كمردرد Low Back Pain - LBP
جزوه اعصاب پارسيان دانش – دکتر مجتبي گرجي – 88
در ناحيه گردن 7 مهره ولي 8 ريشه عصبي وجود دارند در اين ناحيه اعصاب از بالاي مهره همنام خود خارج ميشوند به غير از عصب C8 که از بين مهره C7 و T1 خارج ميشود و در نتيجه از ريشه T1 به بعد اعصاب از زير مهره همنام خود خارج ميگردند.
سوالات اين بخش عمدتاً به صورت بروز علايم در يک درماتوم خاص ذکر ميشود و ريشه آسيب ديده يا تحت فشار مورد پرسش قرار ميگيرد. اهميت آن در ديسکوپاتي است. مثلاً در فردي که با درد گردني که به دست تير ميکشد، مراجعه کرده ميتوان حدس زد که کدام ديسک هرنيه شده است.
ريشههاي C6 و C5 تنه فوقاني (Upper Bundle)، C7 تنه مياني (Middle Bundle) و C8 و T1 تنه تحتاني را ميسازند. هر کدام از اين تنهها خود به دو شاخه قدامي و خلفي تقسيم ميشوند. سه شاخه خلفي باندلها بهم پيوسته عصب راديال را ميسازند. شاخههاي قدامي تنه فوقاني و مياني عصب مديان و شاخه قدامي تنه تحتاني به همراه شاخه کوچکي از T1، عصب اولنار را ميسازند.
(شكل درماتومهاي اندام فوقاني - دانلود)
اعصاب دست به ترتيب از بالا و خارج بازو به پايين عصب رساني ميکنند و از پايين و داخل به طرف بالا ميروند.
· بخش خارجي بازو توسط C5 عصب دهي ميگردد.
· بخش لترال ساعد تا انگشت شست و انگشت اشاره توسط C6 عصب رساني ميگردد (C6 حس شست را تامين ميکند (شست و شش!)
· 2 انگشت وسط توسط C7 عصب دهي ميشوند.
· انگشت کوچک دست و مديال ساعد از C8 عصب ميگيرد
· مديال بازو از T1 عصب ميگيرد.
· ناحيه آگزيلر توسط T2 عصب دهي ميشود.
مثال: فردي دچار تروماي گردن و به دنبال آن بي حسي در ناحيه دلتوئيد شده است، قدرت Abduction نيز در وي ضعيف است. کدام ريشه عصبي و کدام ديسک بين مهره اي درگيرند؟
پاسخ: C5 و ديسک بين مهرهاي C5، C4
مثال: بيماري که سابقه آرتريت روماتوئيد دارد دچار بي حسي در انگشت شست و انگشت اشاره شده و قادر نيست دکمه لباسش را ببندد. کدام ريشه عصبي و کدام ديسک بين مهرهاي در وي درگيرند؟
پاسخ: C6 و ديسک بين مهرههاي C6،C7؟
رفلکس هاي حرکتي اندام فوقاني شامل بايسپس (C5,C6) (256!)و تري سپس (C7) (37( ميباشد.
بنابراين در فردي که ميوپاتي ندارد اگر رفلکس عضله باي سپس از بين برود يعني C5 و C6 مشکل دارند و اگر رفلکس عضله تريسپس از بين برود يعني C7 مشکل دارد.
مثال: بيماري با درد گردن به دنبال تروما مراجعه کرده است در معاينه رفلکس تري سپس Absent است. کدام عصب و کدام ديس بينمهرهاي درگيرند؟
پاسخ: c7 و ديسک بين مهرهاي C6 و C7
آناتومي شبکه عصبي لومبوساکرال:
اندام تحتاني توسط شبکه لومبوساکرال عصب دهي ميشود.
ريشههاي عصبي L5,L4,L3,L2 و S1 در تشکيل شبکه عصبي لومبوساکرال دخالت دارند. ريشههاي L4,L3,L2 عصب فمورال و ريشههاي L5 و S1 عصب سياتيک را ميسازند.عصب فمورال از زير ليگامان اينگوينال عبور ميکند و تمام حرکات و حس قدام ران را تامين ميکند (در بالاي زانو) و عصب سياتيک حرکات و حس خلف ران را بر عهده دارد.
· به اندازه پنجه باز انگشتان دست از (ASIS) Ant.Sup.Iliac Spine به سمت سمفيزيس عصب دهي قدام ران به ترتيب به وسيله L1,L2,L3 ميباشد:
o در مسير ليگامان اينگوينال:L1
o وسط ران: L2
o درست بالاي زانو: L3
· عصب دهي داخل ساق پا با L4 و خارج ساق پا با L5 است (L5 پنجه)
· L5 روي پا (Dorsum پا) و 4 انگشت اول را حس ميدهد. (L5:پنجه). حس انگشت کوچک با S1 است . (Small: S1)
مثال: بيماري کمردرد دارد و در قسمت خارجي ساق دچار بي حسي است کدام ريشه عصبي درگير است؟
پاسخ: L5
· S1 کل کف پا و يک نوار باريک در خلف ساق پا را حس ميدهد (S1 پاشنه را بالا ميبرد)
· ناحيه پوپليته را S1 عصب دهي ميکند.
· بالاي زانو از خلف تا گلوتئوس ماگزيموس ناحيه S2 است.
· ناحيه باتک به صورت دواير متحدالمرکز توسط S2، S3 و S4 عصب دهي ميشود.
مثال: بيماري با کمردرد مراجعه کرده است اين فرد قادر نيست شست پاي خود را بالا آورد کدام عصب درگير است؟
پاسخ: L5
· تمام حرکات رو به عقب پا، Knee Flexion, Foot Plantar Flex, Hip Extension به عهده (کدام) عصب سياتيک (S2,S1) است.
· و برعکس Flex ران و Ext زانو به عهده عصب فمورال است.
ديسک در نواحي گردني و کمري يعني جاهايي که ستون مهرهها بيشترين حرکت را دارد، بزرگترين اندازه را داراست.
· عصب اصلي دخيل در Extension زانو و رفلکس زانو L4 است (چهار زانو!) Foot Dorsi Flexion ، يا ايستادن روي پاشنه بر عهده L5 و Plantar Flexion يا ايستادن روي پنجه بر عهده S1 است.
1- تست SLR (Lasec):بيمار روي تخت ميخوابد و وقتي زانو در حالت اکستانسيون است، پا را به صورت پاسيو بالا ميآوريم. در اين تست ريشههاي L5 و S1 همان طرف (سياتيک همان طرف) بررسي ميشوند. زماني اين تست مثبت است که درد در زير 80-70 درجه ايجاد گردد و درد ايجاد شده همانند شکايت بيمار باشد.معمولاً SLR افراد غير ورزشکار از 80-70 درجه به بعد دردناک ميشود و علت آن کشش عضلات هامسترينگ ميباشد.
2- Cross SLR: در اين تست پاي طرف مقابل سمتي که درد دارد را بالا ميبريم و در آن ريشههاي L5 و S1 طرف مقابل پايي که بالا برده ميشوند (سياتيک طرف مقابل) مورد ارزيابي قرار ميگيرند. (ويژگي)اين تست حساسيت کمي دارد ولي ويژگي بالاتري نسبت به SLR دارد. (اگر SLR Cross مثبت نباشد، درگيري سمت مقابل رد نميشود)
3- Reverse SLR: بيمار روي تخت به شکم ميخوابد و از پشت پا را به طور پاسيو بالا ميکشيم. در روش ديگر بيمار کنار تخت ميايستد و پاي بيمار را به صورت Passive عقب ميکشيم. در اين تست عصب فمورال ارزيابي ميگردد. (اعصاب L4,L3,L2 را معاينه ميکنيم)
نکته: در مواقعي که در مفصل هيپ يک پاتولوژي وجود دارد و حرکات هيپ دردناک است (مثلاً استئوآرتريت) احتمال دارد تست هاي CROSS SLR و Reverse به صورت کاذب مثبت شوند. لذا براي رد مثبت شدن کاذب تستهاي مذکور 2 تست زير را انجام ميدهيم:
1- تست فابر
2- Heel Taping
(البته پاتولوژي مفصل هيپ درد راديکولر نميدهد و ممکن است گاهي به زانو انتشار پيدا ميکند)
تست پاتريک (Faber): بيمار ميخوابد و Flexion (خفيف)، External Rotation و Abduction مفصل هيپ انجام ميدهد (به صورت 4 انگليسي). اگر در اين حالت درد ايجاد شود مشکل در مفصل هيپ وجود دارد. (اولين حرکتي که در OA مفصل هيپ محدود ميشود (Internal .Rot) است.)
Heel Taping: وقتي بيمار دراز کشيده است و هيپ و زانو هر دو Ext. هستند به پاشنه پاي بيمار ضربه ميزنيم درد در صورت وجود پاتولوژي در مفصل هيپ ايجاد ميشود.
نکته: در اين دو تست اگر درد ايجاد نشود رد کننده نيست و اگر درد هم ايجاد شود کاملاً اختصاصي نيست.
2 روش معاينه نسبتاً اختصاصي افتراقي مشکلات مفصل هيپ از درد کمر، تست پاتريک و Heel Taping است.
تست Spurling: در ناحيه گردن کاربرد دارد . بيمار روي صندلي مينشيند و سر او را با کمي فشار Lat .Rot. و Extend ميکنيم. اينکار باعث ميشود سوراخهاي بين مهرهاي تنگ تر شوند و درد تشديد شود.
پس بطور خلاصه:
1- اگر بيماري کمردرد دارد و نميتواند روي پنجه بايستد، S1 مشکل دارد (چون بيمار نميتواند پاشنهاش را بالا ببرد).
2- اگر بيماري کمردرد دارد و نميتواند روي پاشنه بايستد، L5 مشکل دارد (چون بيمار نميتواند پنجهاش را بالا ببرد).
3- اگر بيماري کمردرد دارد و رفلکس زانو از بين رفته است، L5 مشکل دارد.
انواع کمردرد:
1- Local Pain: در اين حالت بيمار Trigger Zone دارد يعني بالا و پايين مهره در لمس درد ندارد و فقط نقطه مورد نظر دردناک و تندر است و 3 تشخيص را مطرح ميکند:
a. شکستگي
b. تومور
c. عفونت
2- درد راديکولر: درد در مسير درماتوم انتشار مييابد.
3- درد ارجاعي: منشاء درد در ستون فقرات نبوده، بلکه در شکم يا لگن است. مثلاً در پانکراتيت ممکن است درد پشت در ناحيه T11-L2 احساس شود. ديسکسيون آئورت باعث ايجاد درد بين دو کتف يا انسداد روده باعث ايجاد درد رد قسمتهاي مياني لومبار ميشود. PID و ساير پاتولژِهاي لگني در ناحيه ساکروم درد ايجاد ميکنند. تفاوت دردهاي ارجاعي با دردهاي با منشآ ستون فقرات عبارتند از:
a. در درد ارجاعي SLR منفي است
b. در درد ارجاعي اسپاسم پارااسپاينال وجود ندارد
c. شدت درد ارجاعي به دنبال اتغييير الگوي درد در منشا اصلي تغيير ميکند (مثلاً بهبود درد اپيگاستر در زخم پپتيک سبب بهبود درد کمتر ميشود)
4- Pain At Rest : 4 بيماري اين نوع درد را ايجاد ميکنند:
a. عفونت
b. شکستگي يا تروما
c. تومور
d. دردهاي ارجاعي
5- دردهايي که يچ يک از خصوصيات ذکر شده را ندارند و منشا ستون فقرا ندارند و راديکولر نيستند. شايعترين علت اين اختلالات اسپام عضلات پارااسپاينال بعلت Sprain و Strain است. در اين حالت معاينه کمر نرمال است.
علل درد کمر:
1- اسپاسم: شايعترين علت کمردرد Sprain و Strain است. معمولاً بعلت برداشتن جسم سنگين و حرکات شديد ناگهاني ايجاد ميشود درد بعلت اسپاسم عضلات پاراسپاينال و درگيري عصب سينوورتبرال ميباشد. بيماران مبتلا سعمي ميکنند هيچ حرکتي در کمرشان نداشته باشند و کمر خود را صاف نگه ميدارند ولي در معاينه مثلاً SLR تا 90 درجه هم درد ندارد چون جابجايي و شکستگي وجود ندارد. درد راديکولر و لوکال هم ندارد – يک علامت ديگر در اين بيماران از بين رفتن لوردوز طبيعي کمر (بعلت اسپاسم) ميباشد. اين نوع کمر درد با استراحت بهتر ميشود. {به عبارتي با راه رفتن تشديد ميگردد – زرنگار}
2- دردهاي ناشي از اختلالات ستون فقرات: هر مهره دو بخش دارد
1. بخش قدام (Body): بخش اعظم وزن را تحمل ميکند و وزن را به اندام تحتاني منتقل ميکند.
2. بخش خلفي: 2 پديکل و 2 لامينا با هم کانال نخاعي را تشکيل ميدهند اين بخش داراي 2 زائده عرضي و يک زائده بنام Spinous Process است. برجسته ترين Spinous Process در Surface Anatomy مربوط به C7 است. از محل اتصال لامينا و پديکل علاوه بر زائده-هاي عرضي، Facet joint هاي فوقاني و تحتاني جدا ميشوند. جسم مهرهها روي بالشتک ديسک بين مهرهاي قرار دارند و Facet Joint ها باعث ثبات مهرهها روي هم ميشوند.
بيماريهاي مادرزادي عامل کمرددرد:
1- اسپونديلوليزيس: در آ« شکستگي محل اتصال Lamina به پديکل بدون جابجايي وجود دارد. و از Facet Joint رد ميشود در اغلب اين بيماران يک اختلال مادرزادي وجود دارد که با فشار کمي شکستگي رخ مي-دهد. ماغلب شايعترين علامت اين اختلال، درد موضعي است که دو طرفه است. بهترين راه تشخيص، راديوگرافي Obligue (نماي Scottish Dog) و بعد CT اسکن ساده است (گردن سگ ميکشند ولي جابجا نميشود)
2- اسپونديلوليستزيس: مهره فوقاني روي مهره تحتاني ليز خورده و به جلو ميآيد.شايعترين نوع ليز خوردن، L4 روي L5 و بعد L5 روي S1 ميباشد. شرط حتمي اسپونديلوليستزيس آن است که بايد با اسپونديلوليزيس دو طرفه همراه باشد. اين اختلال در خانمها بعد از منوپوز شايعتر است. اغلب بيماران کمردرد ساده دارند ولي ممکن است راديکلولوپاتي نيز داشته باشند. شايعترين ريشه درگير L5 است. اين اختلال ميتواند تنگي کانال نخاع و بندرت سندرم Cauda Equina ايجاد کند. در معاينه عادي در لمس ستون فقرار فرو رفتگي داريم (Step Sign يا علامت پلکاني: يعني يک مهره بداخل فرو رفته و مهره پائيني دوباره بيرون ميآيد) ممکن است قد کوتاه شود چون لوردوز کمر از بين ميرود. تشخيص، راديوگرافي Oblique که گردن سگ اسکاتلندي ميکشند و به پايين خم ميشود. بهترين راه تشخيص CT اسکن است. چون گرافي ابليک ممکن است به علت گاز روده و چاقي بيمار خيلي واضح نشان ندهد. پس بهترين راه تشخيص اسپونديلوليزيس و اسپونديلوليستيزيس CT اسکن است. MRI چون فقط بافت نرم را نشان ميدهد ارزش ندارد. درمان: استراحت و مسکن است ولي اگر باعث نقص نورولوژيک شد بايد جراحي و ثابت کردن انجام شود.
3- Spina Bifida Occulta: در اين اختلال لاميناها در خلف به منميرسند و يک Defect داريم ولي پوست يا يک ليپوم يا کلافه مو ميتواند روي آن را بپوشاند. معمولاً بدون علامت هستند ولي گاه با کمردرد ساده تظاهر پيدا ميکند. اگر از محل نقص دورا خارج شود ممنگوسل ناميده ميشود. واگر مقداري نخاع هم بيرون بزند مننگوميلوسل ناميده ميشود. به محض تتشخيص نياز به ترميم دارند.
4- Tethered Cord Syndrome : در اين اختلال نخاع پايين کشيده شده است و بجاي اينکه در سطح L1-L2 خاتمه يابد انتهاي آن در محاذات L3-L4 قرار ميگيرد و طنابي که نخاع را به کوکسيس متصل ميکند (فيلوم ترميناليس) کوتاه و صخيم ميشود. اغلب اين بيماران مردان جواني هستند که با کمردرد يا درد پرينه يا درد آنال مراجعه ميکنند. SLR ممکن است مثبت باشد. گاهي اوقات ميلوپاتي ميدهند. بهترين راه تشخيص: MRI است چون ميخواهيم بافت نرم را ببينيم . اين بيماران نياز به جراحي دارند.
3- تروما: تروما يا Direct يا در اثر سقوط از بلندي است. در بيماري که از ارتفاع سقوط ميکند احتمال شکستگي L5 در بين مهرههاي ستون فقرات بيشتر است چون بيشترين سطح مقطع و بيشترين حرکات Bending را دارد. ساير نقاط شايع شکستگي در اين نوع تروما عبارتند از: پاشنه پا و کنديل داخلي تيبيا نکته: در سقوط از ارتفاع ممکن است ديافراگم نيز پاره شود.
4- Disc Herniation : ديسک بين مهرهاي از 2 بخش تشکيل شده است:
a. نوکلئوس پولپوزوس (NP): که بخش داخلي است و حس درد ندارد و ساختمان آنژلاتيني است که با افزايش سن سفت تر و خاصيت ارتجاعي آن کمتر ميشود.
b. انولوس فيبروزوس (AF): که بخش خارجي است و اطراف NP قرار گرفته است. از کلاژن تيپ I بسيار قطور تشکيل شده است. حس خيلي کمي براي درد دارد.
ساختمانهاي حساس به درد در ستون مهرهها شامل ضريع مهره، سخت شامه، مفاصل Facet، حلقه فيبري ديسک بين مهرهاي، وريدهاي اپيدورال و ليگامان طولي قدامي هستند.
هسته نرم ديسک بين مهرهاي در شرايط طبيعي، نسبت به درد حساس نيست. حس درد توسط عصب سينوسي – مهرهاي (Sinovertebtral) منتقل ميشود. و قسمت اعظم کمر دردها از اين ناحيه است و دردهاي کمري و درد در اسپاسمهاي پارا اسپاينال از اين ناحيه منشا ميگيرد.
علت ديسکوپاتي، پارگي AF و بيرون زدگي NP از خلال آن است. که باعث فشار روي عصب مجاور ميشود. شايعترين محل آن Posterolateral ديسک است. اغلب يکطرفه و گاهي اوقات مرکزي يا دو طرفه است.
NP تا زماني ميتواند بيرون زده شود که ژلاتيني است.
ديسکوپاتي در زير 20 سال و در افراد مسن (بعلت فقدان خاصيت ارتجاعي NP ناشي از دژنراسيون) نادر است و عمدتاً بين 20 تا 4- سالگي رخ ميدهد.
علت پاره شدن AF، استرس زياد و دژنراسيون AF است.
همانطور که گفته شد، شايعترين محل پارگي AF، ناحيه خلفي – خارجي است و شايعترين ديسک گرفتار L5-S1 و يا L4-L5 است. در افراد چاق و در افرادي که ساعتها ايستادهاند شايعتر است.
ترتيب علائم در هرني ديسک عبارتند از:
1- درد (معمولاً درد لوکال و درد راديکولر دارند)
2- مختل شدن DTR
3- از بين رفتن حس
4- اختلال حرکت (که نادر است) و در مراحل انتهايي ايجاد ميشود.
نکته: اختلال اسفنگتري ايجاد نميشود
موارد زير احتمال ديسکوپاتي را کم ميکنند:
1- تب و وجود علائم سيستميک
2- اختلال اسفنگتري (علامت Cauda Equina Syn.)
3- درد غير وضعيتي (Non Positional) و درد ثابت
اغلب بيماران درد کمر دارند که بدنبال عطسه، سرفه يا استرس ايجاد ميگردد و با Flex تشديد ميشود. درد ميتواند محدود به کمر باشد يا راديکولر باشد. بيماران با وضعيت گيري خاص کمر مراجعه ميکنند. در مواردي که اختلال حس وجود دارد يا DTR دچار اختلال است درگيري اختصاصي ريشههاي نخاعي مربوطه مطرح ميگردد. اگر بيمار درد راديکولر داشته باشد، تست SLR ممکن است مثبت شد. بيرون زدگي اغلب يک طرفه است و بندرت دو طرفه ميباشد.
ممکن است فلج حاد هم ديده شود ولي نياز به زمان دارد چون دميلينيزاسيون علت آن است ميتوان از ايجاد آ« جلوگيري کرد.
نکته اضافي: فقدان دو طرفه رفلکسهاي مچ پا ميتواند يک يافته طبيعي در افراد مسن يا علامت راديکولوپاتي S1 دو طرفه باشد.
نکته مهم:
در ديسکوپاتي اختلال حرکتي (ضعف عضلاني) نادر است و اغلب بيماران بعلت درد مراجعه ميکنند.
بهترين راه تشخيص MRI است (روش جايگزين CT ميلوگرافي است)
درمان: جراحي يا کنسرواتيو است.
5- Cauda Equina Syndrome: تحت فشار قرار گرفتن چند ريشه عصب لومبوساکرال در کانال نخاعي را CES ميگويند. شايعترين علت آن پارگي مرکزي و فشار روي نخاع توسط ديسک است. علايم اغلب دو طرفه است. علل ديگر آن پارگي چند ديسک ، شکستگي مهره، هماتوم داخل نخاعي و تومور است.
علايم: بصورت کمردرد راديکولر با انتشار به هر دو پا، بي حسي پرينه (بي حسن زيني شکل) و اختلال اسفنگتري (مهمترين علامت) تظاهر پيدا ميکند. اختلال جنسي و فقدان رفلکساي نخاعي هم ديده ميشود.
تشخيصهاي افتراقي آن عبارتند از:
- اختلالات بخش تحتاني طناب تحتاني (سنروم مخروط نخاعي) Conus Medullaris
- ميليت عرضي حاد
- سندروم گيلن باره
تشخيص: با MRI است
درمان: جراحي است (مگر در موارد بدخيمي که درمان آن راديوتراپي يا شيمي درمان است).
6- تنگي کانال نخاعي: علت اين اختلال شامل موارد زير است:
a. شايعترين علت آن (70 موارد) کتسابي و Senile است و بخ خاطر اسپونديلوزوم اسپورها و استئوفيتها ميباشد. ساير علل غير Senile عبارتند از:
b. اسپونديلوز: شايعترين علت
c. اسپونديلوليستزيس
d. تروا
e. جراحيهاي ديسک
f. آکرومگالي
g. هيپوپاراتيروئيديسم
h. بيماري پاژه
علائم: بيمار اختلا اسفنکتري ندارد. شايعترين علامت لنگش نورولوژيک است. لنگش نورولوژيک درد کمري است که به يک پا تير مي-کشد (گاه هر دو پا) و با ايستادن به تنهايي هم ايجاد ميگردد (بر خلاف لنگش عروقي که پس از راه رفتن رخ ميدهد) اختلال رفلکسها وجود ندارد (تفاوت با Cauda Equina) پس Pseodoclaudication با استادن تنها بوجود ميآيد و با نشستن بهتر ميشود. بهترين روش شتخيص MRI است (روش دوم CT ميلوگرافي است)
درمان: ابتدا درمان حمايتي انجام ميدهيم. فيزيوتراپي و NSAIDS کاربرد دارد و اگر بهبودي حاصل نشد، جراحي ميکنيم. درمان جراحي زماني در نظر رگفته ميشود که درمان طبي به طور کامل باعث برطرف شدن درد در حدي نشود که بيمار بتواند فعاليت هاي روزانه خود را انجام دهد يا زماني که علايم عصبي کانوني عمدهاي وجود داشته باشد.
7- استئو آرتريت ستون فقرات _اسپونديلوز): اغلب ستون فقرات لومبوساکرال و بعد سرويکال درگير ميشود. بين علايم راديولوژيک و باليني ارتباطي وجود ندارد. شايعترين علت تنگي کانانل نخاعي است. سندم Cauda Equina در آ« خيلي نادر است.
علت درد، رشد استئوفيتها به سمت نخاع است و معمولاً دردهاي مکانيکال و دردهاي راديکولر کمر را ايجاد ميکنند و با فعاليت بدتر ميشود.
8- ساير علل کمردرد:
a. سرطان: اغلب کانسرهاي متاستاتيک ميباشد و بطور شايعتر پديکل و Body مهره را درگير ميکنند و ديسک سالم است (برعکس عفونت) و اغلب يک يا چند مهره مجاور درگير ميشود و کلاپس مهره ايجاد ميگردد. درد لوکال وجود دارد که در حالت استراحت و شب هنگام هم ادامه دارد. هر گاه فردي در مهرههاي ميدتوراسيک به بالا (T6 به بالا) دچال کلاپس بادي مهره شود اولين تشخيص بدخيمي است چون ضايعات استئوپروتيک که باعث Wedge FX ميشود معمولاً زير اين ناحيه ميباشد. شايعترين علت، کانسر پستان است و بعد کليه، ريه، GI، و تيروئيد ميباشد. ممکن است کلسيم خون بالا باشد. درد تمايل دارد ثابت، مبهم (گنگ) و غير قابل برطرف شدن با استراحت باشد و درد شب تشديد گردد. بر عکس، دردهاي مکانيکي کمر معمولاٌ با استراحت بهتر ميشوند.
بهترين راه تشخيص MRI است. Bone Scan فقط ضايعات متاستاتيک استئوبلاتيک را نشان ميدهد مثلاً در اسکن استخوان Multiple Myeloma، منفي است.
b. عفونت: درگيري ابتدا از ديسک بين مهرهاي شروع ميشود و بتدرينج استخوان مجاور را گرفتار ميکند. شايعترين علت عفونت، استافيلوکوک و بعد TB و سپس بروسلوز است. درد لوکال وجود دارد که در حالت استراحت و شب هنگام هم ادامه دارد. شايعرين محل TB ستون فقرات، T12-L1 است و شايعترين محل بروسلوز در ستون فقرات، مهرههاي لومبار است.
سوال را به صورت تخريب ديسک و اروزيون مهرههاي اطراف مطرح ميکنند. يعني بادي مهرههاي بالا و پايين ديسک تخريب ميشود در حالي که در بدخيمي و متاستاز ديسک بينمهرهاي درگير نمي-شود.
تشخيص: اگر مشکل بيار حاد باشد و نياز به جراحي داشته باشيم اقدام ارجح CT Scan است ولي اگر مشکلي که نيازمند جراحي اورژانس باشد، نداشتيم، MRI ميکنيم.
ESR بالا و لکوسيتوز ممکن است در موارد مزمن وجود نداشته باشد.
اول CT ارجع است بعد MRI
9- آراکنوئيديت چسبنده (Adhesive): در کساني که تزريق مکرر در کانال نخاعي دارند اين اختلالا رخ مي-دهد (بدنبال شيمي درماني نخاعي در لوسمي يا بي حسي اپيدورال مکرر براي سزارين) در اين گروه فيبروز کانال نخاع و گير افتادن چند عصب رخ مي-دهد.
علائم: بصورت کمردرد، درد اندام و اختلال حس و حرکت در اندام تحتاني و سافنگتر تظاهر ميکند
بهترين راه تشخيص: MRI است. MRI ممکن است نشانگر ريشههاي عصبي که در مرکز به هم چسبيدهاند (Clumping) و در محيط به سخت شامه چسببيدهاند، يا حفره حفره شدن Loculation مايع CSF درون کيسه تکا باشد
درمان: جراحي است.
10- آنوريسم آئورت شکمي: بيمار اغلب مرد مسن سيگاري با HTN است. ترياد تشخيص آ« درد شکم، درد کمر و شکو (افت BP و کاهش سطح هوشياري) است. شايعترين محل آنوريسم آئورت، در آئورت شکمي و زير محل شريان Renal است. بهترين روش تشخيص، سونوگرافي شکم است. CT Scan نيز به تشخيص کمک ميکند.
11- درد ناشي از قاعدگي: ممکن است در ناحيه خاجي احساس شود اين درد که به دشواري لوکاليزه مي-شود و کرامپي است، ميتواند به پاها تير بکشد.
12- منابع اورولوژيک درد ناحيه لومبوساکرال: شامل پروستاتيت مزمن، کارسينوم پروستات با متاستاز به ستون مهرهاي و بيماريهاي کليه و حالب هستند. ضايعات مثانه و بيضه ها معمولاً درد کمر ايجاد ميکند. {در هنگام درگيري کليهها درد به مجاري ادراري کشيده ميشود - زرنگار}
13- شکستگي ناشي از استئوپروز: بيشتر در خانمهاي ميانسال تا مسن ديده ميشود. البته بسياري از بيماران درد ندارند و فقط دچار کيفوز و کوتاهي قد ميشوند.
14- اسپونديليت آنکيلوزان: بيمار معمولاً يک مرد جوان با خشکي صبحگاهي طولاني مدت و با درد کمر غير راديکولر است. درد ماهيت التهابي دارد با خشکي صبحگاهي طولاني مدت همراه است و بعد از ظهرها بهتر ميشود. معمولاً ESR بالا است و آنمي وجود دارد. در اين بيماري ممکنست مفصل آتلانتوآگزيال دتچار در رفتگي شود.
نکته: در رفتگي مفصل آتلانتوآگزيال در سه بيماري ديده ميشود:
1- AS
2- RA
3- تروما
درمان کمردرد:
1- به کمردردي که زير 3 ماه طول کشيده باشد، LBP حاد گفته ميشود. 85% اين بيماران (که درد راديکولر اختلالات اسفنگتري و عضلاني ندارند) حتي نيازي به راديوگرافي و آژمايش خون ندارند، آغلب با درمان حمايتي بهبود مييابند (همان Strain و Sprain است)
در حالات زير در LBP حاد اولين اقدام راديوگرافي است (بسيار مهم):
- سن بالاي 50 سال (2 بار سوال آمده)
- سابقه سرطان در هر سني يا بيماري طبي خطرناک
- دردي که علي رغم يک ماه درمان بهبود نيافته باشد
- بي اختياري ادراري يا مدفوعي
- ضعف عضلاني فوکال يا اسپاستيسيته
- سابقه مصرف مواد داخل وريدي
- عفونت مزمن ريه و کليه (شايعترين منشا عفونت سرايت کننده به ستون فقرات به ترتيب پوست، ريه و کليه است)
- تروما
- سابقه مصرف طولاني کورتون
- کاهش وزن و تب غير قابل توجيحه
- درد لوکاليزه ستون مهرهها که عليرغم درمان کنزرواتيو بيشتر از 4 هفته ادامه يابد
- معاينه فيزيکي غير طبيعي (Reverse SLR – Crossed SLR)
- دردي که با ايستادن تشديد و با نشستن بهبود مييابد.
- درد کمري که به پا انتشار دارد
- عدم بهبود درد با استراحت و دارو پس از 4 هفته
- توده شکمي يا رکتال
- اختلال حسي موضعي
- رفلکسهاي غير قرينه
اگر بيمار ريسک فاکتورهاي فوق را نداشت Sprain و Strain مطرح است. اين بار بايد 2 هفته تحت درمان کانسرواتيو قرار گيرد که حداثکر نياز به 2 روز استراحت دارد. بيش از 2 روز نبايد استراحت کند و چون باعث شل شدن و آتروفي عضلات و تشديد درد ميشود و در صورت لزوم، دارو تجويز ميکنيم که اولين قدم استامينوفن و NSAIDs و حتي شکل کننده عضلاني هم ميتوان استفاده کرد که اگر مفيد نبود ميتواند Opioid تجويز کرد ولي اثرات مفيدي ندارند. در دردهاي گردني ميتوان از Collar استفاده کرد.
نکته: کورتون سيستميک و TCA هيچ جايگاهي در درمان ندارند.
فقط در دردهاي موضعي و لوکال ميتوان از تزريق کورتن موضعي استفاده کرد.
اگر Acute LBP (کمتر از 3 ماه) بدون ريسک فاکتور داشتيم تا 2 هفته اقدامات حمايتي انجام ميدهيم. اگر بهبودي نداشتيم، 2 هفته ديگر اقدامات فوق را ادامه ميدهيم. در صورت شديد بودن علايم، شکل کننده عضلاني هم ميتوانيم بدهيم بسته به شک باليني اقدا ميکنيم اگر به عفونت يا کانسر شک داشتيم يک عکس ساده ميگيريم. پس از 4 هفته اگر جواب نداد ارزيابي مجدد براي ريسک فاکتورها انجام مي-دهيم. گرافي ساده ميگيريم و در صورت بروز علايم ريشهاي (درد راديکولر) MRI يا CT ميلوگرافي انجام ميدهيم.
اگر گرافي ساده منفي بود ولي همچنان بيمار درد (غير راديکولر) داشت براي افتراق نوروپاتي از ميوپاتي EMG انجام ميدهيم (NCV نميکنيم چون امکان تشخيص مناسب فراهم نميکند چرا که براي مفيد بودن NCV، بايستي اختلاف سرعت بعد از بخش آسيب ديده عصب با بخش طبيعي قبل از محل آسيب مورد ارزيابي قرار گيرد که چون ريشهها هنگام خروج از بين مهرهها تحت فشار قرار ميگيرند بايستي سرعت در ريشه درگير و نخاع با هم مقايسه شود و اينکار امکان پذير نيست). EMG نشان ميدهد که درد نوروپاتيک است يا ميوپاتيک و اگر EMG هم نرمال بود بايد تا 12 هفته درمان کانسرواتيو را ادامه دهيم.
مثال: خانمي 70 ساله که 20 سال است منوپوز شده با درد پشت و تندرنس در محل مهرههاي توراسيک مراجعه کرده است. اولين اقدامي که انجام مي-دهيد چيست؟
پاسخ: گرافي ساده با شک به شکستگي استئوپروتيک
مثال در بياري با سابقه کمردرد که در حال حاضر با درد راديکولر مراجعه کرده و در معاينه SLR مثبت دارد اولين اقدام راديولوژيک چيست؟
پاسخ : MRI
انديکاسيونهاي ضرورت جراحي ديسک:
Objective.A: يعني پزشک پيدا ميکند.
1- ضعف حرکتي پيشرونده در EMG مثلاً روي پنجه يا گاشنه گان ميتواند بايستد.
2- اختلال در ادرار کردن يا اجابت مزاج (اختلال اسفنگتري)
Dubjective.B : يعني بيمار دارد
1- درد شديدي که در کنار هرني ديسک علي رغم 4 هفته درمان بهبود نيابد.
2- دردهاي راجعه 3-4 بار در سال که منجر به از کار افتادگي ميشود.
از اين ميان، معيارهاي Objective قطعيترند. ممکن است با گذر زمان هرني ديسک بهبود يابد و علائمبيمار از بين برود.
3- (Chronic Low Back Pain) Chronic LBP: به کمردردي که بيش از 3 ماه طول بکشد CLBP گفته ميشود.
ريسک فاکتورهاي ابتلا به CLBP عبارتند از:
- چاقي: چاقي مهمترين ريسک فاکتور است
- جنسيت: در خانمها شايعتر است
- سن بالاتر
- ميزان مصرف کلسيم در روز
- سيگار
- عدم رضايت شغلي
- سابقه قبلي کمردرد
- محدوديت حرکات ستون مهرهها
- انشتار درد به اندام تحتاني
- ديسترس رواني زياد
- فعاليت بدني کم
- درد منتشر
در اين افراد آستانه درد پايينتر است.
تشخيص: MRI بهترين روش است (روش جايگزين MRI CT ميلوگرافي است) و ليکن قدم اول گرافي ساده است.
درمان شامل: اقدامات حمايتي است.
نخستين هدف درماني ايجاد تحمل نسبت به فعاليت جسمي است، در حالي که تسکين درد هدف دوم است. هيدروتراپي (آّ درماني) موچب کاهش طول مدت و شدت درد کمر، کاهش مصرف دارويي ضد درد، بهبود تحرک ستون مهرهاي و بهبود عملکرد بيمار ميشود.
******** دکتر محسن امیرآبادی *******