نقرس و درمان آن
مبحث داروهاي ضد نقرس – دکتر جهانگيري – تاريخ 21/9/71 – جزوه فارماکولوژي – ب 68 – صفحه 129 - دانشگاه علوم پزشکی تهران
{Goat يک بيماري متابوليک است که با حملههاي مکرر آرتريت به دليل رسوب Monosodium urate در مفاصل و غضروفها ايجاد ميگردد گات با مقادير بالاي ترکيبات انتهايي متابوليسم Purine در سرم مشخص ميگردد – کاتزونگ}
يک سري عوامل در ايجاد اين علائم دخالت دارند که از آن جمله ميتوان به اينها اشاره کرد:
چاق
بودن
نسبت
نا متناسب سطح به قد و وزن بدن
بالا
بودن فشار خون شرياني
آترواسکلروز
اختلالات تقسيم سلولي (اگر سلولها بيش از اندازه تقسيم شوند يا سرعت تکثير زيادتري
داشته باشد شخص مستعد بروز نقرس ميشود)
نارسايي کليه
بطوريکه نتواند به اندازه کافي اسيد اوريک دفع کند
بعضي
رژيمهاي غذايي
شوک
و استرس
ضايعات جلدي مثل
پسوريازيس
مسموميت با بعضي فلزات (Metal
Intoxication) مثل مسموميت با سرب
بالا
بودن چربيهاي خون (Hyperlipidemia)
از همه اينها مهم تر و شايعتر مصرف داروها است و
مصرف تعداد قابل ملاحظهاي از داروها باعث زياد شدن اسيد اوريک و ساير علائم
مربوطه ميشود. داروهايي که
موجب افزايش سطح اسيد اوريک مي شوند
§ ديورتيک ها
§ ساليسيلاتها
§ اسيد نيکوتينيک
§ اتامبوتول
§ الکل
§ فروکتوز
§ ال – دوپا
§ آنتي ميتوتيک Antimitotics
در اين ليست از همه مهمتر داروهاي ضد سرطان ميباشند، عده زيادي از اين داروها بخصوص داروهايي که در سرطانهايي چون سرطان خون و لوسمي بکار ميروند باعث از بين رفتن عده زيادي از سلولها ميشوند. مرگ عده زيادي از سلولها باعث آزاد شدن مقدار زيادي اسيد نوکلئيک ميشود که بعد از متابوليسم تبديل به اسيد اوريک شده ميزان آن را زياد ميکند. اين موضوع به قدري مهم است که معمولاً به همراه داروهاي ضد سرطان داروي ضد هيپراوريسمي هم تجويز ميشود.
{آسپرين با دوز 2 گرم در روز سطح اسيد اوريک خون را افزايش ميدهد در حاليکه در دوزهاي بالاتر از 4 گرم در روز باعث کاهش سطح اسيد اوريک به زير 2.5 ميلي گرم در دسي ليتر خواهد شد. – کاتزونگ. لازم به ذکر است که استاد در کلاس فرمودند، مصرف آسپرين به مقدار زياد باعث هيپراوريسمي ميشود و از آنجا که منظور از مقدار زياد مشخص نبود مطالب فوق از کاتزونگ آورده شد. به عبارت ديگر آسپرين در دوزهاي ضد التهابي يعني بالاتر از 4 گرم در روز خاصيت اوريکوزوريک داشته و ميزان اسيد اوريک را پايين مي-آورد ولي در دوزهاي ضد درد و ضد تب مانع ترشح اسيد اوريک در کليه شده و بدين ترتيب ميزان آن را در خون بالا ميبرد}
عليرغم اينکه در کتابها اسيد اوريک مطرح شده و تا اينجا نيز از اين عنوان استفاده شده، آنچه در پلاسما به صورت محلول وجود دارد و در واقع ملح يک سديمي اسيد اوريک است (MonoSodium Urate) که قابليت حلاليت معيني در پلاسما دارد و و وقتي پلاسما از آن اشباع شد اضافه آن رسوب ميکند (در مفاصل، کليه، گوش و ....) و ايجاد مزاحمت براي بيمار خواهد کرد. پس قابليت حلاليت آن در مايع خارج سلولي مهم است و حداکثر آن 4.6 mg/100 است. جالب اينکه اگر مقدار سديم خون زياد باشد قابليت حلاليت آن در خون کم خواهد شد و رسوب ميکند. وقتي که مثلاً در مفصل رسوب کرد بدن به عنوان جسم خارجي با آن برخورد ميکند. اولين کاري که انجام ميشود بسيج تعداد زيادي WBC براي فاگوسيته کردن آنست.پس در آن موضع گلبولهاي سفيد زياد ميشوند. براي اينکه اين عمل انجام شود بايد جادهسازي صورت گيرد (کاري لژستيکي!) يعني گردش خون در آن محل زياد شود. تا ورود گلبولهاي سفيد (احتمالاً منظور نوتروفيل ها باشد) به آن محل تسهيل شده فاگوسيتوز انجام شود. يکي از کارهايي که ميتوان انجام داد، صرف نظر از بالا بودن اسيد اوريک و رسوب آن در مفصل، اين است که جاده را خراب کنيم در نتيجه گرمي و درد از بين خواهد رفت. فاگوسيتوز که انجام ميشود مقداري مواد التهابي آزاد ميشود که درد شديد ايجاد ميکنند پس کافي است که قدري اين راه را قطع کنيم.
اسيد اوريک را به روشهاي مختلف اندازه ميگيرند. يکي از آنها Choriometric Method و ديگري روش اوريکاز است (Uric Acidà Uricase Allantoine) (الان توئی د!!!) در هر حال در اين اندازهگيريها بايد توجه داشت که بعضي از عوامل و داروها باعث زياد شدن اسيد اوريک ميشوند از قبيل:
· کافئين (خوردن قهوه)،
· تئوبرومين؟؟ (نوشيدن چاي) {لازم به توضيح است که تئوبرومين در کاکائو و تئوفيلين در چاي وجود دارد}،
· ساليسيلاتها (آسپرين به مقدار زياد يعني بيش از 2-3 قرص در روز) {اگر هر قرص را 500 ميلي گرم هم فرض کنيم چيزي حدود 2 گرم در روز خواهد شد که در اين دوز مطابق توضيحي که قبلاً داده شد باعث هيپراوريسمي ميشود}.
· L-dopa و
· هيپرگليسمي.
البته لازم به ذکر است که هيپرگليسمي سبب ايجاد هيپراوريسمي نميشود بلکه اگر قند خون بالا باشد آزمايشگاه به اشتباه آن را هيپراوريسمي ميخواند. لذا بايد همزمان درخواست اندازهگيري قند خون را هم بکنيم تا بتوانيم هيپراوريسمي را از روي هيپرگليسمي تصحيح کرده و در صورت بالا بودن قند خون مقدار اسيد اوريک را احيانا کمتر از آنچه توسط آزمايشگاه گزارش شده در نظر بگيريم نيز مصرف داروهاي فوق را تا دو رز قبل از اندازه گيري اسيد اوريک کم بکنيم و خواهش کنيد که بيمار صبح و شب قبل از آزمايش چاي و قهوه ميل نکند.
اگر به وضع اسيد اوريک در بدن توجه کنيم خواهيم ديد که آن هم مانند کلسترول به دو دسته داخلي (توسط بدن سنتز ميشود) و خارجي (که از خارج وارد بدن ميشود) تقسيم ميشود.
دخل و خرج اسيد اوريک وقتي مطلوب است که تراز باشد و يا به عبارت ديگر Turn Over آن مرتب باشد Turn Over اسيد اوريک در طول 24 ساعت 1200 ميلي گرم است پس دخل و خرج زماني تراز است که 1200 ميلي گرم وارد بدن شده و 1200 ميلي گرم از آن خارج شود. حال اگر 1200 ميلي گرم وارد شود (از راه داخلي و خارجي) و کمتر از اين خارج شود ميزان اسيد اوريک خون بالا خواهد رفت و اين حالت وقتي اتفاق ميافتد که يا سنتز داخلي زياد شود و يا زياد خورده شود. البته باز سعي ميشود که اين مقدار زياد (فرضاً 1400 ميلي گرم ) از طرق مختلف دفع شده و با اين وجود بطور کلي زمانيکه دخل و خرج به هم بخورد اسيد اوريک خون بالا خواهد رفت.
گفتيم در 24 ساعت 1200 ميلي گرم اسيد اوريک وارد بدن مي-شود که از اين مقدار 300-600 ميلي گرم آن توسط غذاها وارد ميشود بخصوص غذاهايي که داراي اسيد نوکلئيک هستند مثلاً غذاهاي پروتئيني (مغز، جگر، نخود، حبوبات و ...) (مابقي از طريق سنتز داخلي تامين ميشود تا به 1200 ميلي گرم برسد) از طرفي دفع ادراري (Urinary Excretion) اسيد اوريک 700 ميلي گرم در روز ميباشد يک مقدار هم از راه مدفوع عرق و بزاق دفع ميشود مقداري از اسيد اوريک هم در خون توسط WBC و RBC و مقداري هم در دستگاه گوارش از بين ميرود. در واقع در اين قسمتها يک ماشين Uricolysis داريم که اسيد اوريک را ليز ميکند. پس فقط 700 ميلي گرم آن از طريق ادرار دفع مي-شود و 500 ميلي گرم بقيه يا توسط مدفوع و عرق و ... دفع ميشود و يا در لوله گوارش و جريان خون دچار Uricolysis ميشود در هر صورت در روز مجموعاً 1200 ميلي گرم دفع خواهد شد و حدود 600 ميلي گرم توسط غذا وارد بدن ميشود و در همين حدود (600 ميلي گرم) توسط بدن ساخته ميشود.
ميزان اسيد اوريک خون در جوامع مختلف متفاوت است و بسته به نژاد ، وزن، رژيم غذايي، عادت و سنتهاي غذايي، جنس (در مردها بيشتر از زنها) فرق ميکند و بطور کلي حدود 3-6 mg/100 ميباشد. بسته به محل مورد مطالعه گاهي 7.5-8 mg/100 هم طبيعي تلقي ميشود.
مسير خارجي سنتز اسيد اوريک:
گفتيم بعضي از مواد غذايي مانند مغز، جگر، حبوبات و ... از اسيدهاي نوکلئيک غني هستند. اسيد نوکلئيک اين موارد در لوله گوارش طي مراحل زير به باز هاي پورين و پيريميدين تبديل ميشود.
اسيد نوکلئيک ß ريبونوکلئاز، دزوکسي ريبونوکلئاز نوکلئوتيد ß فسفو دي استراز مونو نوکلئوتيد ß مونو نوکلئوتيداز نوکلئوزيد ß نوکلئوتيداز پورين، پيريميدين و باز هاي پنتوز
پورين و پيريميدين به اندازه کافي کوچک بوده و ميتواند از لوله گوارش جذب خون شوند {نوکلئوزيد هم ميتواند جذب شود – بيوشيمي هارپر} . پس تا اينجا اسيدهاي نوکلئيک خارجي و ارد خون شد. حال ببينيم وضعيت موتور داخلي سنتز اسيد اوريک چگونه است.
مسير داخلي سنتز اسيد اوريک:
در مسيري داخلي Ribose-5-Phosphate داريم که تحت اثر ATP به PRPP تبديل ميشود (5- Phospho Ribosyl-1-Pyrophosphate) سپس PRPP تحت اثر آنزيم Amidotransferase {با گلوتامين واکنش مينمايد – هارپر} به5-فسفو ريبوزيل آمين تبديل ميشود که آن هم طي 12 مرحله به اينوزين – 5 – فسفات (IMP) تبديل ميشود پس حاصل راه داخلي توليد اينوزين – 5 – فسفات از ريبوز – 5 – فسفات است سپس هم اينوزين – 5 فسفات (راه داخلي) و هم باز هاي پورين که توسط مواد غذايي به بدن رسيدهاند (و در بالا عنوان شد) هر دو تبديل به گزانتين و هيپوگزانتين ميشوند که اين دو تحت اثر گزانتين اکسيداز و هيپو گزانتين اکسيداز (که به نظر ميرسد هر دو يکي هستند) 5 اسيد اوريک تبديل ميشود که اين ماده همانطور که قبلاً گفته شد يا از راه مدفوع دفع ميشود و يا در خون و لوله گوارش شکسته شده دفع ميشود. و يا توسط کليه روزانه 700 ميلي گرم دفع خواهد شد. اين سرنوشت اسيد اوريک بود. حال چطور ميتوان اسيد اوريک را که زياد است کم کرد. ما ميتوانيم هم از داخل و هم از خارج و هم از راه مشترک جلوي آن را بگيريم. در مورد راه خارجي ميتوان از بيمار تقاضا کرد که مواد حاوي اسيد نوکلئيک را کمتر بخورد. در مورد راه داخلي ما داروهايي داريم که جلوي توليد PRPP را ميگيرد در نتيجه متابوليتهاي قبل از آن زياد ميشوند که به راحتي دفع خواهند شد. فصل مشترک اين دو راه ايجاد گزانتين و هيپوگزانتين است با دادن مادهاي که جلوي تبديل اين دو به اسيد اوريک را بگيرد (مهار کننده آنزيم گزانتين اکسيداز) ميتوان ميزان اسيد اوريک را پايين آورد (گزانتين و هيپوگزانتين به راحتي دفع ميشوند).
در اينجا بايد به نکتهاي توجه کرد گفتيم حدود 50-100 mgr اسيد اوريک در لوله گوارش و خون شکسته ميشود در مورد بخش گوارشي، دفع اسيد اوريک از مدفوع نيز مطرح است. آنچه که باعث شکسته شدن اسيد اوريک در لوله گوارش و دفع آن از طريق مدفوع ميشود فلور ميکروبي روده است. مصرف آنتيبيوتيک باعث از بين رفتن اين فلور طبيعي مي-شود لذا اسيد اوريک شکسته نشده و دفع نميشود بلکه جذب مجدد ميشود بنابراين در افرادي که آنتيبيوتيک مصرف ميکنند اسيد اوريک کمي بالا مي-رود.
پيشتر اشاره شد کليه روزانه 700 mgr اسيد اوريک دفع مي-کند. اگر در دفع کليوي اسيد اوريک خلل ي وارد شود مقدار آن در خون بالا ميرود. با توجه به آنچه گذشت براي مقابله با ازدياد اسيد اوريک خون کلا چهار راه پيش رو داريم
1. کنترل راه خارجي
2. کاهش سنتز داخلي
3. کاهش توليد اسيد اوريک از راه مشترک (تجويز مهار کننده هيپوگزانتين اکسيداز)
4. طبيعي کردن دفع کليوي اسيد اوريک
در مورد آنتيبيوتيک هم ميتوانيم از تجويز آن به بيمار خودداري کرد
اسلايد:
همانطور که قبلاً گفته شد اسيد اوريک از راه کليه دفع مي-شود، در دستگاه گوارش هم صفرا، اسيد اوريک چسبيده و آن را دفع ميکند مقداري هم از راه بزاق و عرق و .. دفع مي-شود و يک Uricolysis هم داريم که 2 تا 4% از کل اسيد اوريک بدن بدين ترتيب دفع ميشود يعني در لوله گوارش توسط ميکروبها و در خون توسط WBC , و RBC شکسته و دفع ميشود.
حال ببينيم موقعيت کليه چيست، GFR اسيد اوريک 100% است و همه آن از گلومرول فيلتره مي-شود (در اين بحث هر جا لفظ اسيد اوريک بکار رفته منظور همان مونو سديم اورات است) جالب اينکه يک باز جذب نزديک 100% هم در لوزه نزديک داريم در واقع تا اينجا چيزي از اسيد اوريک دفع نميشود. اگر قسمت دور لوله نزديک را در نظر بگيريم ميبينيم که در اين قسمت يک دفع فعال اسيد اوريک وجود دارد مثلاً 50 قسمت که از اين 50 قسمت 40-44 قسمت جذب مجدد شده و مابقي دفع خواهد شد.پس يک دفع گلومرول ي داريم که همه آن باز جذب ميشود و يک دفع فعال کليوي داريم که از 5 قسمت يک قسمت آن دفع ميشود (چيزي حدود 6-12%) حال فرضاً چهار کار ميتوان انجام داد
1. GFR را زياد کنيم که خودش 100% است پس در اين زمينه کاري نميتوان انجام داد
2. جلوي باز جذب را در لوله نزديک بگيريم که چنين دارويي نداريم
3. دارويي مصرف کنيم که ترشح اسيد اوريک را زياد کند که چنين دارويي هم موجود نيست
4. جلوي جذب مجدد در قسمت دور لوله نزديک گرفته شود که اين قابل انجام است.
اصلا کساني که به اين بيماري دچار ميشوند اگر علت آن عيب کليوي باشد عيب در باز جذب از قسمت دور لوله نزديک است. به عبارت ديگر باز جذب در اين قسمت زياد است. در واقع بايد مکانيسم باز جذب را تصحيح کرد. پروبنسيد (Probenecid) چنين کاري انجام ميدهد يعني مانع باز جذب اسيد اوريک در قسمت تدور لوله نزديک ميشود.
اسلايد Pathogenesis Of Hyperurecimia
1. افزايش سنتز داخلي اسيد اوريک (مثلا در سرطان مثل سرطان خون)
2. افزايش جذب آن از خارج (از راه مواد غذايي)
3. کاهش دفع آن از طريق کليه يا GIT
4. جذب پورين خون زياد شود.
5. Uricolysis فرد کم شود.
در بيماري نقرس مجموعه علائمي شامل زياد بودن اسيد اوريک خون Hyperuricemia، ضايعات مفصلي Joint Lesion، سنگ کليه Kidney Stones و رسوبات املاح اسيد اوريک (Tophi) ديده ميشود. در مورد زياد بودن اسيد اوريک بعداً صحبت خواهد شد. ضايعات مفصلي در جاهاي معيني ديده ميشود، بيشتر در مفاصلي که بطور نسبي سرد باشد مثلاً انتها ها بخصوص انگشتان پا، مفصل دچار تورم شده و قرمز و دردناک ميشود. اين درد نه تنها در حالت استراحت وجود دارد بلکه هر حرکتي خيلي دردناک خواهد بود. درد دائمي است و شخص را خيلي اذيت ميکند مفاصل ديگر را هم ممکن است درگير کند مثل مفاصل دست و گاهي شانه و کتف و بندرت مفاصل ديگر ولي معمولاً همان مفاصل پا را گرفتار ميکند. ضايعات کليوي به صورت سنگهاي کليوي است که خارج از اين مبحث است. راه افتادن و حرکت سنگ در کليه هم ممکن است براي بيمار مشکلات ايجاد کند و بالاخره رسوبات اسيد اوريک که در جاهاي بسيار سرد بدن ديده ميشود. مثلاً در انگشت شست، در آرنج و پا و نيز در لاله گوش و قسمت خارجي آن (Helix & AntiHelix) بطوريکه به راحتي لمس ميشود.
واقعيت اين است که در رابطه با درمان با دو مساله روبرو هستيم که هر کدام محتاج اتخاذ روشهاي خاص خود است. به عبارت ديگر ما بايد حساب هيپراوريسمي را از حمله حاد نقرس (توم حاد مفصلي به علت رسوب کريستال MSU) جدا کنيم. در حمله حاد نقرس کريستال MSU رسوب پيدا کرده و فاگوسيته مي-شود سپس مدياتور ها آزاد ميشوند و عروق ناحيه گشاد ميشوند شخص با درد و تورم مفصل مراجعه ميکند به عبارت بهتر با يک Inflammation در اينجا آنچه مهم است از بين بردن درد و التهاب است و کاري به بالا بودن اسيد اوريک در اين مقطع نداريم. آنچه مريض نياز دارد دادن داروهاي آنتي انفلاماتوار است که ايندومتاسين يکي از بهترين داروها در اين دسته است بخصوص اگر زود تجويز شود. از ديگر داروهاي ضد التهاب ي مي-توان از فنيل بوتازون ، اکسي فن بوتازون، کلشي سين (لازم به توضيح است که کلشي سين در ساير موارد به عنوان آنتي انفلاماتوار تجويز نميشود فقط در نقرس بدين عنوان تجويز ميشود) و پردنيزولون به عنوان يک داروي ضد التهاب کلي استفاده کرد. در هر حال کاري که بايد در حمله نقرس انجام داد اين است که فعلاً التهاب را کنترل و برطرف کرد و علي الحساب کاري به بالا بودن اسيد اوريک نداريم. ايندومتاسين را 25 تا 100 ميلي گرم هر 4 ساعت تجويز ميکنيم يا اينکه 75 ميلي گرم بار اول و سپس 50 ميلي گرم هر 6 ساعت
عوارض: سردرد، بيحالي، سرگيجه، تهوع، بي اشتهايي، خون ريزي ناقص، تشنج. البته زياد نبايد به فکر اين عوارض بود زير اين عوارض شايع نيستند و به شرط اينکه عارضه گوارشي ايجاد نکند ميتوان آن را با دوزهاي مذکور تجويز کرد که به سرعت علائم حمله حاد نقرس را برطرف ميکند. داروي ديگر کلشيسين است که بعضي از کتب آن را حتي بهتر از ايندومتاسين ميدانند. (درد حمله نقرس خيلي شديد است بطور کلي شديدترين دردها به ترتيب عبارتند از آنفارکتوس مزانتر، سنگ کليه، MI)
آنچه روند التهاب را به راه مياندازد چيزي جز فاگوسيتوز نيست و براي انجام فاگوسيتوز سلول بايد قادر باشد پاهاي کاذب تشکيل داده و جسم خارجي در اينجا MSU را در برگرفته و فاگوسيته کند. همانند بتون که براي استحکام به آرماتور نياز دارد پاهاي کاذب هم براي تشکيل به ميکروتوبول هاي سيتوپلاسمي نيازمندند. کلشيسين جلوي سنتز اين ميکروتوبول ها را ميگيرد (بنابه فرمايش استاد) پس پاي کاذب ي هم تشکيل نميشود و در نهايت فاگوسيتوز ي رخ نخواهد دارد. در اين صورت آزاد شدن مدياتور ها و اتساع عروق را هم نخواهيم داشت لذا درد و تورم خيلي سريع از بين ميرود (در ظرف چند ساعت) بطوريکه اگر هر ساعت نيم ميلي گرم کلشيسين بدهيم ظرف 3-4 ساعت درد و تورم از بين ميرود.
در 20% موارد با تجويز کلشي-سين درد از بين نميرود و ميفهميم کلشيسين کار ساز نيست. نه تنها درد از بين نميرود بلکه عوارض آن هم بروز ميکند. عوارض گوارشي عبارتند از : تهوع، استفراغ، اسهال و انقباضات عضلات شکم، ساير عوارض عبارتند از گرانولوسيتوپني، آلوپسي، آنمي آپلاستيک ، دپرسيون تنفسي . در اين موارد که کلشيسين جواب نميدهد آن را بطور تزريقي استفاده ميکنيم البته تزريق آن مشکل بوده و ناراحتيهايي ايجاد ميکند. (بطور کلي در درمان حمله نقرس با کلشيسين هر ساعت نيم ميلي گرم از اين دارو به صورت خوراکي تجويز ميشود تا اينکه درد از بين برود يا عوارض گوارشي ظاهر شود.).
اگر بعد از مصرف دارو به صورت تزريق باز هم درد از بين نرفت از ايندومتاسين و پردنيزولون استفاده ميکنيم که پردنيزولون خاصيت ضد درد و تورم عمومي دارد. پس انتخاب ما کلا بين ايندومتاسين و کلشيسين ميباشد هر دو خوب هستند و بر حسب اينکه کدام در دسترس باشند انتخاب صورت مي-گيرد البته هر دو عارضه دارند ولي در 80% موارد هر دو مانند آب بر روي آتش درد و تورم را ظرف 4-5 ساعت از بين ميبرند.
آنچه تا اينجا گفته شد در رابطه با درمان درد و تورم در جمله حاد نقرس بود حال فرض ميکنيم چند روز گذشته و درد و تورم تخفيف يافته است. آنچه با آن مواجهيم مفصلي است که کريستال هاي MSU رسوب کرده و خوني است که سطح اسيد اوريک آن بالاست. حالا از 4 مجرا ميتوان اقدام کرد.
1- از مريض ميخواهيم غذاهايي چون گوشت، جگر، مغز و ... که اسيد اوريک خون را بالا ميبرند مصرف نکند.
2- داروي ضد PRPP ميدهيم که خيلي قوي نيست.
3- داروي ضد کراتين اکسيداز مصرف ميکنيم (Allopurinol)
4- جلوي جذب مجدد اسيد اوريک در کليه را ميگيريم اين کار توسط Probenecid و SulfinPyrazole انجام ميشود. در ضمن از مريض ميخواهيم آب زياد بنوشد تا اسيد اوريک اضافه در لولههاي کليوي کمتر توقف کرده و سنگ کليه ايجاد نکند.
عوارض پروبنسيد و سولفينپيرازون: هر دو باعث آزردگي لوله گوارش مي-شوند ولي سولفينپيرازون در اين زمينه فعال تر است . پروبنسيد با احتمال بيشتري درماتيت آلرژيک ايجاد ميکند اما راش ممکن است بعد از مصرف هر کدام از اينها ديده شود. سندروم نفروتيک بعد از مصرف پروبنسيد ايجاد شده است. – کاتزونگ }
مکانيسم اثر آلوپرينول: اين دارو از لحاظ ساختماني شبيه گزانتين و هيپوگزانتين است لذا آنزيم گزانتين اکسيداز بجاي اينکه گزانتين را به اسيد اوريک تبديل کند، آلوپرينول را به آلوگزانتين تبديل ميکند که ماده اخير مشکلي براي بيمار ايجاد نکرده و به راحتي دفع ميشود از طرفي ميزان گزانتين خون هم بالا ميرود (چون به اسيد اوريک تبديل نميشود) که آن هم به راحتي دفع ميشود.
{آلوپرينول از متابوليسم پروبنسيد و آنتي کوآگولاسيون هاي خوراکي جلوگيري ميکند و نيز ممکن است غلظت آهن کبد را بالا ببرد – کاتزونگ}
سوالي که مطرح ميشود اين است که اگر اسيد اوريک خون فردي بالا باشد به وي پروبنسيد بدهيم يا آلوپرينول؟ براي جواب به اين پرسش اسيد اوريک ادرار 24 ساعته بيمار را اندازه ميگيريم اگر مقدار آن 600-700 mgr بود بدين معني است که کليه وظيفه خود را خوب انجام ميدهد. (ميزان دفع 24 ساعته اسيد اوريک از ادرار 700 ميلي گرم است) به اين فرد داروي کليوي (پروبنسيد) نميدهيم بلکه آلوپرينول خواهيم داد. اما اگر دفع کليوي 300-400 ميلي گرم بود نشانه عملکرد ضعيف کليه در دفع اسيد اوريک است لذا از پروبنسيد استفاده ميکنيم تا دفع کليوي نرمال شود.
تهيه و تنظيم آرمين نور محمد
******** دکتر محسن امیرآبادی *******