چربى کمک مى‏کند.

 5- هورمونهاى تيروئيد تعداد ضربانات قلب را افزايش مى‏دهد.

 6- هورمونهاى تيروئيد بوسيله TSH که از هيپوفيز قدامى تراوش مى‏شود تنظيم مى‏گردد. هورمون هيپوفيز خود بوسيله TRF که از هيپوتالاموس قدامى تراوش مى‏گردد نيز تحريک مى‏شود.

 * تمام غده تيروئيد براى انسان لازمه حيات نيست و 5/1 آن کافى است که بطور طبيعى عمل اين غده را انجام دهد.

 [ کلاً اختلالات تيروئيد شامل 2 گروه متفاوت است:

 1- اختلالات ناشى از بزرگ شدن غده و اثراتيکه روى بافتهاى مجاور مى‏گذارد و علائمى که براى مريض ايجاد مى‏کند. گاهى مشکل مريض فقط در حد يک مشکل Cosmetic است خصوصاً براى خانمها، ولى در بعضى موارد علائم ناشى از مسائل فشارى مثلاً اختلال در بلع، اشکال در تنفس، احساس تنگى نفس و در موارد پيشرفته‏تر گرفتگى صدا نيز بروز مى‏کند.

 2- اختلالات مربوط به تغيير در عمل يا فونکسيون ترشحى غده تيروئيد که قابل بحث و توجه بوده و به صورت کم‏کارى يا پرکارى خود را نشان مى‏دهد. (2)

 ]

 * تحريک طولانى TSH ممکن است موجب بزرگى يکنواخت غده تيروئيد شود

 که بنام گواتر ساده موسوم است. گاهى علت گواتر ساده کمبود يد در رژيم غذايى افراد است همچنين مصرف زياد اغذيه گواترزا ممکنست سبب گواتر ساده شود مثلاً کلم حاوى تيوسيانات است که مانع مى‏شود تيروئيد يد را برداشت نمايد. لذا اين ماده ساختن هورمون تيروئيد را مهار مى‏کند در نتيجه مقدار TSH بالا رفته و گواتر ساده ايجاد مى‏گردد يعنى غده تيروئيد بر اثر فعاليت و اتساع فوليکولها يکنواخت و يکسان بزرگ مى‏شود. اين قبيل تحريک در غده تيروئيد ممکن است بهنگام بلوغ يا زمان آبستنى نيز پديدار شود.

 [گواترهاى ساده و گواترهاى اندميک:

 موقعى ما لفظ گواتر را اطلاق مى‏کنيمک ه تيروئيد به هر علتى بزرگ شده باشد و زمانيکه گواتر ساده )Simple Goiter( را مطرح مى‏کنيم و منظورمان بزرگى تيروئيد است بدون اينکه ناشى از يک پروسته التهابى، چرکى يا نئوپلاسمى باشد و اختلالى هم در فونکسيون تيروئيد نداريم.

 البته اين حد و مرز هميشه کاملاً دقيق نيست و اينطور نيست که همه گواترهاى ساده هميشه به همين حالت بمانند و ممکن است بزرگى تدريجى تيروئيد منجر به اختلال در فونکسيون تيروئيد شود. مسئله ايکه مادر کشورمان با آن مواجه هستيم با توجه به خوقعيت اقتصادى و آب  وهوايى مسئله کمبود يد است. همانطور که مى‏دانيد يد سوبستراى اصلى براى هورمون‏سازى غذه تيروئيد است و احتياج روزانه حداقل حدود 50 ميکروگرم است. يد بطور آزاد و خيلى خوب از دستگاه گوارش جذب مى‏شود. تيروئيد يد را بطور فعال بازجذب مى‏کند و هر مقدار که زيادتر از حد Uptake تيروئيد باشد از طريق کليه‏ها دفع ميشود. بنابراين اندازه‏گيرى يد ادرار معيار خوبى براى تعيين Intake يد يا مقداريد مواد غذايى افراد مورد مطالعه مى‏باشد. اگر يد ادرار از 25 ميکروگرم در ادرار 24 ساعته کمتر باشد نشان مى‏دهد در منطقه‏اى هستيم که از نظر فقر يد آندميک است.

 هر گاه 10% از اهالى يک منطقه دچار گواتر باشند لفظ اندميک را به کار مى‏بريم و لفظ هيپراندميک را زمانى به کار مى‏بريم که بيش از 50 % زنان و 40% مردان آن منطقه گواتر داشته باشند.کور ما در بعضى از مناطق هيپراندميک و در اکثر مناطق اندميک است. ترم کلى که به بيمارى‏ها ناشى از کمبود يد اطلاق مى‏شود ترم Iodine Deficiency Disorder )IDD( مى‏باشد.

 IDD يک مسئله جهانى است و دستور کار سازمان WHO اين است که تا سال 2000 اين بيمارى را ريشه کن کند.

 تخمين زده مى‏شود که حدود يک ميليارد نفر در دنيا از درجاتى از کمبود يد رنج مى‏برند و حدود 200 ميليون نفر آنها درجاتى از گواتر يا بزرگى تيروئيد دارند. و حدود 20 ميليون نفر از آنها اختلالات مغزى و کاهش IQ را نشان مى‏دهند.

 در صورت کمبود يد چه ااتفاقاتى براى تيروئيد مى‏افتد؟ مى‏توان تصور کرد وقتى ماده اصلى براى هورمن‏سازى کم باشد و تيروئيد نتواند T3 و T4 بسازد طبيعتاً TSH بالا مى‏رود. TSH هورمونى است که تحت تأثير TRH مترشجه از هيپوتالاموس از هيپوفيز ترشح مى‏شود. خود TSH هورمونى تروفيک است که علاوه بر Release تمام مراحل لازم براى ساخته شدن تيروئيد را تحريک مى‏کند.

 Regulation ديگرى براى تيروئيد هست که همان Autoregulation است و اين هم بواسطه يد اعمال مى‏شود و در واقع First line براى برقرارى اعمال طبيعى تيروئيد به شمار مى‏رود. يعنى در درجه اولى ميزان يدى که در داخل غده بصورت ارگانيک هست تعيين مى‏کند که چه مقدار يد بايد Uptake شود و در چه حدى بايستى پروتئوليز تيروگلوبولين صورت  بگيرد و هورمون ريليز شود.

 اگر اين امر به هر علتى صورت نگيرد در آن صورت TSH وارد عمل مى‏شود. هورمونهاى تيروئيد (عمدتاً T3 و T4) از طريق سيرکولاسيون به هيپوفيز رفته و فيدبک منفى روى ترشح TSH اعمال مى‏کنند وقتيکه اين فيدبک منفى وجود نداشته باشد TSH شروع به افزايش مى‏کن. رل TRH در واقع تعيين Set (نحوه) پاسخ TSH به هورمونهاى تيروئيد است. نه اينکه رل اصلى و اوليه داشته باشد. نبابراين وقتى هورمون‏هاى تيروئيد ناکافى باشند TSH بالا مى‏رود که اين منجر به بزرگ شدن تيروئيد مى‏شود و در نتيجه مادر مناطق کمبود يد، گواتر با بايد داشته باشيم. در مناطقى از ايران شايد حدود 90% مردم درجانى از گواتر داشته باشند.

 TSH بالا باعث بزرگ شدن غده تيروئيد و اين هم تا حدى منجر به افزايش فعاليت غده مى‏شود در اين مرحله ممکن است ما T4 نرمال داشته باشيم (يا در  Rangeحداقل نرمال) ولى T3 به نسبت بالاتر است. به علت اينکه براى ساخته شدن يک مولکول T3 حدود 75% يک مولکول T4 نياز به يد هست در حاليکه T3 سه برابر از نظر متابواليت فعالتر از T4 است بنابراين اکونومى تيروئيد اقتضا مى‏کند که وقتى يد کم است T3 بيشتر ساخته شود تا T4. پس در کل T3 بالا و T4 نرمال يا  limitLower نرمال و مريض از نظر متابوليت  نرمال خواهد بود. اما اگر فقر يد بيش از اين پيش برود مسلماً TSH بالا نمى‏تواند کمبود يد را جبران کند و مريض درجاتى از هيپوتيروئيدى را نشان خواهد داد. مادر مناطق کوهستانى کشور حتى حوالى تهران به تعداد فراوان با اين بيماران برخورد مى‏کنيم.

 تحرکى مداوم TSH باعث مى‏شود که بزرگى تيروئيد از آن حالت يکنواختى خارج شود و در مراحل اول تيروئيد داريم که بصورت يکنواخت بزرگ است و قوامش مقدارى نرمتر از حالت طبيعى است اما بتدريج به کشل غير يکنواخت در مى‏آيد که دليل اين غير يکنواختى دقيقاً مشخص نيست.

 (البته در تيروئيد طبيعى هم سلولهاى همه هموژن نيستند و يک هتروژنيسيتى وجود دارد و پاسخ اين سلولها به TSH هم يکنواخت نيست)

 پس نتيجه اين مى‏شود که تيروئيد بصورت ندولار بزرگ مى‏شود و گواتر حالت مولتى‏ندولر پيدا مى‏کند. در ادامه اگر مريض هيوتيروئيد نشود و با بزرگى تيروئيد بتواند کمبود يد را جبران کند، تحريک مداوم TSH سرانجم باعث خواهد شده که کانونهاى اوتونومى يا خودکارى در تيروئيد ايجاد شود و اينها مريض‏هايى هستند که مستعد پرکارى تيروئيد مى‏شوند.

 پس در موارد فقر يد طول کشيده يبا تيروئيد بزرگ خطر پرکارى هر لحظه براى مريض وجود دارد اگر اين مريض در معرض يد کافى قرار بگيرد ممکن است تيروئيدش شروع به پرکارى کند.

 اين مسئله از آن نظر اهميت مى‏يابد که طرح کلى براى کمبود يد در بعضى از کشروها مصرف آمپولهاى يده است. اين آمپولها مقدارى يد دارد ک براى 5 سال کافى است و مواردى از پرکارى تيروئيد وقتى که اين آمپولها بطور کلى در همه افراد استفاده شود ديده مى‏شود و همين طور با استفاده از نمکهاى يددار، و در کلينيک شايد يک مقدار Rate هيپرتيروئيد بالاتر رفته باشد مخصوصاً افراديکه تيروئيد در اين حد بزرگ دارند.

 اهميت فقر يد فقط بهمين مسئله خلاصه نميشود بلکه اهميت اصلى در اين است که بررسى‏ها نشان داده بچه‏هائيکه در اين مناطق بدنبيا مى‏ايند از نظر IQ در سطح پايين‏ترى قرار دارند تا بچه‏هائيک در مناطق Iodine Rich يا غنى از يد بدنيا مى‏ايند و در صد کرتن‏هاى اين مناطق بيشتر از نقاط ديگر است.

 کرتينيسم به نوزادان هيپوتيروئيد اطلاق مى‏شود که ما 2 جور کرتن داريم:

 1- کرتن‏هاى اسپوراديک با Rate يک در 5-4 هزار تولد

 2- کرتن‏هاى آندميک‏

 در ماطق کمبود يد پدر و مادر اين نوزادان اکثراً گواتر دارند. کرتنهاى آندميک چند شکل مى‏يابند:

 1- کرتن‏هاى نورولوژيک‏

 2- کرتن‏هاى ميگزماتو

 3- نوع Mixed: از نظر بالين بررسى‏هاى سال‏هاى اخير ثابت کرده که تيروکسيين مادر بمقدار جزئى از جفت رد مى‏يشود در صورتيکه در کتب قديمى‏تر بيان شده که تيروکسين از جفت رد نمى‏شود. از مقدار جزئى که رد مى‏شود در هفته‏هاى اول Gestation بخصوص هفته‏هاى 18-14 (ابتداى سه ماهه دوم) که مرحله بحرانى براى تکامل سلولهاى مغزى است اهميت بيشترى دارد.

 در مناطق کمبود يد چون مادر هم يد کافى ندارد تيروکسين که بايد به بچه برسد قاعدتاً ازطرف مادر نمى‏رسد و خود جنين هم طبعاً در معرض کمبود يد هستد. نبابراين تيروئيد جنين هم نمى‏تواند بقدر کافى هرومون بسازد. بهمين علت اگر آنهاعلائم مشخص هيوتيروئيدى را نداشته باشند نسبت به ساير مناطق  IQپايين‏ترى خواهند داشت.

 کرتن‏هاى نورولوژيک:

 بچه‏هايى هستند که با اختلالات عصبى حرکتى بدنيا مى‏آيند يعنى؟ اسپاستيک دارند و Deaf-Mute يعنى کرو لال هستند و از نظر ظاهرى هم تغييرات کاملاً مشخصى دارند ه بعداً در مبحث هيپوتيروئيدى بحث خواهد شد.

 کرتن‏هاى ميگزماتو:

 آنهايى هستند که بصورت واضح علائم هيپوتيروئيدى دارند ولى علائم نورولوژيک را ندارند. (البته علائم نرولوژيکى از قبيل اشکال در تکلم، تأخير در تکلم، خوآب آلودگى بى‏تفاوتى و کاهش سرعت اعمال ذهنى و... وجود دارد)

 احتمالاً آن گروهى که دچار اختلالت نورولوژيک مى‏شوند در همان هفته‏هاى 18-14 از نظر تکامل مغزى در معرض کمبود هورمون قرار گرفته‏اند و اگر به اينها هورمون تيروئيد برسانيم بعد از تولد کاملاً طبيعى نخواهند شد. در صورتيکه در کترن‏هاى اسپوراديک اين قاعده را نداريمو و اگر از روزهاى اول زندگى نوزاد بيمارى را تشخيص دهيم و هورمو کافى به نوزاد برسانيم قاعدتاً نبايد از نظر منتال دچار مشکلى در زندگى آينده شود. در حاليکه در کرتن‏هاى آندميک اين مسئله صدق نمى‏کند.

 پس اهميت اصلى قضيه در رساندن و جبران يد کافى به افراد مناطق اندميک مى‏باشد تا از بروز مورتاليتى و موربيديتى اين بچه‏ها جلوگيرى شود.

 جالب اين است که اکثرت اين بچه‏ها گواتر ندارند و علت آن اين است که احتمالاً تيروئيد يک آتروفى ناشى از Exhuastation و خستگى زياد، تحليل رفتگى، پيدا مى‏کن يعينى آنقدر تحريک مى‏شود که در نهايت آتروفى مى‏شود.

 ممکن هم هست که خود يد يک عامل تروفيک براى غده تيروئيد باشد. نتيجه نهايى اين 2 تئورى عنوان شده اين است که اين بچه‏ها:

 1- اکثراً نسج تيروئيد کافى نخواهند داشت‏

 2- گواتر ندارند

 3- اگر به آنها بعد از تولد يد بدهيم باز تيروئيدشان قادر به سنتز هورمون کافى نخواهد بود.

 برنامه چهانى براى جبران اين کمبود يد در 2 قسمت است‏

 

 يکى بصورت تزريق آمپولهاى يده، ديگرى بصورت يده کردن نمک مصرفى، کارى که ايران هم اکنون در حال انجام آنست.

 اختلالات فونکسيون تيروئيد:

 ابتدا ذکر شود اينطور نيست که گواتر ساده فقط در مناطق کمبود يد وجود داشته باشد. ما فرم ديگرى از گواتر هم داريم که شايد بتوان به آنها گواترهاى ساده اسپوراديک گفت و بهر حال در مناطقى هستند که کمبود يد وجود ندارد. براى ذکر علت اين مسئله تئوريهاى مختلفى وجود دارد:

 1- شايد  در مواد غذايى اين افراد گواتروژنهايى وجود داشته باشد يا از لحاظ رژيم غذايى بهر حال به يک شکلى دچار کمبود يد باشند.

 2- اختلالات آنزيماتيک خيلى خفيفى وجود دارد

 3- شايد اصلاً يک بيمارى اتوايميون باشد.

 علتى که براى تئورى آخر ذکر ميشود و مدرکى که وجود دارد اين است که يکسرى از اين افراد در مسير بيمارى دچار Graves مى‏شوند. تصور مى‏شود شايد آنتى‏بادى‏هايى وجود دارد که نمى‏تواند فونکسيون تيروئيد را تحريک کد ولى مى‏تواند از نظر رشدى باعث هيپرپلازى تيروئيد شود و گواتر ايجاد کند.

 4- وجود يک  نقص وراثتى در انتقال هورمون‏

 5- هر گاه کمبود جزئى هورمون‏ها با افزايش ميزان نياز به هورمون همزمان گردد مانند هنگام رشد و..

 6- سنتز بيش از حد TBG >== نسبت هورمون آزاد کم مى‏شود.

 7- نقائص مادرزادى در متابولسيم يد (نقص در انتقال يد، نقص در ارگانيفيکاسيون، نقص در دهالوژناز؟، نقص در جفت شدند يدوتيروزينها

 در مراحل اوليه تجويز يد باعث فروکش کردن علائم مى‏گردد ولى در مراحله بعدى تأثير ندارد.

 در اين حالت نيازى به دادن يد نيست چون کمبود يد عامل اصلى نيست و کار اصلى دادن هورمون تيروئيد است که بتواند به هر شکلى TSH را يک مقدار به حالت عادى برگرداند يا در هر صورت تيروئيد را در حالت استراحت فرو ببرد. البته هميشه هم اين حالت اتفاق نمى‏افتد يعنى همه گواترهاى ساده به درمان با تيروکسين جواب نمى‏دهند و همين مى‏رساند که احتمالاً فاکتورهاى ديگرى غير از TSH در بزرگى تيروئيد دخيل است. امروزه فاکتورهاى رشد زيادى براى غده تيروئيد در نظر گرفته‏اند که خارج از بحث ماست.

 هيپرتيروئيدى:

 ما دو لفظ کلى داريم، هيپرتيروئيدى و تيروتوکسيکوز:

 تيروتوکسيکوز: وقتى اطلاق مى‏شود که کمپ‏لکسى از علائم بالينى و بيوشيميايى در بافت‏ها ايجاد مى‏شود که علت آن مقادير زياده از حد هورمون تيروئيد است.

 البته لزوماً نبايد Sourse اين افزايش هورمون غده تيروئيد باشد و ممکن است هورمون از راههاى ديگر به بدن برسد.

 هيپرتيروئيديسم: به مواردى اطلاق مى‏شود که علت افزايش هورمون، پرکارى خود تيروئيد است يعنى عامل اصلى در خود غده نهفته است.

 علل تيروتوکسيکوز:

 [

 اتيولوژى:

 1- بيمارى گريوز

 2- آدنوم سمى اتونوم تيروئيد

 3- تيروئيديت تحت حاد

 4- بيمارى جادبازدو

 5- تيروتوکسيکوز فاکتيشيا

 6- استروما اوارى‏

 7- ترشح بيش از اندازه TSH بوسيله هيپوفيز

 8- تيروئيديت هاشيماتو

 9- حاملگى و تومور تروفوبلاستيک‏

 10- کارسينون متاستاتيک فونکسيون‏دار تيروئيد

 11- آميودارون با دوز بالا (3)

 ]

 1- Over Production هورمون از غده تيروئيد که به اين گروه هيپرتيروئيديسم گويند که مهم‏ترين عوامل آن عبارتند از:

 - بيمارى گريوز Grave's (شايع‏ترين علت تيروتوکسيکوز بيمارى گريوز مى‏باشد) نام ديگر اين بيمارى Diffuse Toxic Hyperplasia است.

 - Toxic Multinodular Goiter )TMG(

 - Toxic Aenoma )TA(

 3 عامل فوق بيش از 99 % علل هيپرتيروئيديسم را تشکيل مى‏دهند

 - از عوامل نادرتر در اين رده افزايش ترشح TSH مى‏باشد مثلاً تومورهايى داريم که TSH يا موادى مشابه TSH ترشح مى‏نمايند.

 - آخرين گروه اين رده موقعى است که به مريض يد مى‏دهيم و دچار پرکارى تيروئيد مى‏شود مثل همان مسئله‏اى که قبلاً اشاره شد. يعنى مريض با تيروئيد مولتى‏ندولر با دريافت يد دچار پرکارى تيروئيد مى‏شود )Iodine Induced( که فنومن Jodbasedow به همين مسئله اطلاق مشود

 [

  بيمارى جادبازدو يا هيپرتيروئيدى ناشى از يد، ممکن است در بيماران مبتلا به گواتر مولتى‏ندولار بعد از دريافت مقادير زيادى يد در رژيم غذايى يا به شکل دارو يا ماده کنتراست راديواکتيو، بويژه آميودارون بوجود آيد. (3)

 ]

 [

  علل هيپرتيروئيد روشن نيست ولى به نظر مى‏آيد ريشه اتوايمون همراه با ترکيب ژنتيک داشته باشد. (3)

 ]

 2- گروهى که با هيپرتيروئيدى همراه نيستند از عوامل اين رده:

 - Factitious Thyrotoxicosis يعنى مواردى که مريض عمداً يا سهواً هورمون تيروئيد زياده از حد مصرف کرده است مثلاً براى کاهش وزن

 [

  تيروتوکسيکوز فاکتيشيا: ناشى از خوردن مقادير زيادى از هورمون تيروئيد اگزوژن مى‏باشد. خوردن گوشت حاوى تيروئيد حيوانى،  ToxicosisHamburger نام دارد (3)

 ]

 - Subacute Throiditis: کلاً در تيروئيديت‏ها چه فرم Subacute و چه فرم Chronic و حتى هاشيماتو ممکن است مواردى از هيپرتيروئيدى داشته باشيم.

 [

 تيروئيديت تحت حاد:

 بنظر مى‏رسد ناشى از عفونت ويروسى باشد و مشخص مى‏شود با تيروئيد نسبتاً بزرگ حساس. اگر غده تيروئيد غير حساس باشد )Nontender( باشد به آن تيرويئديت خاموش )Silent Thyroiditis( گويند.. بدنبال هيپرتيروئيدى، هيپوتيروئيدى مى‏آيد و در اثناى هيپرتيروئيدى RAIU تيروئيد پايين است. مشابه اين مشکل در درمان با اينترلوکين 2 و بعد از جراحى گردن جهت هيپرپراتيروئيدى اتفاق مى‏افتد. درمان عبارتست از تجويز پروپرانولول و آنالژزيک تا اين شرايط فروکش نمايد که معمولاً چنين ماه طول مى‏کشد. (3)

 ]

 - Ectopic Thyroid Tissue: که البته موقعى است که تيروئيد اکتوپيک در جاهاى ديگرى غير از موقعيت آناتوميک مسير نزولى تيروئيد داشته باشيم، مثلاً در بافت تخمدانى (و يا متاستازهاى ناشى از کارسينوم فوليکولر متاستاتيک تيروئيد.

 شيوع نسبى علل هيپرتيروئيديسم: (تقسيم بندى بر حسب شيوع)

 Grave's و TMG و TA بيشترين علل را تشکيل مى‏دهند و در مجموع چيزى حدود 95-90% را شامل مى‏شوند.

 (Graves در حدود 80-10% و TMG حدود 15-5% و TA حدود 30-3%)

 موارد ديگر با هم مجموعاً 5% علل پرکارى تيروئيد را تشکيل مى‏دهند.

 مواقعيک هيپرتيروئيديسم داريم يعنى عامل اصلى در خود غده نهفته است جذب يد افزايش مى‏يابد استثناى اين قضيه موردى است که پرکارى تيروئيد بعلت مصرف يد داريم.

 مواقعيکه تيروتوکسيکوز بدون هيپرتيروئيدى داريم جذب يد در سطح تيروئيد کاهش مى‏يابد و اين راهى است براى افتراق 2 گروه از همديگر.

 در ايران و کلاً مناطق دچار کمبود يد بطور معمول رقم جذب يد بالاتر از نقاط غنى از يد مى‏باشد و در گواترهاى ناشى از کمبود يد اگر چب يد را اندازه بگيريم بالاست در صورتيکه فونکسيون تيروئيد طبيعى اى حتى Low Limit نرمال است.

 عوارض ناشى از افزايش هورمون تيروئيد:

 بطور کلى هورمون تيروئيد روى اکثريت بافتهاى بدن تأثير مى‏گذارد و هورمونى است که عمدتاً براى رشد در دوران قبل ازبلوغ ضرورى است و اگر به اندازه کافى موجود نباشد رشد اسکلتى کافى نخواهد بودو فقدان آن در مراحل حساس رشد CNS رشد مغزى ناکافى بدنبال خواهد داشت ولى زمانيکه هورمون افزايش مى‏يابد علائمى را در قسمت‏هاى مختلف سيستم‏هاى بدن خواهيد داشت بدين قرار:

 1- موها نرم و بدون حالت گشته، ريزش مو بيشتر ميشود

 2- بعلت وازوديلاتاسيون پوست (در اثر افزايش متابوليسم) پوست نرم و مرطوب و گرم مى‏باشد فرمى مخمل مانند داشته و قرمز رنگ است و براحيت  Blush(سرخى) پيدا مى‏کند و در پوست لانژکتازى ديده مى‏شود و حتى ممکن است شبيه بيماران کبدى و هپاتيتى پالمار اريتم را ببينيم‏

 3- در ناخن‏ها تغييرات خاصى ديده مى‏شود، Onycolysis ناخنها، يا Plummer,s nail، ناخن از بسترش جدا مى‏شود و در زيرا آن مواد کراتينين و احياناً سياهى جمع مى‏شود و مريض از تميز نبودن هميشگى زير ناخن شاکى است. و بصورت هلال مانند حد فاصل ناخن با نسج زيرين جدا و مشخص است. اين حالت بيشتر در انگشت چهارم Ring Finger مشهود است ولى ساير انگشتان هم ديده مى‏شود.

 4- تعريق خيلى زيادست و مريض کلاً يک حالت Heat Intolerance را ذکر مى‏کند و تحمل گرما را نداشته و تمايل بهواى خنک دارد.

 5- وضعيت صورت: حالت صورت شبيه آدمهايى است که ترسيده‏اند. اين حالت عمدتاً به علت وضعيت چشمها ايجاد مى‏شود. بخاطر Over Activity سمپاتيک پلک انيها حالت کشيدگى دارد. که به آن Lid Lag rectraction گويند ودر معاينه ديده مى‏شود (Lid Lag حالتى است که به علت Retraction پلک فوقانى، پلک فوقانى از حرکات کره چشم تبعيت نمى‏کند و بيمار هنگاميکه شيئى مثل خودکار را از بالا به پايين نگاه مى‏کند اسکلرا در بالاى سياهى چشم نمايان مى‏شود ه اين حالت در افراد طبيعى ديده نمى‏شود در اين افراد حرکات پلکها اسپاسموديک و منقطع و مرحله به مرحلها است و يک حرکت نرم و آرام نيست.

 معمولاً مريض خيلى کم پلک مى‏زند و نگاه خيره و متمرکزى دارد )Staring(

 همه اين علائم چشمى در تيروتوکسيکوز عام و مشترکند و همچنين Grave's، افتالموپاتى مخصوص بخود دارد که بعداً بحث خواهد شد.

 درجاتى از بيرون زدگى کره چشم حتى در مريضهائى که به گريوز مبتلا نيستند ديده مى‏شود که يک عت آن همان کشيدگى پلکها به طرف عقب است.

 6- اثر بر سيستم قلبى - عروقى: بيشترين فشار در هيپرتيروئيدى روى سيستم قلبى مى‏باشد قلب دچار تاکيکاردى شده و مريض وضعيتى بصورت  High outputپيدا مى‏کند چون هم متابوليسم قلب و هم متابوليسم بدن بالا رفته است. از طرفى وازوديلاتاسيون هم داريم بهرحال Cardiac Output مريض بالا مى‏رود. چون هم Stroke Volume بالا رفته و هم Pulse Rate

 به علت  تحريک سيستم سمپاتيک و افزايش حساسيت رسپتورهاى آدنرژيک. البته در مورد پاتوژنى کارديوميوپاتى تيروتوکسيک اختلاف نظر وجود دارد.

 از اينها گذشته هورمون تيروئيد يک اثر اينوتورپيک و کرونوتورپيک مثبت روى عضله قلب دارد. که مکانيسم دقيق آن هنوز مشخص نيست ولى مسلماً هم تعداد رسپتورهاى بتا را افزايش مى‏دهد و هم حساسيت رسپتورهاى کاته‏کاولامينى را به کاته‏کلاميها بالا مى‏برد و علائمى که در پرکارى تيروئيد در قلب مى‏بينيم يک مقدارى مشابه علائم افزايش کاته‏کولامينهخا مى‏باشد.

 Pulse Pressure مريض مقدارى Wide است.ن فشار دياستوليک پايين وفشار سيستوليک بالا ست و نبض جهنده دارد. قلب هيپرديناميک بوده و ضربانش بخوبى قابل مس مى‏باشد. خيلى ا مريضهاى از تاکيکاردى شکايت دارند. علاوه بر اين اگر اين قلب خودش مشکل داشته باشد، مشکلات مريض بيشتر خواهد شد.

 مثل؛ در حالت سالم بودن قلب نارسائى قلب نخواهيم داشت ولى وقتى بيمار زمينه نارسائى قلبى داشته باشد ممکن است HF هم ظاهر گردد. مثلاً در افارد مسن با سابقه نارحتى قلبى.

 انواع و اقسام آريتمى‏ها را نيز مى‏توان ديد ولى شايع‏ترين آن  Atrial Fibrilationاست ودر کلى آريتمى‏هاى سوپراونتريکولار شايع‏ترند

 AF اين بيماران معمولاً به درمانها معمول مثل ديژيتال خيلى خوب جواب نمى‏دهند تا زمانيکه پرکارى مريض برطرف نشود باقى مى‏ماند.

 بنابراين پرکارى تيروئيد در افراد مسن مسئله خطرناکى را از نظر قلبى مى‏تواند ايجاد کند. اما با همه اينها نارسايى قلب بعلت هيپرتيروئيد نادر است و در صورت وقع با معاينه بالينى و ارزيابى اندکسهاى قلبى از HF با علل ديگر قابل افتراق است. در معاينه قلب انواع و اقسام سوفلها را نيز مى‏توان شنيد اما طبيعتاً بيشترين سوفلى که امکان شنيدن آن وجود دارد سوفلهاى فونکسيونل است که به خاطر افزايش  Flowايجاد مى‏شود. درجاتى از پرولاپس ميترال گزارش شده که شيوع بيشترى در بيماران هيپرتيروئيد دارد. .

 سوفل خاصى نيز بطور نادر در بيماران هيپرتيروئيد يافت مى‏شود يک صداى با فرکانس بالا To and fro بنام Means Lerman Scratch که شبيه صداى Friction rub پرکارى تيروئيد بوده و علتش تماس پريکارد هيپراکتيو با جدار قفسه سينه است وبيشتر در ناحيه پولمونيک شنيده مى‏شود.

 در اکثريت مواقع اگر سوفلهايى از اين قبيل در بيمار باشد شدتش افزايش مى‏يابد

 به طور کلى يافته‏هاى قلبى عروقى، عبارتند از:

 افزايش فشار نبض، تاکيکاردى سينوسى، آريتمى‏هاى دهليزى بويژه فيبريلاسيون دهليزى، سوفل سيستوليک، افزايش شدت صداى اول در آپيکال قلب، بزرگى قلب و در بعضى موارد نارسائى آشکار قلب.

 7- از نظر سيستم تنفسى هيپرتيروئيد مشکل زيادى براى مريض ايجاد نمى‏کند ولى بهر حال مريض يک مقدار احساس ديس پنه و تنگى‏نفس مى‏کند بدون اينکه مشکل عمده‏اى از نظر فيزيوولژى در سيست متنفسى‏اش ايجاد شده باشد، مگر اينکه ميوپاتى شديدى براى بيمار ايجاد شود.

 8- عضلات نيز در هيپرتيروئيدى دچار تغيرات مى‏شوند و اين مسئله در آقايان بيشتر ديده مى‏شود. گاهى ميوپاتى بقدرى شديد است که قدرت راه رفتن را از مريض مى‏گيرد و عمدتاً بصورت ميوپاتى پروگزيمال است و تظاهارتش به اين شکل است که مريض از پله به سختى بالا و پايين مى‏رود.

 موهايش را نمى‏تواند شانه کند. و وقتى شديد شديد مى‏تواند عضلات صورت را هم درگير کند. در بعضى موارد گريوز با مياستنى گراو ديده مى‏شود.

 ترمور هم در دستهاى بيماران هيپرتيروئيد يک يافته تيپيک است يعنى يک  tremorFine در دستهاى آنان ديده مى‏شود گاهى اين لرزش آنقدر خفيف است که بايد کاغذى به بيمار داد تا لرزش دستها در کاغذ پديدار شود. اگر دقت کنيم گاهى اين ترمور را در پلکها و گاهى در زبان و حتى کره چشم مى‏توان يافت.

 9- اثر بر سيستم عصبى: شايع‏ترين سمپتوم در بيماران Nervousness است يعين مريض دچار پرکارى تيروئيد، آژيته (مضطرب) است عصبانى، زودرنج حساس است و پر تحرک بوده تمام مدت در حال حرکت است مگر زمانيکه بخاطر ضعف  شديد نتواند تحرک نشان دهد.

 در مجموع در بيماران جوانتر علائم عصبى تابلوى اصلى بيمارى را تشکيل مى‏دهند ودر حاليکه علائم قلبى عروقى وميوپاتى در افارد مسن‏تر حائز اهميت است.

 10- از نظر دستگاه گوارش يکى از شايعترين شکايات مريض افزايش دفعات اجابت مزاج است. هر چند که اسهال شديد در اينها کمتر مى‏بينيم. علت آن افزايش حرکات روده سات و نيز درجاتى از سوء جذب در اينها ديده مى‏شود.

 يافته ديگر اين است که بيمار اغلب عليرغم افزايش اشتها وزن کم مى‏کند البته بندرت در افراد جوان افزايش اشتها آنقدر غالب مى‏شود که مختصرى افزايش وزن پيدا مى‏کند.

 11- متابوليسم مواد: در اين بيماران بطور کلى اختلال در تحمل کربوهيدرات ديده مى‏شود و گاهى در اين جا ديابت هم ديده ميشود يا اگر مريض ديابتيک باشد کنترل قند خون وى مشکل مى‏شود البته ميزان انسولين کم نشده بنظر مى‏رسد يک حالت مقاومت به انسولين يا عمل آنتاگونيستيک با انسولين در ابدن ايجاد مى‏شود.

 از نظر سنتز پروتئين افزايش هورمون تيروئيد هم سنتز(توليد پروتئين و آنزيم‏ها را زياد مى‏کند) و هم Deggradation هر دو را تحريک مى‏کند ولى  Degradationرا بيشتر تحريک مى‏کند

 افزايش هورمونهاى تيروئيدى موجب افزايش برداشت اسيدهاى چرب از بافت چربى و در نتيجه افزايش اسيدهاى چرب آزاد خون مى‏شود همچنين افزايش هورمون‏هاى تيروئيدى موجب افزايش اکسيداسيون اسيدهاى چرب توسط سلولها مى‏گردد.

 در نتيجه پروتئين‏هاى سرم و ميزان چربيها کم مى‏شود. اين هورمون باعث ليپوليز مى‏شود و اين عمل در جهت عمل کاته‏کلامين‏هاست. گلوکوژونوليز را افزايش مى‏دهد که اين هم باز باعث افزايش قند خون مى‏شود.

 از نظر آب و الکتروليت‏ها تغييرات عمده‏اى ايجاد نمى‏کند البته همراهى هيپرتيروئيدى و بخصوص گريوز را با Periodic Paralysis ناشى از هيپوکالمى مى‏بينيم ک همخصوصاً در چين وژاپن گزارش شده و لى بهر حال بطور کلى در وضعيت کليرانس آب والکتروليت‏ها تغييرات عمده‏اى ايجاد نميشود. جز اينکه مقدارى FGFR افزايش مى‏يابد که عمدتاً بخاطر وازوديلاتاسيونى است که حاصل مى‏شود.

 در سالهاى اخير اثر پرکارى تيروئيد روى متابوليسم کلسيم و فسفر و  Remodelingاستخوآنهامطالعه شده  وهر روز مسائل جديدترى در رابطه با اين مسئله پديدار مى‏شود و مصرف هورمون‏هاى تيوئيدى ارا بعنوان درمان Suppression يا Replacement تا حدى زير سؤال مى‏برد.

 چيزيکه الان مى‏دانيم گذشته از تغييراتيکه هورمون تيروئيد در سنين رشد مى‏تواند روى اسکلت بگذارد در يک فرد بالغ پرکارى يا افزايش هورمون‏هاى تيروئيد بهر شکلى باعث افزايش Remodeling Frequency در استخوان‏ها مى‏شود.

 استخوان‏هاى ما مرتب در حال تجديد و Renew شدن هستند و اين مسئله مخلوطى Resorption و Formation است.

 و هورمون‏هاى تيروئيد فرکانس اين اعمال را افزايش مى‏دهند. نتيچتاً باعث ايجاد يک بالانس منفى کلسيم شده و درجاتى از استئوپروز، استئومالاسى و افزايش تحليل در استخوآنهاايجاد مى‏شود که اگر اين مسئله خيلى تداوم يابد باعث مى‏شود که مقاومت استخوآنهادر برابر ضربات از دست برود و شکنندگى ايجاد شود که اين مسئله مخصوصاً در خانمهاى سنين Postmenoposal خيلى اهميت دارد.

 در هر صورت مقدار کلسيم سرم بالا مى‏رود (نسبت به افراد نرمال)

 در 50% موارد مريض‏ها کلسيم بالاتر از نرمال دارند و آلکالن فسفاتاز بالا مى‏رود ولى پتاسيم تغييرات عمده‏اى نمى‏يابد. ممکن است حتى بالا برود. نتيجتاً  PTHکاهش يافته (البته در کتاب گايتون يکى ا زاثرات هورم‏نهاى تيروئيد افزايش  PTHذکر گرديده است!) و متابوليت فعال Vit D را هم کاهش مى‏دهد.

 پس مجموعاً افزايش هورمون تيروئيد در غالب موارد يک بالانس منفى براى بدن ايجاد مى‏کند و آنرا از حالت Stable و ثابت خارج مى‏کند.

 Signهايى که ما پيدا مى‏کنيم:

 Nervousness را به آن اندزه‏اى که براى مريض مسئله ايجاد کند نمى‏توانيم Detect کنيم شايد تاکيکاردى بيشترين علامتى باشد که در مورد مريض‏هاى هيپرتيروئيدى مى‏توانيم پيدا کنيم. تغييرات ديگرى هم بصورت ژنيکوماستى، اختلالات سيکل در خانم‏ها و تغييرات سيستم خوين يافت مى‏شود

 افزايش هورمن‏هاى تيروئيدى مى‏تواند موجب ضعف جنسى )Impotence(، اليگومنوره، و گاه آمنوره گردد.

 لنفوسيت‏ها تمايل به افزايش دارند و نوقروفيل‏ها تمايل به کاهش د. پلاکتها تغيير آنچنانى نمى‏يابند. در درصدى از بيماران بخصوص آنها که گريوز دارند انمى‏پرنيشيوز را مى‏توانيم ببينيم که علتش وجود آن‏تى‏بادى‏هايى است که ايجاد مى‏شود. از نظر آنزيمى علاوه بر آلکالن فسفاتاز (منشاء استخوانى و مقدارى هم منشأ کبدى) ساير آنزيم‏هاى کبدى مثل SGOT و SGPT هم بالا رفته  ودر فرم‏هاى شديد پرکارى تيروئيد ممکن است حتى يرقان  داشته باشيم که علتش هم هيپوکسى شديدى است که براى کبد ايجاد مى‏شود. بطور کلى هورمون تيروئيد فعاليت پمپ ATPAse سديم و پتاسيم را افزايش مى‏دهد.

 بيمارى گريوز يا بازدو Grave's )Basedow's Disease(

 [

  نام ديگر بيمار گريوز بيمارى پَرى است )Parry's Disease( (3)

 ]

 

 شايع‏ترين علت پرکارى تيروئيد در جوانان اين بيمارى است در مملکت ما هم اين بيمارى کم نيست. از 3 يا 4 Copmonent تشکيل شده که يک جزئش گواتر همراه با پرکارى است. پرکارى تيروئيد يک جزء اصلى گريوز است و البته صد در صد مواقع وجود ندارد .Component بعدى مسئله افتالموپاتى گريوز است.

 سومين Component Dermophathy است (در کمتر از 1% موارد) و در تعداد معدودى از بيماران استئوآرتروپاتى گريوز را هم مى‏بينيم.

 آرتروپاتى گريوز هم ديده مى‏شود که بصورت کلابينگ و تغييرات استخوانى است که نادرتر است.

 شيوع گريوز در آمريکا چيزى حدود 4/0% و در اروپا بيشتر شايد حدود 2% باشد. در خانمها مثل بقيه بيمارى‏هاى اتوايمون و کلاً اکثريت بيمارى‏هاى تيروئيد شايع‏تر است يعنى حدود 9-7 برابر در خانمها بيش‏تر از آقايان مى‏باشد.

 سن شيوع در ميانسالى است يعنى حدود 30 تا 40 سال. در بچه‏هاى زير 10 سال بطور خيلى نادر ديده مى‏شود. در افرادمسن هم بطور نادرتر به نسبت بالغين و افراد ميانسال ديده مى‏شود.

 هيچ شکى وجود ندارد که گريوز يک بيمارى اتوايمون است. دلايل خيلى زيايد در اين رابطه وجود دارد:

 1- آنتى‏بادى‏هايى در سرم اين بيماران يافت مى‏شود بر حسب Bioassay انجام شده براى ارزيابى آنها اسامى مختلفى دارند.

 اين نوع هيپرتيروئيديسم ظاهراً ناشى از دسته‏اى از ايمونوگلوبولينهاى پلى‏کلونال مى‏باشد که با گيرنده TSH واکنش متقابل داده و با تحريک تيروئيد سبب بزرگى آن و توليد هورمون تيروئيد مى‏گردند. ممکن است يک مولکول Ig داراى هر دو اثر تحريک کننده رشد  وتحريک کننده هورمون تيروئيد نباشد.

 2- گريوز در افرادى با HLA خاص بيشتر ديده مى‏شود مثلاً در سفيد پوست‏ها HLA B8 بيشترين HLAايى است که در بيماران گريوزى ديده مى‏شود. در ژاپنى‏ها و چينى‏ها HLA BW58 و HLA BW55 شيوع بيشترى دارد.

 [

  در اين بيمارى يک تمايل فاميل وجود دارد و با HLA-B8 و HLA-DR3 همراه است (3)

 ]

 3- همراهى با ساير بيمارى‏هاى اتوايميون مثلاً با لوپوس يا آرتريت روماتوئيد و نيز همراه آنمى‏پرنيشيوز و ITP  )Idiopathic Thrombocytopenic Purpura(بيشتر ديده مى‏شود.

 4- در بعضى فاميلها اين مسئله بيشتر ديده مى‏شود.

 5- يکسرى از بيمارى‏هاى اتوايميون اندوکرين هم در اين بيماران بيشتر ديده مى‏شود.

 6- گريوز قابل تبديل به ساير بيماريهاى اتوايميون تيروئيد مى‏باشد. مثل هاشيماتو، تيروئيديت لنفوسيتيک، ميگزدم ايديوپاتيک‏

 پس شکى نيست که گريوز يک بيمارى اتوايميون است. بهمين دليل در سنينين که تغييرات هورمونى وجود دارد شيوع بيشترى دارد مثلاً در حوالى بلوغ در خانمها در زمان حاملگى و حول و حوش منوپوز همراه مياستنى گراو هم ديده مى‏شود.

 علل ايجاد گريوز:

 چندين تئورى وجود دارد که شايد هر تئورى قسمتى از پاتوژنز بيمارى را توضيح مى‏دهد.

 يک تئورى اينطور مطرح مى‏کند که احتمالاً آنتى‏ژنهاى تيروئيد به علت عوامل خارچى مثل دادياسيون تغيير ماهيت مى‏دهند و از نظر Expression با بروز تغييراتى مى‏کنند و اين خود عاملى مى‏شود که سيستم ايمنى بدن واکنش نشان بدهد.

 [

  پاتوژنز بيمارى هيپرتيروئيدى در بيمارى گريوز عبارتست از توليد آنتى‏باديهايى که با رسپتور TSH در غشاء سلول باند شده و باعث تحريک ترشح بيش از اندازه غده مى‏شوند. آنتى‏باديهاى رسپتور TSH يا TSH-R Ab)Stim( در پلاسماى حدود 80% از بيماران مبتلا به گريوز وجود دارد. (3)

 ]

 تئورى ديگر که شايد قويتر باشد. اختلال در لنفوسيت‏ه‏هاى  T.Suppressiveاست که دليل اين اختلال معلوم نيست. ممکن اس تويروسها و مسائل محيطى ديگر دخيل باشند. ولى بهر حال بنظر مى‏رسد که اختلال اوليه از اين جا شروع مى‏شود. يعنى اشکال T.Supp هااست و اين اشکال اجازه مى‏دهد که کلونى از لنفوسيت‏هاى T. Helpers فعاليت کنند که نهايتاً بر ضد رسپتور TSH روى مامبران سلولهاى تيروئيد آنتى‏بادى ساخته مى‏شود.

 پس آنتى‏باديهاى ضد رسپتور TSH به وجود مى‏آيد اين آنتى‏بادى‏ها بسته به ترکيب و نسبتشان در سرم بيمار علائمى را مى‏توانند ايجاد کنند.

 اولين آنتى‏بادى که شناخته شد به است LATS خوانده مى‏شود که عملى شبيه TSH در کشت سلولى دارد ولى اثرش خيلى طولانيتر است. بعد ديند که اين آنتى‏بادى در همه افراد گريوزى وجود ندارد. که البته يافتن آنها نباز به Assay دقيق دارد.

 آنتى‏بادى‏هاى بعدى که شناخته شد  ImmunoglobulinsThyroid Stimulating )TSI( و  immunoglobulin)TBII( TSH Binding Inhibitor که علاوه بر اينها بر ضد ساير اجزاء سلول هم آن‏تى‏بادى ديده مى‏شود مثلاً آنتى‏بادى ضد تيروگلبولين و ضد ميکروزومال هم در بيماران گريوزى ديده مى‏شود.

 TSI در حدود 80-70 درصد بيماران يافت مى‏شود.

 TBII (آنتى‏بادى که اتصال TSH را به رسپتورهاى مربوطه روى تيروئيد مهار مى‏کند) حدود 90% بيماران يافت مى‏شود. اين آنتى‏باديها عموماً از جنس  IgGهستند. Ab ميکروزومال در 80% يا بيشتر اين مريض‏ها ديده مى‏شود.

 از نظر پاتولوژى در تيروئيد اين بيماران يک ارتشاح لنفوسيتيک وجود دارد. که اين هم خود به نفع اتوايمون بودن گريوز است‏

 انفيلتراسيون لنفوسيتها باعث بزرگ شدن تيروئيد ميشوند.

 اين آنتى‏بادى‏ها هم خود مى‏ت‏وانند فاکتر رشدى محسوب شوند هم سبب تغيير در فونکسيون تيروئيد مى‏شوند.

 آنتى‏بادى‏هايى که رل تحريکى دارند کارى دقيقاً شبيه TSH انجام مى‏دهند و منجر به افزايش CAMP شده  و سلول تيروئيد را دچار پرکارى مى‏سازند. در واقع تيروئيد اين بيماران تيروئيدى نيست که اتونوم شده باشد، تيروئيدى است که به ناجار به محرکهاى غير طبيعى سرم پاسخ مى‏دهد و اگر زمانى اين بيمارى به فاز Remission برود و اين آنتى‏بادى‏ها کاهش يابند TSH مريض دوباره بحد طبيعى بر مى‏گردد و شروع به افزايش مى‏کند.

 مجموعه آنتى‏بادى‏هاى LATS, TSI, TBII را امروزه به اسم آنتى‏بادى؟؟؟ مى‏نامند که اين نامگذارى‏ها بر حسب فونکسيون و شکل Igهاست.

 همراهى با ديابت تيپ I (اتوايميون)، آلوپسى (ريزش موها)، ويتليگو (ضايعه پوستى) و تبديل آن به هاشيموتو و کم کارى تيروئيد از خصوصيات بيمارى است.

 [

 بيمارى گريوز همراه است با بزرگ منتشر تيروئيد و... (3)

  ممکن است بيمارى گريوز با ديگر اختلالات اتوايمون سيستيمک مثل آنتى‏پرنيسيوز، مياستنى گراويس، ديابت قندى و غيره همراه باشد.

 در اين بيمارى يک تمايل فاميلى وجود دارد (3)

 ]

 بنابراين تظاهرات در بيمارى گريوز چند دسته‏اند.

 1- يکسرى تظاهرات مربوط به پرکارى تيروئيد و افزايش هورمون‏ها در بدن مى‏باشد

 2- تظاهرات مربوط به افتالموپاتى گريوز و تغييرات پوستى خود گريوز

 3- تظاهرات مربوط به بمارى‏هاى همراه گريوز مثل لوپوس و غيره‏

 و اما افتالموپاتى چگونه اتفاق مى‏افتد؟

 با وجود شناخت و تعريف آن از 200 سال پيش هنوز بدليل آن پى نبرده‏اند و ناشناخته مانده است. بيش از 40 تئورى براى آن مطرح است که نشان مى‏دهد هنوز به يک نتيجه ثابت و مشخصى نرسيده‏آند.

 از تئوريهاى مهمتر و معروفتر اين است که از طريق سيستم لنفاتيک ارتبقاطى بين تيروئيد و اربيت وجود دارد و از اين مسير تيروگلوبولين سير کرده به ناحيه اربيت مى‏رسد و در آنجا با آنتى‏بادى‏هاى ضد تيروگلوبولين سرم بيمار يک کمپلکس ايمنى تشکيل مى‏دهد و شروع به ايجاد علائم مى‏کند. علائمى که در افتالموپاتى داريم عمدتاً به اين شکل است که يک اگزوفتالمى يا بيرون زدگى کره چشم بعلت افزايش محتويات کره چشم و وجود دارد. مى‏دانيک که چشم داخل يک کاسه استخوانى بوده و قابل Expansion! نيست وقتيکه محتويات افزايش پيدا مى‏کند قاعدتاً منجر به بيرو نزدن Globe (کره چشم) مى‏شود.

 محتويات پشت Globe شامل يکسرى عضلات چشمى و بافت چربى است که هم عضلات در جريان گريوز بزگر و هيپرتروفيه مى‏شوند و هم بافت چربى افزايش مى‏يابد.

 علاوه بر اينها فيبروبلاستها نيز افزايش پيدا مى‏کنند و رسوب موادى از رده موکوپلى‏ساکاريد در اين منطقه ديده مى‏شود. که هيمن موادر در پوست هم رسوب کرده و Dermopathy مخصوص گريوز را ايجاد مى‏کند.

 نبابر اين علائم چشمى هم عمدتاً از طريق مکانيسم اتوايميون است.

 پس بطور کلى فاکتورهاى سرمى مطرح شده در پاتوژنز افتالموپاتى گريوز، بيمارى هاشى‏موتو، Primary Myxedema، و آنتى‏بادى‏هاى مختلف ضد تيروئيد مى‏باشند.

 پلک چشمها در گريوز کشيده مى‏شود و سفيدى اسکلرا در بالاى قرنيه را مى‏توان ديد. اين علامت هنوز هم جزء علائ متيروتوکسيکوز است نه علائم خصوص گريوز

 ادم پرى اربيت که باعث مى‏شود بيرون زدگى چشم کمتر مشخص شود هم در افتالموپاتى گريوز ديده مى‏شود که علتش احتقان وريدى است.

 فشار داخل چشم هم بالا مى‏رود و تخليه و درناژ نمى‏تواند بخوبى صورت گيرد و در ملتجمه هم پرخونى و مشخص شدن عروق را ميبينيم و مقدارى ادم در اطراف چشم وجود دارد.

 نشانه‏هاى بالينى افتالموپاتى بيمارى گريوز را بدو گروه اسپاستيک و مکانيکى تقسيم مى‏کنند. گروه اول همان خيرگى چشم، کشيدگى 1پلاک با تيروتوکسيکوز همراه است که اين علائم موجب ايجاد قيافه وحشت زده در بيمار مى‏شود. اين يافته‏ها لزومى ندارد که با بيرون زدگى چشمها همراه باشد و معمولاً با تصحيح پرکارى تيروئيد بحال طبيعى برمى‏گردند. علائم مکانيکى بصورت درجات مختلفى از بيرون زدگى چشم‏ها همراه با فلج اعضلات چشم وعلائم احتقان چضم بصورت کموزيس، کونچکتيويت، تورم اطراف چشم که بالاخره منجر به عوارضى بصورت زخم فرنيه، نوريت اپتيک و اتروفى عصب چشم مى‏شوند.

 در گريوز تيروئيد در تمام جهات بزرگ ميشود ولى در صورت طولانى شدن بيمارى تيروئيد از حالت يکنواختى در مى‏آيد.

 اگر فاصله قسمت استخوانى اربيت (گوشه خارجى استخوان چشم) تا خطى که مماس بر حد قدامى قرنيه است را با اگزوفتالمومتر اندازه بگيريم در حالت طبيعى چيزى حود 16-14 ميلى‏متر است و حداکثر 20-18 ميلى‏متر و بيشتر از آن را اگزوفتالمى مى‏دانيم.

 در گريوز همه علائم پرکارى تيروئيد را داريم، علائم چشمى عمدتاً بصورت خارش، سوزش، اشک ريزش، حساسيت به نور، احساس وجود جسم خارجى در چشم مى‏باشد و در صورت پيشرفت علائم و بعلت خروچ چشم تا آن حدى که پلک‏ها نتوانند روى آنرا بپوشانند قرنيه زخم مى‏شود.

 تارى ديد بعلت فشار روى عصب اپتيک و در مرحله آخر از دست دادن ديد که اگر بداد مريض نرسيم ممکن است براى هميشه کورى عارض شود.

 در بيمارى گريوز جذب يد بالا مى‏رود تمام مراحلى که در سنتز هورمون تيروئيد وجود دارند از Uptake يد تا رليز افزايش پيدا مى‏کند. طبيعتاً هورمون‏هاى T3 و T4 نيز بالا مى‏روند. علاوه بر افزايش سطح Total اگر به نسبت در نظر بگيريد Fraction آزاد آنها بيشتر بالا مى‏رود. (هم به علت افزايش ترشح هورمون و هم کاهش Binding! هورمونها به پروتئين‏ها و نيز کاهش پروتئين‏هاى باند شونده)

 از طرفى Disposal (مصرف) هورمون بيشتر مى‏شود.

 هورمون در خون بيشتر ريخته مى‏شود و بيشتر Degradation پيدا مى‏کند (علت اين افزايش Turn Over و Uptake يد هم بزرگى غده است و هم افزايش فعاليت غده.

 کل سيست%D

اتوآنتى‏بادى‏ها - سنجش اتوآنتى‏بادى‏ها عليه دو آنتى‏ژن اصلى تيروئيد - Anti-Gliadin

اتوآنتى‏بادى‏ها:

 پزشکى امروز - 8 آبان 81

سنجش اتوآنتى‏بادى‏ها عليه دو آنتى‏ژن اصلى تيروئيد شامل تيروگلوبين (TG) و تيروئيد پراکسيداز (TPO) درتشخيص بيماريهاى تيروئيد نقشى اساسى داردو بيش از 98% از بيماران مبتلا به تيروئيديت داراى آنتى‏باديهائى عليه يک يا هر دوى اين آنتى‏ژنها هستند. نشان داده شده است که وجود آن‏تى‏بادى عليه تيروگلوبين ارتباط محکمى با بيماريهاى اتوايمون مزمن تيروئيد مانند تيروئيديت هاشيماتو و بيمارى گريوز دارد. هر چند اکثر بيماران داراى آنتى‏باديهائى عليه هر دو آنتى‏ژن هستند، اما در تعدادى از آنها تنها يکى از اين آنتى‏باديها وجود دارد. بنابراين اندازه‏گيرى هر دوى اين آنتى‏باديها صحت تشخيص بيماريهاى اتوايمون را بالا خواهد برد.

 

Anti-thyroid peroxidase)TPO):

 تيروئيد پراکسيداز يک آنزيم مهم در مراحل مختلف سنتز هورمونهاى تيروئيد است. آنتى‏بادي عليه TPO در تيروئيديت هاشيماتو و گريوز ديده مى‏شود وجود اين آنتى‏بادي براى تيروئيديت اتوايمون ثابت کننده نيست و نشان دهنده حضور يک بيمارى زمينه‏ايى مى‏باشد. کشف اين اين‏آنتى‏بادي عليه تشخيص گواتر يا هيپوتيروئيديسم غير اتوايمون است. بيشترين ارزش پيشگوئى کننده اندازه‏گيرى TPO در زنان حامله است. خانمهاى حامله در سه ماهه اول دوران باردارى که بيشترين ميزان Anti-Tpo را دارند از بيشترين شانس براى ابتلاء به هيپوتيروئيديسم بعد از زايمان برخورداند.

Anti-Gliadin:

گليادين يک پروتئين از گروه Prolaminها و حاوى گلوتامين محلول در الکل است که از گلوتن غلات جدا مى‏شود واکنشهاى ايمونولوژيک در افرادى که از نظر ژنتيکى مستعد ابتلاى به بيمارى سلياک يا بيماريهاى همراه آن مانند درماتيت هرپتيفورم هستند، در بخش فوقانى روده کوچک رخ مى‏دهد التهاب و آتروفى پرزهاى روده که منجر به ايجاد مخاط صاف مى‏شود از مشخصات آن است. اين تغييرات باعث سوء جذب مى‏شوند. از دست دادن وزن، استفراغ و اسهال از علائم آن هستند. قطع گلوتن از رژيم غذائى بيمار مبتلا به بيمارى سلياک باعث پسرفت بيمارى شده و تا هنگامى که گلوتن مورد مصرف قرار نگيرد اين بيمارى بدون علامت است. Anti-Gliadin IgG از حساسيت بالا و ويژگى کمترى برخوردار است، درعوض Anti-Gliadin IgA ويژگى بالا و حساسيت کمى دارد.

Anti -tissue Transglutaminase:

بيماران حساس به گلوتن آنتى‏بادى‏هاى IgA&IgG عليه گليادين و جزئى از آن به نام اندوميزيوم روده را ترشح مى‏نمايند. اخيراً ترانس گلوتاميناز بافتى، يک آنزيم وابسته به کلسيم که ترانس آميداسيون بقاياى گلوتامين باند شده به پلى‏پپتيد اختصاصى را کاتاليز مى‏نمايد به عنوان يک آنتى‏ژن ناشناخته‏اندوميزيال مشخص شده است گليادين سوبستراى آماده براى اين نئوپپتيدهاى آنتى‏ژنيک خالق آنزيم که به نظر مى‏رسد باعث ايجاد جواب ايمنى در اشخاص مى‏باشد که به طور ژنتيکى حساسند. سنجش ايمونولژيک اتوآنتى‏بادي IgA عليه tTGA وسيله‏يى ‏مفيد در تشخيص و پيگيرى بيماران مبتلا به بيمارى سلياک است. وجود اتوآنتى‏بادى IgA عليه tTGA هماهنگى زيادى با سنجش آنتى‏بادى اندوميزيال با روش  IF دارد./

 

**************************************

يد:)Iodine(

 يد:)Iodine(

اين عنصر در زمره عناصر کمياب مى‏باشد اين عناصر با مقاديرى بسيار کم در بدن ديده مى‏شوند ولى نقش فيزيولوژيكي مهمى ايفا مى‏کنند.

بدن يک شخص بالغ داراى 20 تا 50 ميلى‏گرم يد مى‏باشد. در حدود 8 ميلى‏گرم از اين مقدار در غده تيروئيد موجود است (25 % يد کلى بدن) ميزان يد در عضلات 50%، پوست 10%، استخوانها6%، خون 2%، و ساير غدد داخلى (هيپوفيز خلفى، غدد صنوبرى، تخمدآنها، غدد فوق کليوى و پاراتيروئد) 12%

يد در غدد تيروئيد با تيروزين به صورت دى‏يدوتيرونين و ترى‏يدوتيرونين و تيروکسين وجود دارد.

انسان روزانه به 100 ميکروگرم يد احتياج دارد که به وسيله مواد خوراکى به بدن مى‏رسد، تقريباً همين مقدار يد نيز روزانه از بدن دفع مى‏گردد. پنجاه درصد يد از راه ادرار و بقيه به وسيله مدفوع، پوست، براق، و ريه‏ها بخارج دفع مى‏شود. شير انسان محتوى 8 تا 12 ميکروگرم يد در صد سانتى‏متر مکعب است و بدين طريق يد مورد نياز شيرخوار تأمين مى‏گردد يد موجود در گياهان و حيوانات از محيطى که در آن رشد مى‏کنند گرفته مى‏شود و چون اغلب خاکها داراى مقدار کمى از اين عنصر است لذا بيشتر مواد غذايى مقادير کمى از اين ماده را دربردارند. ميوه‏ها، سبزى‏ها، غلات، گوشت، و فراورده‏هاى گوشتى ممکن است حداکثر 100 ميکروگرم يد در کيلوگرم داشته باشند. تنها مواد غذائى غنى از اين عنصر غذاهاى دريائى است. برخى ماهيها بين 4000 تا 6500 ميکروگرم يد در هر کيلوگرم دارا هستند. کمبود يد ايجاد اختلال در متابوليسم غدد درقى(تيروئيد) کرده و اين غده متورم مى‏شود (گواتر) برخى مواد غذايى نظير انواع کلمها به علت داشتن تيوسيانات موجب عدم جذب يد مواد غذايى شده و سبب پيدايش گوار مى‏شوند به اين جهت اين گونه مواد را گواترزا مى‏نامند برخى مواد غذايى در بدن به متابوليتهائى تبديل مى‏شوند که انتقال يد به تيروئيد را مختل مى‏کنند.

  *************************************************************

گروه هاي خوني Blood Groupe

گروه هاي خوني

گروههاي خوني آنتي ژنهايي هستند که در سطح گويچه­هاي قرمزخون و سلولهاي ديگر قرار دارند و...

ادامه نوشته

انواع نبض

ادامه نوشته

حنجره

ادامه نوشته

پتاسیم

ادامه نوشته

هیپوکالمی - Hypokalemia

هيپوكالمي:

جزوه كليه پارسيان دانش – سال 88 – دكتر مجتبي گرجي (فوق تخصص خون و آنكولوژي) – صفحه 21

كاهش غلظت K+ به كمتر از 3.5 mmol/l

{تعريف: هيپوكالمى يعنى پتاسيم سرم كمتر از 5/3 ميلى‏مول در ليتر}

{اتيولوژى و انسيدانس:

علل هيپوكالمى عبارتند از:

  1. كاهش دريافت پتاسيم (گرسنگى طولانى، خاك خورى)
  2. شيفت پتاسيم به داخل سلول (آلكالوز متابوليك، انسولين، آگونيست بتا دو آدنرژيك، آنتاگونيست آلفا آدرنرژيك)و ...
  3. افزايش فقدان پتاسيم (اسهال، تعريق، كليوي، ديورتيك)(اتكد) }

جذب و دفع پتاسيم از كليه­ها:

1-     قسمت اعظم آّب و الكتروليت و K از توبول پروگزيمال باز جذب مي­شود  .

2-     در قسمت صعودي قوس هنله پمپ Na/K/2Cl را داريم كه يك سديم و يك پتاسيم را همراه دو كلر از داخل نفرون به سمت خون مي­كشد پس با جذب نمك، ادرار رقيق مي­شود. اين پمپ توسط لازيكس مهار مي­شود.

3-     در توبول ديستال پمپ Na/Cl وجود دارد كه يك سديم و يك كلر را از توبول جذب مي­كند. اين پمپ توسط تيازيدها مهار مي­شود.

4-     در لوله­هاي جمع كننده پمپي داريم كه تحت اثر آلدسترون Na را جذب و پتاسيم را دفع مي­كند. اين پمپ توسط تريامترن، آميلورايد و اسپرينولاكتون مهار مي­شود.  (آتا)

با بررسي 4 مورد فوق مي­توان به محل اثر و مكانيسم اثر عمده داروهاي ديورتيك نيز تا حدودي پي برد

 

برخي عوامل سبب شيفت پتاسيم به داخل سلول مي­شوند كه عبارتند از: (فبهاااااا)

1-     فلج دوره­اي هيپوكالميك (معمولاً با تيروتوكسيكوز همراه است)

2-     مسموميت با باريم و

3-     هايپوترمي

4-     آلكالوز متابوليك: براي اينكه فراموش نكنيم پتاسيم و Ph عكس هم­اند (الاكلنگ!!!). هر جا Ph زياد شود K كم مي­شود و بالعكس. به ازاء هر 1/0 كاهش Ph پتاسيم 6/0 ميلي­اكي والان زياد مي­شود.

5-     انسولين و گلوكز سبب شيفت پتاسيم به داخل سلول مي­شود.

6-     آگونيست­هاي بتا دو مثل سالبوتامول، سالمترول، اپي­نفرين (ساس) و

7-     آنتاگونيستهاي آلفا آدرنرژيك

8-     هر گونه حالت آنابوليك بدن مثل مصرف B12 يا اسيد فوليك در آنمي پرنيشيوز يا مصرف CSF، GM و 5-TPN

{ عواملى چون اسيدوز، تحريك آلفا آدنرژيك و ديژيتال باعث شيفت پتاسيم از داخل سلول به خارج آن مى‏شوند و عواملى چون آلكالوز، انسولين و تحريك بتاآدرنژيك باعث شيفت پتاسيم از خارج سلول به داخل آن مى‏شوند.}

 

در بررسي هايپوكالمي با چند بيماري ارثي روبرو هستيم:

بيماري Bartter  (معادل اثر لازيكس است)

بيماري Autosomal است و علت آن خرابي پمپ Nacl ، K2 در قوس هنله است. اين بيماران به دليل تخريب اين پمپ مقدار سديم، پتاسيم و كلر ادراري بالا داشته، فشار خون به دليل دفع نمك نرمال تا پايين است. و از دوران جنيني افزايش فعاليت سيستم رنين آنژيوتانسين آلدوسترون دارند. دچار هايپرپلازي دستگاه جوكستاگلومرولي مي­شوند. بنابراين سطح پلاسمايي رنين آنژيوتانسين و آلدسترون در آنها بالاست (RAAS بالا) و بيمار را دچار هايپوكالمي و آلكالوز متابوليك  مي­كند.

شايعترين علامت اين بيماران ضعف و خستگي به دليل هايپوكالمي است.

درمان تجويز پتاسيم است. به علت افزايش دفع كلسيم در ادرار اين بيماران مستعد تشكيل سنگ ادراري و ريكتز (در دوران كودكي)اند.

Gitelman (معادل اثر تيازيد است)

فرم خفيف­تر بيماري بارتر بوده همانند بارتر ارثي و اتوزومال مغلوب است. در بزرگسالي علامت پيدا مي­كند (بر عكس بارتر كه از همان كودكي علامت دار ميباشد) به همين دليل بارتر بالغين  Adult Typeخوانده مي­شود. علت، كم كاري پمپ Na/cl توبول ديستال مي­باشد، كه سبب افزايش دفع سديم و كلر از ادرار ميشود اكثر علائم آزمايشگاهي و باليني شبيه بارتر است ولي به ميزان خفيفر (تيازيد از لازيكس ضعيفر است!) در ژيتلمن دفع Ca، Mg ادرار كم (شبيه تيازيد ) ولي در بارتر بالاست. به همين دليل اين بيماران مستعد سنگ ادراري نيستند.

درمان: پتاسيم مي­دهيم.

Liddle (مثل اثر آلدوسترون):

بيماري نادري است كه علت آن افزايش فعاليت پمپ آلدوسترون است (Na/Ka Tase) و اين پمپ بدون حضور آلدسترون فعال است و به كار خود ادامه ميدهد. بنابراين بيمار علايمي شبيه هايپرآلدسترونيسم دارد . يعني جذب Na بالا و دفع K زياد است (سودوهايپرآلدوسترونيسم) (علائم) بيمار دچار فشار خون، هايپوكالمي و آلكالوز متابوليك است ولي فعاليت رنين آنژيوتانسين آلدسترون پايين است.

درمان: آميلورايد و تريامترن مي­باشد ولي اسپيرنولاكتون (آلداكتون) تاثير ندارد.

نكته افتراق ليدل از بارتر ç فشار خون

افتراق ليدل از هيپرآلدوسترونيسم ç مقدار رنين.

 

­­Gordon: (عكس ژيتلمن)

بيماري نادر كه علت آن افزايش باز جذب كلر يا شانت كلر است. سبب مي­شود ميزان باز جدب Nacl و آب زياد شده و به دنبال آن فعاليت سيستم رنين آنژيوتانسين كم مي­شود در نتيجه هايپركالمي واسيدوز متابوليك رخ ميدهد. گوردون به 3 دليل بيمار را به گور ميبرد هايپرتانسيون، هايپركالمي و اسيدوز

درمان: تيازيد ميدهيم (از نوزادي)

 

استفراغ:

طبق تعريف {انواع} استفراغ كمتر از 72 ساعت حاد و بيش از 72 ساعت مزمن است. يكي از دلايل مهم آلكالوز متابوليك هايپوكالميك استفراغ است.

استفراغ حاد:

منظور از استفراغ حاد استفراغي است كه كمتر از 3 روز طول كشيده است. در استفراغ حاد بدن به طور دائم HCl از دست مي­دهد. پس فرد دچار آلكالوز متابوليك و كاهش فشار خون مي­شود. به دليل از دست دادن Cl-، Cl- خون و ادرار كاهش مي­يابد و به دليل فشار خون پايين فعاليت سيستم رنين آنژيوتانسين آلدسترون بالاست. كليه جهت جبران الكالوز متابوليك ميزان دفع بي كربنات ادرار را بالا مي­برد. پس U ،UPH Hco3 بالاست.براي خنثي نمودن بي كربنات ادرار، دفع سديم و پتاسيم از طريق ادرار بالا مي­رود.

بنابراين در استفراغ حاد UNa  و Uk بالا ولي Ucl كم است (زير 20 ميلي اكي والان در ليتر) و تنها افتراق آزمايشگاهي بارتر و ژيتلمن از استفراغ Ucl است (در بارتر Ucl بالاي 30 meq در ليتر مي­باشد).

مثال:

در بيماري Ph=7.55, k=2.6 و UNa>30 . UCl وي 10 است علت تغييرات الكتروليتي در وي چيست؟ استفراغ

اگر بيمار فوق UCl>40 داشته باشد تشخيص آن بارتر يا جيتلمن است. (اين دو را مي­توان با ميزان Ca ادرار از هم افتراق داد.

استفراغ مزمن:

منظور از استفراغ مزمن استفراغي است كه بيش از سه روز طول كشيده است، مانند(3 تا) هايپرامزيس گراويداروم، انسداد خروجي معده، تومورهاي مغزي. چون بيش از 3 روز K از دست رفته، كليه­ها ديگر پتاسيم دفع نمي­كنند بنابراين دفع بي­كربنات هم قطع مي­شود (عليرغم آلكالوز خون) پس در استفراغ بعد از 72 ساعت. خون قليايي است ولي ادرار اسيدوتيك شده است. به اين حالت Paradoxical Aciduria مي­گوئيم. افتراق بين استفراغ حاد و مزمن، UNa و Uk است كه در حاد بالا و در مزمن كم است.

مثال:

علت تغييرات الكتروليتي در بيماري با آلكالوز متابوليك و هايپوكالمي و Cl و Na و K پائين ادرار چيست؟ استفراغ مزمن

اگر همين بيمار Na و K ادرار بالا داشته باشد، علت استفراغ حاد است

و اگر همين بيمار Cl وK وNa ادرار بالا داشته  باشد تشخيص بارتر يا جيتلمن است.

شكل بسيار مهم (شكلي خلاصه كننده همه مطالب فوق)

تفاوت استفراقهاي حاد و مزمن:

استفراغ حاد­: Ucl پايين، PH افزايش، UK افزايش، UNa افزايش ، Hco3- ادرار افزايش، و UpH‌افزايش

استفراغ مزمن­: UCl كاهش، PH افزايش، UK كاهش، UNa كاهش، UHCO3- كاهش، UpH كاهش

نكته: علت اصلي هايپوكالمي افزايش دفع پتاسيم از كليه­هاست.

عللي كه با دفع پتاسيم سبب هيپوكالمي مي­شوند:

پتاسيم يا به علل رنال يا به علل اكسترارنال دفع مي­شود. افتراق اين دو با UK(ميزان پتاسيم ادرار 24 ساعته) صورت مي­گيرد. در اكسترارنال ميزان Uk كمتر از 15 ميلي اكي والان است ولي در دفع رنال پتاسيم ادرار بالاي 15 مي­باشد.

مثال:   بيماري با پتاسيم 2.5 meq و پتاسيم ادرار 20 meq مراجعه كرده كداميك به عنوان عامل بيماري مطرح نمي­باشد؟

1-     بارتر

2-     ژيتلمن

3-     ليدل

4-     اسهال

جواب اسهال است چون پتاسيم ادرار بالاي 15 meq مي­باشد.

شايعترين علت هيپر و هيپوكالمي علل كليوي هستند

اپروچ به هيپوكالمي:

علت دفع پتاسيم از طريق كليه،‌2 مورد است:

‌يا جريان ادرار زياد است مانند مصرف مانيتول،‌مصرف ديورتيك،‌ديابت. (يا علي مدد!)

يا ترشح پتاسيم به درون ادرار افزايش يافته است. اين ترشح توسط آلدسترون صورت مي­گيرد (هيپرآلدوسترونيسم)

رنين آنژيوتانسينوژن را به آنژوتانسين I‌ تبديل مي كند، آنژيوتانسين I‌ به آنژيوتانسين II‌ و سپس به آلدسترون تبديل شده و بر روي گيرنده اثر مي گذارد

اگر BP‌ بالا باشد علامت هيپرآلدسترونيسم است،‌3 حالت مطرح مي­باشد:

الف: اگر رنين و آلدسترون بالا باشد: هيپرآلدوسترونيسم هايپررنينميك، عواملي كه توليد رنين را بالا مي­برند مطرح­اند مثل

·        تومورهاي ترشح كننده رنين،‌

·        فشار خون بدخيم،‌

·        تنگي شريان كليوي،‌

·        مصرف استروژن (OCP)

ب:اگر رنين پايين و آلدسترون بالا باشد: (ره كلست! يعني پايين است در يه جايي!)

·        هايپرپلازي آدرنال

·        كاربنوكسولون،‌

·        مصرف Licoris،‌

·        سندرم كان و

·        تنباكوي جويدني مطرح اند.

نكته: در هايپرآلدوسترونيسم اوليه آلدوسترون بالا و رنين پائين است.

توجه: سندرم فزوني مينرالوكورتيكوئيد: بتا 11 هيدروكسي دهيدروژناز آلدوسترون و كورتيزول را غير فعال مي­كند. كمبود اين آنزيم موجب افزايش مينرالوكورتيكوئيدها و تحريك گيرنده Ald مي­شود، شيرين بيان،‌كاربنوكسولون و تنباكوي جويدني (كشت!) اين آنزيم را مهار مي­كنند. در كوشينگ اين آنزيم مشغول كورتيزول شده آلدوسترون فرصت پيدا مي­كند در مجاورت گيرنده خود باشد و علائم هايپرآلدوسترونيسم بروز مي­كنند (افزايش فشار خون،‌ هايپوكالمي، ‌آلكالوز)

ج: اگر رنين و آلدوسترون پايين باشد، ‌نشان دهنده افزايش فعاليت گيرنده آلدوسترون يا سندرم ليدل است.

نكته: زماني كه فشار خون پايين است (سندرم بارتر، جيتلمن،‌استفراغ، مصرف ديورتيك) به طور جبراني فعاليت سيستم RAAS (سيستم رنين آنژيوتانسين-آلدسترون) افزايش مي­يابد. به اين حالت هايپرآلدوسترونيسم ثانويه مي­گويند.(سيروز، CHF) بنابراين هايپرآلدوسترونيسم اوليه و ثانويه را مي-توان با توجه به BP‌از هم افتراق داد.

هيپوكالمي + آلكالوز متابوليك

-          حالت اول: فشار خون بالاست در اين صورت

o       R‌ پايين و Ald ‌پايين --- ليدل

o       R‌ پايين و Ald بالا --- آدنوم و سندرم كان (Conn) هايپرپلازي و يا سرطان آدرنال

o       R ‌بالا و Ald‌ بالا --- تومورهاي ترشح كننده رنين، تنگي شريان رنال (شايعترين علت) و مصرف OCP‌ مطرح است

-          حالت دوم: فشار خون طبيعي يا پايين است در اين صورت

o       بارتر

o       ژيتلمن

o       استفراغ

o       مصرف ديورتيك

o       افت منيزيم

مطرح است

ساير علل هايپركالمي ناشي از افزايش دفع ادراري پتاسيم (غير از علل ذكر شده در الگوريتم فوق):

-          RTA‌ تيپ 1 و 2 (Renal tubular acidosis)

-          استفاده از بعضي داروها مانند پني­سيلين،‌ آمفوتريسين B (آمفوتريسين B‌ مستقيماً دفع پتاسيم را افزايش مي­دهد)

علائم هيپوكالمي:

1-      ديابت بيمزه و در نتيجه پلي ديپسي (از جمله علل DI، هيپوكالمي و هيپركلسمي است)

2-      ضعف عضلاني و خستگي و بيحالي

3-      {هيپورفلكسي}

4-      ايلئوس پارالتيك

5-      {لتارژي}

6-      {پارستزي}

7-      {پلي اوري}

8-      {بي اشتهايي}

9-      علائم قلبي:

a.      تغيرات اوليه هيپوكالمي در ECG‌ شامل موارد زير است:

                                                              i.      مسطح شدن T (صاف شدن موج T)

                                                            ii.      آشكار شدن موج U

                                                          iii.      پايين افتادن قطعه  ST

                                                           iv.      طولاني شدن فاصله QT

                                                             v.      {بلوك AV و سپس ايست قلبي}

10-  فلج اندامها { فلج شل )Flaccid Paralysis} – رابدوميوليز

توجه: الكتروليت­هاي (KMC) پتاسيم،‌منيزيوم و كلسيم بر QT‌موثراند و كمبود آنهاQT را طولاني مي­كند.

در مرحله بعد با افزايش هيپوكالمي PR Interval طولاني شده،‌P‌ صاف و QRS‌ پهن مي­گردد.

خطر بروز آريتمي قلبي در بيماران دچار IHD بيشتر مي­باشد.

KMC و QT را روي كفه ترازو يا الاكلنك بگذاريد،‌ حركت آنها نسبت به هم چگونه است در اينحالت نيز اينگونه اند!!!

نكته اضافي:هيپركالمي +‌اسيدوز متابوليك در چه مواردي داريم؟

در RTA iv – سيكلوسپورين و سندروم گوردن

همانطور كه گفته شد دو علت باعث افزايش دفع رنال پتاسيم مي­شود:

1-      افزايش ترشح پتاسيم

2-      افزايش جريان ادرار

افتراق اين دو حالت توسط TTKG (Trans Tubular K Gradient)  صورت مي­گيرد. TTKG نسبت پتاسيم داخل توبول (ادرار) به پتاسيم خارج توبول (خون) مي­باشد (UK/PK) اگر K‌ادرار بيش از K‌خون باشد نشان ميدهد كه پتاسيم ترشح شده پس TTKG‌ بالا يعني آلدسترون زياد است كه سبب ترشح ‌K مي­شود. ولي اگر نسبت عكس شود يعني جريان ادرار زياد بوده است:

TTKG=SOS*UK/Uos*PK (سس انگليسي)

TTKG‌ كمتر از 2 به معني افزايش توليد و جريان ادررا است ولي TTKG‌بالاي 4 يعني افزايش ترشح K‌ به داخل ادرار

اقدام بعدي ABG‌است اگر در ABG‌ الكالوز متابوليك باشد، بلافاصله به فشار خون نگاه مي-كنيم. اگر فشار خون نرمال تا پايين باشد يا بارتر است يا ژيتلمن يا استفراغ. افتراق اين 3 بيماري با Uca و Ucl صورت مي­گيرد.

اگر K<3.5,UK>15 باشد. سپس

TTKG كه دو نتيجه دارد:

1-      كمتر از 2 --- جريان ادرار بالا مانند ديابت و يا مصرف مانيتول

2-      بيشتر از 4 --- هايپرآلدوسترونيسم --- سپس

a.      اندازه گيري فشار خون كه دو نتيجه دارد:

                                                              i.      بالا

                                                            ii.      Nl‌تا پايين

{تشخيص‏هاى افتراقى:

  محدوديت شديد پتاسيم رژيم غذايى‏

  الكالوز، بويژه به علت از دست دادن آب و الكتروليت از طريق GIT

  هيپرآلدسترونيسم اوليه‏

  مصرف ديورتيك‏

  اسهال‏

  كمبود منيزيم‏

  سندرم بارتر

  اسيدوز توبولار كليوى تايپ I و II

  فلج پريوديك هيپوكالميك‏}

{تشخيص:

 1- پتاسيم پلاسما: پتاسيم كمتر از 5/3 ميلى‏مول در ليتر است‏

 2- ABG و ECG: تغييرات ECG به نفع هيپوكالمى بوده و ABG بيمار گاه آلكالوز را نشان مى‏دهد.}

 

درمان:

{درمان علت زمينه‏اى: بايد علت زمينه‏اى هيپوكالمى تشخيص داده شده و درمان شود. هيپوكالمى احتمال مسموميت با ديژيتال را افزايش مى‏دهد. }

بهترين راه تجويز پتاسيم خوراكي كلريد پتاسيم تركيب انتخابي است. اگر تغيرات ECG‌ ايجاد شده و در موارد شديد بايد پتاسيم تزريقي داد يك سي سي ويال پتاسيم دو ميلي اكي والان پتاسيم دارد. در تزريق از طريق وريد محيطي در هر ليتر بيش از 40 ميلي اكي والان (20 سي سي) نبايد ريخت و از طريق وريد مركزي بيشتر از 60 meq و در ساعت بيش از 20 meq تزريق نمي­كنيم.

بهترين سرم N/S است. چون سرم دكستروز حاوي قند است كه خود قند K‌ را به داخل سلول شيفت مي­كند و به طور موقت هيپوكالمي را تشديد مي­كند.

{بهترين راه درمان كمبود خفيف تا متوسط پتاسيم تجويز خوراكى آن است:

  mEq/Sachet(Potassium Chloride )Apo-K, SR Tab 0/5 mg, Powder 02

 براى درمان خوراكى هيپوكالمى مى‏توان معادل 100-40 ميلى‏اكى‏والان پتاسيم روزانه و منقسم به 4-2 دوز را تجويز كرد. هر قرص حاوى 7/6 ميلى‏اكى‏والان مى‏باشد. در صورت استفاده از پودر بايد آن را در نصف ليوان آب يا آب ميوه حل كرده مصرف نمود.

 تجويز پتاسيم وريدى در موارد ذيل انديكاسيون دارد:

هيپوكالمى شديد

و نيز كسانى كه نمى‏توانند پتاسيم خوراكى دريافت نمايند.

  mEq/05 ml(Potassium Chloride )Apo-K, Inj 02mEq/01 ml, 001

 اگر سطح پتاسيم پلاسما از 5/2 ميلى‏اكى‏والان در ليتر بيشتر باشد و تغييرات ECG حاكى از هيپوكالمى وجود نداشته باشد مى‏توان پتاسيم را با سرعت 01 mEq/L/h و با غلظت حداكثر 04 mEq/l تجويز نمود. در موارد شديدتر مى‏توان پتاسيم را تا 04 mEq/L/h تجويز كرد. مونيتورينگ مداوم ECG و اندازه‏گيرى پتاسيم پلاسما هر 6-3 ساعت بايد صورت گيرد.}

نكته: در صورتي كه هيپوكالمي با اسهال مزمن يا RTA‌همراه باشد نيترات پتاسيم و بي كربنات پتاسيم كه سبب قليايي شدن محيط ميشوند به كلريد پتاسيم ترجيح داده مي­شوند.

{رفرنس: 1- Order بيمارى‏هاى داخلى - صفحه 271}

تعریق‌ بیش‌ از اندازه‌ - Hyperhidrosis

ادامه نوشته

هيپرليپيدمي Hyperlipidemia:

هيپرليپيدمي

ادامه نوشته

پتاسيم (2)

 

علم سرچشمه همه نیکی ها و نادانی راس همه بدی هاست

ادامه نوشته

فشار خون بالا (هايپرتانسيون) - Hypertension

ادامه نوشته

بیماریهای کلیه و حاملگی


ادامه نوشته