داروهاي ضد فشار خون(سكوت !AA) 

رفرنس

1-   جزوه فارماكولوژي – نوانديشان آريا – دكتر مجتبي كرمي – 88 صفحه 37

2-   جزوه فارماكولوژي

 

1-     سمپاتوپلژيك

2-     Ca Channel Blocker

3-     وازوديلاتورها:

4-     تيازيدها:

5-     ACE Inh:

6-     ARBها:

 

1-     سمپاتوپلژيك(مگسم!): a

                                         i.      مهاركننده­هاي پايانه عصبي: مثل متي­رزين، گوانيتيدين،رزرپين &(reserpine)  & رزرپين (مگر!)

                                       ii.      Ganglion Blocker: مثل تري متافان (گت!)

                                     iii.      Central Alpha2 Agonist: مثل متيل دوپا & متيل دوپا(سم!)

                                     iv.      مهار كننده­هاي رسپتوري: آلفا بلوكر و بتا بلوكرها

{ (2) داروهايي كه عمل سيستم سمپاتيك را تحت تاثير قرار مي­دهند:

درباره واسطه­هاي شيميايي آزاد شده از انتهاي اعصاب سمپاتيك كه در عمل انقباض SMC دخالت مي­كنند، به مسائلي بايد توجه كرد. مثلاً اين مواد بايد در جايي سنتز شوند، ذخيره شوند و ... كه اين مراحل عبارتند از:

1-      سنتز

2-      ذخيره

3-      رها سازي

4-      عمل متقابل با رسپتورهاي پوست جانكشنال

5-      اتمام عملكرد

6-      باز جذب

7-      بيوترانسفورماسيون آنزيمي

مثلاً در مورد نوراپي­نفرين كه پيش­ساز آن اسيدآمينه تيروزين است ، مراحلي طي مي­شود:

تيروزين توسط آنزيم تيروزين هيدروكسيلاز (توسط آلفا متيل تيروزين مهار مي­گردد) به Dopa ç دوپا توسط آنزيم دوپا كربوكسيلاز (كه توسط Carbidopa مهار مي­گردد) ç دوپامين توسط دوپامين بتاهيدروكسيلاز (توسط Diethyldithiocarbamate) مهار مي­گردد)  به NE تبديل مي­گردد.

بخشي از NE آزاد شده از انتهاي سمپاتيك روي رسپتورهاي الفا يك و آلفا دو اثر مي­كند و قسمتي از آن نيز وارد سيركولاسيون مي­پردد، كه توسط آنزيمهايي متابوليزه مي­پردد. اگر موادي داشته باشيم كه جلوي بيوسنتز نورآدرنالين را بگيرند، اين مواد مي­توانند داروي ضد فشار خون باشند. دقت كنيد كه نمي­گوئيم اين مواد ضد فشار خون هستند، بلكه مي­توانند ضد فشار خون شرياني باشند. چرا؟ چون ممكن است از نظر شيميايي بتوانند مانع سنتز NE گردند ولي هر ماده­اي كه واكنش مورد نظر را انجام دهد، دارو نيست چون به بدن نيز بايد ضرري بزند و بايد بتوانيم آن را بمدت طولاني مثلا 40-35 سال مصرف كنيم. پس علاوه بر جلوگيري از بيوسنتز NE بايد خصوصيات ديگري هم داشته باشد. از بين اين مواد آلفا متيل تيروزين كه مانع تبديل تيروزين به دوپا مي­شود، بسيار موثر و قوي است ولي بعنوان داروي ضد فشار خون بكار نمي­رود. اما كاربي دوپا كه جلوي تبديل دوپا به دوپامين را مي­گيرد و دي اتيل دي تيو كربامات كه اثر آنزيم دوپامين بتا هيدروكسيلاز را مهار مي­كند، بعنوان دارو كاربرد دارند.

بهمين ترتيب اين فكر پيش آمد كه بررسي كنيم، در افرادي كه NE آنها بالاست (15 تا 10% از كل افرادي كه هيپرتانسيون اوليه دارند) كدام آنزيم زياد كار مي-كند؟ پس از اندازه­گيري مشاهده شد كه در عده­اي از اين افراد تعدادي از آنزيمهاي مذكور و يا متابوليتهاي آنها زياد است. در يك بررسي از بين 100 نفر كه هيپرتانسيون اوليه داشتند، مدتي دارو را قطع كردند و سپس آنزيمها را اندازه­گيري كردند. نتيجه: از بين افرادي كه سيستم سمپاتيك آنها پركار است، يعني NE جاري در خون بالاست ويا متابوليتهاي آن زياد است، در حدود 5% آنها دوپامين بتا هيدروكسيلاز يا DBH بالاست. در دسته قليلي هم Converting Enzyme كه آنژيوتانسين I را به II تبديل مي­كند و از مواد منقبض كننده قوي عروق است، بالاست. علاوه بر اين دو گروه گروههاي ديگري هم هستند. حال ببينيم چطور مي­توان جلوي افزايش ترانسميتر فوق را گرفت؟

1-   موادي وجود دارند كه جلوي سنتز NE را با مهار تيروزين هيدروكسيلاز مي­گيرند كه همه آنها دارو نيستند مثل آلفا متيل تيروزين، آلفا متيل پاراتيروزين و ...

2-   داروهايي وجود دارد كه جلوي ذخيره NE را مي­گيرند. اگر سيستم سمپاتيك را به يك كارخانه تشبيه كنيم، در صورت آتش زدن انبار كارخانه، كار افت مي­كند و سيستم سمپاتيك تضعيف مي­شود .مثل رزرپين reserpine  (Blocks Vesicle Transport) a

3-   بعضي داروهاي مانع آزاد شدن NE مي­گردند. گفته شده كه NE از طريق اگزوسيتوز آزاد مي­شود. اگزوسيتوز يك پديده وابسته به يون كلسيم است. پس اگر ما اگزوسيتوز Ca_dependent را متوقف كنيم، آزاد شدن NE مختل مي­شود مثل  گوانتيدين. Guanethidine a

4-   داروهايي هستند كه مانع نشستن NE روي گيرنده SMC و انقباض آن مي­شوند.  قسمت اعظم مطالبي كه گفته خواهد شد، شرح همين داروهاست. مقدار زيادي از Basal Secretion NE توسط آنزيمهايي از بين مي­رود. و موادي هم وجود دارند كه با جلوگيري از انهدام آنزيمي NE سبب تقويت اثرات آن مي-گردند. (آگونيست رسپتورهاي آلفا دو پره سيناپتيك مثل كلونيدين، آنتاگونيست آلفا يك مثل پرازوسين، آنتاگونيست بتا دو مثل Metoprolol

بررسي داروهاي موثر روي سيستم سمپاتيك را از سيستم عصبي مركزي در مغز شروع مي­كنيم:

در مغز ما تراكم مراكز عصبي سمپاتيك را در كف بطن چهارم مي­بينيم. اگر اين مراكز سمپاتيك در كف بطن 4 را با الكتريسيته تحريك كنيم. پاسخهاي مختلفي مشاهده مي­شود. گاهي فشار بالا مي­رود و گاهي پايين مي­آيد. علتش بي دقتي ماست! ما بايد دقت كنيم كه دقيقاً كجا را تحريك مي­كنيم. چون ما مراكزي داريم كه اگر آنها را تحريك كنيم سيستم سمپاتيك پركار مي­شود و NE خون و در نتيجه فشار شرياني بالا مي­رود. اگر رد عصبي اين مراكز را دنبال كنيم مي­بينيم نرونهايي از آنها بيرون آمده­اند كه به عقده­هاي عصبي سمپاتيك و از آنجا به اعصاب سمپاتيك مي­رسند كه از انتهاي اين اعصاب NE ترشح شده  وروي گيرنده خود عضله صاف اثر مي­كند. در قسمت پايين و بيروني اين مراكز در كف بطن چهارم مراكز ديگري هم داريم كه رشته­هاي كوچك مهاري به همان مراكز بالايي مي­فرستند و تحريك آنها اثر مهاري روي مراكز فوق دارد. اگر در مغزي يك حيوان روي اين مراكز با قطره چكان NE بريزيم، سبب تحريك اين مراكز و مهار مراكز بالايي شده وفشار خون را در نهايت پايين مي­آورد. پس نورآدرنالين در يك حالت پائين آورنده فشار خون است و آنهم همينجاست.

پس اگر ما دارويي داشته باشيم كه محرك مراكز تحتاني بيروني سيستم سمپاتيك در مغز باشد، عملاً سيستم سمپاتيك را تضعيف مي­كند. و در نتيجه فشار خون را پايين مي­آورد. دو سه دارو چنين كاري مي­كنند كه اين داروها داراي اهميت زيادي هستند. مثل كلونيدين (Clonidine (Catapres): تزريق NE در سيسترنا مگنا سبب افت فشار خون از طريق تحريك گيرنده آلفا دو مي­گردد. كاري كه كلونيدين مي­كند، شبيه تزريق NE در اين منطقه است. بنظر نمي­رسد كه كلونيدين اثر محيطي زيادي داشته باشد. البته بايك اثر محيطي كم اهميت سبب كم شدن تعداد ضربانات قلب و حجم ضربه­اي مي­گردد. پس در كل مكانيسم اثر كلونيدين يك مكانيسم محيطي نيست و باعث Central Sympathetic blocker مي­شود). a و متيل دوپا (Methyldopa: a

1-   متيل دوپا سبب ايجاد False Transmitter مي­شود. يعني بجاي تبديل دوپا به دوپامين باعث تشكيل متيل دوپامين و متيل نورآدرنالين مي­شود.

2-   سبب كم شدن فعاليت رنين پلاسما مي­گردد ولي كار دوم زياد مهم نيست و بيشتر اهميت آن مربوط به كار اول و تحريك مركز تحتاني جانبي سمپاتيك كه اثر وقفه­اي دارد مي­باشد. متثل نورآدرنالين كار تحريك اين مراكز را انجام ميدهد.

عوارض داروهاي فوق:

1-   ارتواستاتيك هايپوتانسيون: شخصي كه دارو مصرف مي­كند با كمي استادن احساس مي­كند كه فشار خونش پايين مي­افتد. علاوه بر آن احساس ناراحتي و نيز عرق سرد دارد. بهترين راه جلوگيري از آن اين است كه به افرادي كه داروي ضد سمپاتيك مصرف مي­كنند، توصيه كنيم از ايستادن طولاني مدت خودداري كنند.

2-      Somnolence (خواب آلودگي)

3-      احتباس سديم

4-   تب: 10% افرادي كه اين اين نوع داروهاي و بخصصو متيل دوپا مصرف مي­كنند، در هفته اول دچار سندرمي شبيه سرماخوردگي مي­شوند و تب مي­كنند كه همان تب متيل دوپاست. بهتر است قبل از مصرف اين داروهاي عوارض احتمالي را به مريض گوشزد كنيم.

سومين دارويي كه در مغز (و نيز اعصاب محيطي: چون جزء عوامل بلوك كننده رسپتورهاي آدرنرژيك است) اثر مي­كند، رزرپين است. Reserpine: در انتهاي اعصاب سمپاتيك، NE بصورت ذخيره­اي در وزيكولهايي موجود است كه بايد آزاد شود و اثرات خود را اعمال كند. رزرپين انبارهاي ذخيره NE را از بين مي­برد. همانطور كه در انبارها مثلاً جعبه­ها را روي هم مي­چينند و بسته بندي مي­كنند، ذخيره NE هم بطور معمولي نيست. يعني چهار مولكول NE، يك ATP، يون منيزيم و پروتئيني بنام كروموگرافين يك بسته NE تشكيل مي­دهند كه در عصب پيش عقده­اي سمپاتيك هم NE انباري به اين شكل ذخيره مي­گردد. در واقع رزرپين باعث بهم خوردن اين بسته بندي و آزاد شدن NE مي­گردد. NE كه آزاد مي­شود، توسط بعضي آنزيمها تخريب مي­شود كه اين تخريب هم در داخل انتهاي عصب و هم در محيط بيرون صورت مي­گيرد. در انتهاي عصب توسط MAO و در بيرون در خون توسط COMT (Catecholamine-o- methyl transferase. پس اگر NE مرتب بيرون فرستاده شود، توسط آنزيمهاي فوق از بين مي­رود. و نتيجه آن در كل مثل اينست كه انبار شركتي را آتش بزنيم. پس از مدتي اعتبار يا Output نور اپي نفرين (شركت) و در نتيجه TPR و فشار خون شرياني كم مي­شود. ­رزرپين يك آلكالوئيد استخراج شده از ريشه گياه  Raueolfia serpentine است. در گذشته وقتي قرصهاي رزرپين را مي­ساختند روي آنها مواد شيرين كننده مي­زدند كه مريض راحت بتواند آنها را بخورد. و بهمين جهت، بچه­ها براحتي آن را مي­خوردند.

از علائم مسموميت با رزرپين: بالا رفتن ناگهاني و زياد فشار خون شرياني است. براي فهميدن اينكه، چرا رزرپين كه يك داروي ضد فشار خون است، سبب بالا رفتن فشار خون مي­شود، به يك مثال توجه كنيد: وقتي در يك محله ماموران شهرداري اموال يك گران فروش را حراج مي­كند، در آنجا بطور موضعي جنس زياد مي­شود. عين همين قضيه در مورد رزرپين و NE اتفاق مي­افتد. رزرپين بمقدار زياد، باعث مي­شود ناگهان تمام NEهاي انبار شده بصورت تك مولكولي آزاد شوند و محتويات بسته بندي NE كه قبلاً ذكر شده از هم جدا شوند. در نتيجه NE ها تك مولكولي به خون ريخته مي­شوند. (اگر چه مقداري از آنها توسط MAO تخريب مي­شوند) و فشار خون شرياني را بالا مي­برند.

عوارض اين دارو عبارتست از:

-          ارتواستاتيك هيپوتانسيون

-          تحريك پاراسمپاتيك

-          اختلالات عصبي و رواني بخصوص بصورت خودكشي

-     احتباس سديم كه نمك خودش فشار خون را بالا مي­برد پس بايد به مريض توصيه كنيم كه رژيم كم نمك داشته باشد و كار ديگر اينست كه يك ديورتيك دفع كننده سديم هم تجويز كنيم. به علت عوارض فوق و نيز اينكه تعداد زيادي داروي ضد فشار خون مناسب ديگر در دسترس هستند، از رزرپين مگر در موارد خاص و استثنايي استفاده نمي­شود.

پس از بررسي داروهايي كه روي مراكز عصبي اثر ميكنند، نوبت به اعصاب پيش عقده­اي مي­رسد، ولي دارويي كه روي اعصاب پيش عقده­اي موثر باشد نمي­شناسيم.

داروهاي فالج عقده اي: a

اين داروها داروهاي مناسبي نيستند و عوارض زيادي را بجا مي­گذارند، داروهاي فالج عقده­اي هم عقده­هاي سمپاتيك و هم عقده­هاي پاراسمپاتيك را بلوك مي­كنند. يعني تمام سيستم سمپاتيك و پاراسمپاتيكي شخص فلج مي­شو د وبيمار دچار مشكلاتي مي­گردد پس اين داروها را در مواقع خاصي تجويز مي­كنيم. مثل موقعي كه لازم باشد بطور كل اثر سمپاتيك را در شخص از بين ببريم. مثلاً هنگاميكه فشار خون شرياني ناگهان خيلي بالا رفته باشد (در فوريتهاي فشار خون يعني فشار دياستوليك بيشتر از 140 ميلي متر جيوه و و فشار سيستوليك بيشتر از 200-240 ميليمتر جيوه. اگر فشار خون سيستوليك شخص تا 21-22   بالا برود، شايد ناگهان يك رگ مغزي او پاره شود و شخص فلج گردد و يا انفاركتوس كند، رگ چشمش پاره شود  و خونريزي كند و ... در اين حالات وضعيت مريض بسيار خطرناك است. از اين گروه فقط يك دارو در معالجه فشار خون بكار مي­رود. Trimethaphan Camsylate: از طريق IV در معالجه كريزهاي فشار خون بكار مي­رود. اين دارو سريعاً سبب افت فشار خون مي­گردد و بنابراين در بيماران ذكر شده در قبل كاربرد دارد. و در اين موارد مي توان از اثرات ضد پاراسمپاتيكي آن چشم پوشي كرد.

عوارض اين دارو شامل سمپاتوپلژيا (ارتواستاتيك هيپوتانسيون و Sexual Dysfunction) و پارسمپاتوپلژيا (يبوست، احتباس ادرار، گلوكوما، خشكي دهان، تار شدن ديد و ...) است.

در فوريتهاي فشار خون علاوه بر داروهاي فالج عقده­اي، داروهاي قوي ديگر شل كننده­هاي عضله صاف هستند كه يكي از قديمي ترين آنها سديم نيتروپروسايد است كه از راه تزريقي مصرف مي­شود. كار ديگر اينست كه سريعاً مقدار زيادي از حجم خون را كم كنيم، و اين همان كاري است كه خود بدن هم انجام مي­دهد. يعني تا فشار خون خيلي بالا مي­رود، يكي از رگها را پاره مي­كند و خون به بيرون ريخته مي­شود ولي در مورد رگ مذكور انتخاب خاصي صورت نمي­گيرد و شايد رگ مغز را پاره كند و منجر به خونريزي مغزي ­شود. پس بجاي اينكه باعث دفع خون شويم، با تزريق يك ديورتيك قوي و دفع مقدار زيادي ادار از حجم مايعات بدن و در نتيجه حجم خون مي­كاهيم.

پس داروهاي فالج عقده­اي، شل كننده­هاي عضله صاف (سديم نيتروپروسايد، هيدرالازين و ديازوكسايد) و ديورتيكها (فوروسمايد) همگي مي­توانند سريعاً فشار خون را پايين بياورند. اين داروها همه تزريقي هستند. اما در حال حاضر داروهاي خوراكي هم وجود دارد ، مثل پرازوسين و از CCB ها نيفيديپين.

آنچه مهم است اين است كه بايد بخاطر بسپاريم كه در حالتهاي فوري فوق بايد مريض را بستري كرد و سريعاً فشار خون او را پايين آورد. ولي بايد مراقب بود كه به محض مواجهه با يك حالت فوريتي و اورژانس پزشكي سرم نمكي وصل نشود چون فشار خون را با زهم بالا مي­برد.

حال به گروه ديگري از داروهاي ضد شار خون مي ­پردازيم:

Adrenergic neuron Blocking Agents: a

اين داروها از طريق ممانعت از آزاد شدن طبيعي NE از نورون سمپاتيكي پس عقده­اي، فشار خون را كاهش مي­دهند.

Guanetidine: مانع آزاد شدن NE (اگزوسيتوز وابسته به كلسيم) در نتيجه بمروز كار ماشين ذخيره و ساخت در انتهاي عصب آهسته مي­شود.تايين اين مسئله را در بيماران به اين صورت مي بينيم كه وقتي داروي فالج عقده­اي تزريق كنيم، يك دقيقه بعد فشار پائين مي­آيد ولي پس از تجويز گوانتيدين 4 روز بعد فشار پايين مي­افتد.  چون بمروز مانع NE Release مي­شود و در نتيجه آهسته آهسته بيوستنتز NE هم مختل مي­گردد. در حالت عادي وقتي Action Potentioal به انتهاي عصب مي­رسد، موجب Ne Release مي­گردد ولي مصرف گوانتيدين آزاد شدن فيزيولوژيك NE را بلوك مي­كند.

اثرات داروهاي مختلف بر آژاد شدن NE از انتهاي نورون پس سيناپسي سمپاتيك:

Clonidine (Alpha2 Agonist) – موجب كاهش آزادسازي NE مي گردد (با اثر بر CNS)

YOhimbine(Alpha2 Antagonist)  موجب افزايش آزاد سازي NE مي گردد.

Guanethidine (مهار كننده اگزوسيتوز) – موجب كاهش آزاد سازي NE مي گردد.

عوارض ناشي از مصرف گوانيتيدين عبارتند از:

1-      ارتواستاتيك هيپوتانسين (تمام داروهاي ضد سمپاتيك اين عاارضه را ايجاد مي كنند.

2-      Post Exercise Hypotension

3-      Parasympathetic Overtone

4-      General Skeletal Muscle Weekness (كه مثلاً بصورت رد پشت تظاهر مي­كند)

Tyramine (جابجا كردن NE از محلهاي ذخيره – موجب كاهش  آزاد سازي NE مي گردد.

وقتي NE از انتهاي نورون آزاد شد و به خون ريخت، توسط COMT متابوليزه مي­گردد. ما دارويي كه از اين طريق اثر ضد فشار خون داشته باشد، نمي­شناسيم. قسمتي از NE آزاد شده نيز روي گيرنده­هاي آلفا و بتا مي­نشيند. داروهاي مهم و موثر ضد فشار خون با تداخل در اين مرحله كار خود را انجام مي­دهند.  

NE جاري در خون روي گيرنده­هاي الفا يك و الفا دو عضلات صاف نشسته و سبب انقباض عضله مي گردد. اما قسمتي از اين NE نيز از طريق گيرنده هاي الفا دو (حدود 80% كل NE آزاد شده) Reuptake مي گردد. در واقع گيرنده الفا دو مثل يك دريچه نگهباني است كه مراقب وضع اپي نفرين و نور اپي نفرين در گردش خون است. اپر اين دريچه ميزان NE را طبيعي گزارش كند، ماشين ترشح كننده NE بمقدار طبيعي NE ترشح مي كند و بهمين ترتيب اگر مقدار NE را كمتر و يا بيشتر از حد طبيعي گزارش كند، ميزان ترشح آ« بترتيب زياد و كم خواهد شد.

همانطور كه مي دانيد انقباض عضلات صاف بخاطر اثر NE روي گيرنده­هاي الفا يك و الفا دو است حال ببينيم اگر داروهاي ضد پيرنده­هاي فوق را بكار ببريم چه نتيجه­اي خواهند داشت؟ فرض مي كنيم انقباض عضله 50% توسط گيرنده الفا يك و 50% توسط گيرنده آلفا دو صورت بگيرد. اگر داروي ضد پيرنده الفا 2 بكار ببريم رگ گشاد مي­شود. چون اثر منقبض كنندگي الفا دو در قسمت A از بين مي رود و عضله نصف ميزان سابقش منقبض مي گردد پس بايد فشار خون شرياني پايين بيايد. ولي اين دارو در عين حال روي گيرنده الفا دو در محل B هم اثر كرده و آن را نيز بلوك مي­كند. پس گيرنده فوق عمل نمي­كند و نمي­تواند ميزان NE خون را درست گزارش كند، چون بلوك شده و متوجه NE موجود در خون نمي­شود. پس اشتباهاً پزارش مي كند كه NE در خون وجود ندارد. در نتيجه ميزان ترشح NE افزايش يافته و اين ميزان قادر به اثر روي هيچكدام از مناطق A و B نيست و فقط روي قسمت الفا يك اثر كرده و با تحريك آن سبب افزايش نيروي انقباضي عضله مي­شود در نتيجه فشار خون هم پائين نمي­آيد.

بر عكس اگر يك داروي ضد الفا يك مثل پرازوسين بكار ببريم كه از داروهاي خوب ضد فشار خون  شرياني است، گيرنده آلفا يك را بلوك مي­كندو نيروي انقباضي عضله 50% كم مي­شودولي ميزان اثر گيرنده آلفا دو روي انقباض ار تغيير نمي-دهد. (در اصل عضله مهم بايد بالاخره تعدادي تونوس داشته باشد و منظور ما اين نيست كه فشار مثلاً آز 12.5 به صفر برسد بكله مي خواهيم آن را بحدود 9 برسانيم. از طرفي چون الفا دو ميزان NE خون را طبيعي گزارش مي­كند، پس ميزان ترشح هم طبيعي باقي خواهد ماند. سيستم سمپاتيك در دو محل اثر ميكند: يك قلب و ديگري عروق. در بخشي قلبي سمپاتيك گيرنده بتا يك) يكسري داروها موثرند مثل: پروپرانولول، متوپرولول، نادولول و ... تمام اين داروها در يك چيز مشتركند و آن ضد سمپاتيك قلبي بتا دو آنهاست. يعني اثر ضد اينوتروپ قلبي دارند. تفاوت اثر آنها در اين است كه بعضي از آنها روي گيرنده بتا دو هم موثرند يو يا خصوصيات ديگري دارند.

مثلاً متوپرولول Metoprolol هم اثر ضد آلفا يك دارد و هم اثر ضد بتا دو. اثر ضد بتايك آن برابر پروپرانولول است ولي اثر ضد بتا دو يك پنجاهم تا يك صدم اثر پروگرانولول است. پس نسبت به پروپرانولول براي قلب اختصاصي تر است.

نادولول Nadolol) دارويي است كه اثر ضد بتا يك و بتا دو آن برابر پروپرانولول است ولي متابوليزه نمي­شود پس بايد يكبار در روز مصرف شود چون در بدن جمع مي­شود.

لابتالول Labetalol به جز اثر ضد بتا يك و بتا دو، وقفه دهنده الفا هم هست. كه اين اثر يك خاصيت بسيار خوب است. چون در خون تعدادي Circulating Epinephrine هم وجود دارد كه در بعضي مواقع ميزان آن حتي از NE خون هم بيشتر مي­شود مثلا در فئوكروموسيتوم كه ميزان E از NE بيشتر مي­شود و اين دارو با دوز بيشتر در اين موارد بسيار موثر است.

متوپرولول در بيماران فشار خوني مبتلا به آسم جانشين خوبي بجاي پروپرانولول است.

با ساتفاده از رنگ آميزيهاي خاص NE ميبينيم كه در عصب در نزديكي ميتوكندري مجموعه­هايي (وزيكولهاي) حاوي NE وجود دارد مكانهائيكه Innervation سمپاتيك در آنها زياد است، يكي چشم است (كه در تاريكي و روشنايي بهرمراه پاراسمپاتيك اثرات خويش را اعمال مي­كنند) و يدرگي مراكز وازوموتور كف بط چهارم هستند

مهار كننده­هاي آنژيوتانسين:

رنيني كه از كليه ترشح مي­شود آنژيوتانسينوين را به آنژيوتانسين اگر رگ كليه منقبض شود رنين بيشتري ترشح مي­شود و اگر رگ كليه منبسط شود ترشح رنين كاهش خواهد يافت. در واقع بايد گفت فعاليت زنين كم و زياد مي­شود چون خود رنين كم وي ازياد نمي­شود. يك آنزيم ريوي عمل Converting را انجام داده و آنژيوتانسين I را به II تبديل مي­كند. آنژيوتانسين I  را به II تبديل مي­كند. آنژيوتانسين II دو عمل انجام مي­دهد. يكي اينكه مستقيماً روي گيرنده آنژيوتانسين روي عروق شرياني كه گيرنده خاصي است و بطي به آلفا و بتا ندارد اثر كرده و باعث انقباض عروق و بالا رفتن فشار خون شرياني مي گردد. و ديگر اينكه ترشح آلدوسترون از عده فوق كليوي را نيز افزايش مي دهد كه آلدوسترون سبب احتباس نمك و بالا رفتن فشار خون مي­گردد. پس داروهاي ضد آنژوتانسين II در پايين آوردن فشار خون موثر خواهند بود. در حالت طبيعي تحت تاثير عوامل ذكر شده آنژيوتانسين I و II و III در بدن توليد مي­شود كه آؤتريولها را منقبض مي­كنند.

اگر داروي مصرف كنيم كه عمل Concerting Enzyme را مهار كند و مانع تبديل آنژيوتانسين I به II گردد، آلدوسترون كمتري ترشح مي­شود و احتماس نمك كمتري خواهيم داشت و از طرفي عروق شرياني هم كمتر منقبض مي­گردند و لذا فشار پائين خواهد آمد. اما رد اين صورت آنژيوتانسين I افزايش خواهد  يافت كه اهميتي ندارد. چون آنژيوتانسين I نسبت به II يك وازوپرسور بسيار ضعيف است. داروهاي اين دسته عبارتند از كاپتوپريل  و انالاپريل

راه ديگر استفاده از داروي ضد گيرنده آنژيوتانسين II است كه روي گيرنده آنژيوتانسين II مي­نشينند و مانع اعمال اثر مي­شوند. سر دسته اين داروها سارالازين Saralazine است.

داروهاي مهار كننده Converting Enzyme  نسبت به ضد گيرنده­ها، داروهاي بهتري هستند.

راه ديگر كاهش فشار خون استفاده از بتا بلوكرها ست چون بلاكرها فعاليت رنين را در كليه كم مي­كنند.

 

 

5-       

 

 

 

بتابلوكرها: a

 (مكانيسم عمل؟):

ü        كاهش CO و

ü        HR و

ü        Contractility (اثرات روي)قلب  مي­شوند.

ü        سبب كاهش فعاليت آدرنرژيك مركزي و

ü        ترشح رنين

مي­شوند.

در افراد دچار HTN + تاكيكاردي موثرتر هستند. در استفاده توام با ديورتيك­ها (ديورتيك ç افزايش رنين(درست مثل اينه كه رنين همون ادراره!)، بتابلوكر ç كاهش رنين) قدرت ضد فشار خون آنها افزايش مي­يابد. مهاركننده­هاي بتا يك بدون كاهش اثر ضد فشاري آنها عوارض ريوي كمتري دارند. اين داروها مرگ و مير و ميزان بستري شدن ناشي از CHF را كم مي­كنند هم بتا و هم آلفا بلوكر محيطي  هستند:. Carvedilol و لابتولول

كنترانديكاسيون BB: (ABC…..PQRS)

1-   آسم (A)

2-   بلوك درجه 2 و 3 (B)

3-   COPD (C)

4-   بيماريهاي عروق محيطي (P)

5-   Q (كنترانديكاسيون!)

6-   رينود (R)

7-   SSS (S) a

 

 

الفا بلوكرها:   a

مهار انتخابي گيرنده­هاي آلفا يك پست سيناپتيك سبب كاهش مقاومت عروقي محيطي و افت فشار خون مي­شود. آلفا بلوكرها تا حدي چربي خون را كاهش مي­دهند{؟}.

سبب كاهش مرگ و مير ناشي از HTN  و CHF  نمي­شوند. در درمان BPH  و فئوكروموسيتوم موثر هستند. a

الفا دو آگونيستها: a

بيشتر بطور سانترال عمل {؟} مي­كنند. در بيماران دچار نوروپاتي اتونوم كه HTN  نوساني دارند موثر است.

عوارض:  (خري!)

ü        خواب آلودگي،

ü        خشكي دهان و

ü        Rebound HTN

ü        Impotence     a

 

2-     Ca Channel Blocker     a   (آونّد!)(CCB))(دود!) :كانال كلسيمي نوع L را بلوك مي­كنند. (TL!)

(بلوك كننده) كانال كلسيمي نوع T (در) توسط Ethosuxemide در تالاموس بلوك مي­شود كه در درمان صرع ابسنس بكار مي­رود.

                 i.   دي­هيدروپيريديني: نسل قديم Nifedipin(آدالات)  نسل جديد: Amlodipine بيشتر روي عروق اثر مي­گذارند. اين گروه چون اتساع عروقي مي­­دهند، سيستم رنين-آنژيوتانسين را فعال مي­كنند و ادم مي­دهند. نيفيديپين تاكيكاردي رفلكسي مي­دهد. آملوديپين و خانواده آنها تنها كلسيم بلوكرهايي هستند كه بقاء بيمار CHF را افزايش نمي­دهند. البته كاهش هم نمي­دهد و اگر قرار باشد در CHF كلسيم بلوكر بدهيم، آملوديپين و خانواده آن انتخابي است.نيموديپين (داروخانه دكتر شاهرخي دارد هر 10 عدد آن حدود 5500 تومان است 11/88)  اختصاصا در عروق مغز اثر مي­كند. (نسل جديد دي هيدروپيريديني) استفاده مي­شود در SAH. و ريسك وازواسپام را كاهش مي­دهد. نيفديپين كوتاه اثر در درمان HTN بكار نمي­رود و اگر قرار است استفاده شود از Nifedipin –SR استفاده مي­شود. كلسيم بلوكرها جزء خط اول درمان HTN هستند ولي نيفيدپين ساده جزء درمان HTN نمي­باشد.

                                       ii.      وراپاميل: بيشتر قلبي است، براديكاردي شديدتري نسبت به بقيه مي­دهد.

                                     iii.      ديلتيازم: قلبي عروقي است.

در {PSVT}PSVT وراپاميل يا ديلتيازم مي­دهيم.

در رينود نيفديپين يا ديلتيازم مي­دهيم

وراپاميل را نبايد با بتابلوكر همزمان تجوير كرد، چون ممكن است بلوك بدهد ولي ديلتيازم را با احتياط مي­توان تجويز كرد.

عوارض: (داروي آوند مال بابي ته! ضرر داره­ها!)

1-     بلوك قلبي و

2-     ادم با دي هيدروپيريدين

3-     براديكاردي

4-     يبوست: عضله صاف را شل مي­كنند، پس مي­توانند يبوست بدهند.

5-     توكوليتيك:بعنوان توكوليتيك گاهي بكار مي­روند.

6-     (علل دارويي) هيپرپلازي لثه مي­توانند بدهند (مثل فني­توئين و سيكلوسپورين) a

 

3-     ACE I: تبديل آنژيوتانسين I به II را مهار مي­كنند.  a

4-     ARB ها: رسپتورهاي آنژيوتانسين II را بلوك مي­كند. a

هر دو دسته در HTN مزمن در خط اول درمان هستند.

در ديابت و CHF به همراه فشار خون، هر دو گروه انتخابي   هستند.

در IHD همراه با HTN فقط ACE Inh ها انتخابي هستند چون ACE Inh ها و استاتين­ها پلاك آترواسكلروزي را Stable مي­كنند و ريسك حوادث كرونر در اثر پاره شدن پلاك را كاهش مي­دهند.

در كريز فشار خون در اسكلرودرمي ACEI انتخابي است

در HTN ناشي از تنگي دوطرفه شريان كليه ACEI انتخابي است و مي­توان ARB هم تجويز كرد.

داروهايي كه Survival را در CHF افزايش مي­دهند: (اب نه AA!)

1.     ACEI

2.     َARB

3.     اسپيرونولاكتون

4.     بتابلوكر

5.     تركيب نيترات - هيدرالازين  (هيدرالازين آفترلود و نيترات پره­لود را كاهش مي­دهد).

در نفروپاتي ديابتي هم در پيشگيري و هم در درمان موثر مي­باشند. ACEI و ARB در مرحله ميكروآلبومينوري ممكن است باعث بدتر شدن نفروپاتي شوند و در مرحله پروتئينوري آشكار سير نفروپاتي را طولاني مي-كنند.

در  ديابتي­ها َACEI مي­دهيم تا فشار به كمتر از 80/130 برسد و اگر پروتئينوري داشت، فشار بايد كمتر از 75/125 باشد

در كل در ديابت تيپ I اگر پروتئينوري داشت، ACEI و در ديابت تيپ II اگر پروتئينوري داشت، ARB انتخابي است.

بعد از MI، َACEI ها Remodeling را كاهش مي­دهند.در نتيجه Ejection Fraction نهايي بهتر خواهد بود و كمتر افت مي­كند (همچنين ARBها)

در گلومرونفريت­هايي كه پروتئينوري بيش از 1 گرم در روز داشته باشند، ACEI و ARB سير نفروپاتي را كاهش مي­دهند. (ربطي به BP   فرد ندارد).

در گلومرونفريت­ها در CRF تركيب ACEI و ARB (كاپتوپريل و لوزارتان) هم بكار مي­رود.

كاپتوپريل ريسك سنگ سيستيني را كاهش مي­دهد.

عوارض ACEI:

C: Cough

ََA:  Angioedema

P: K Elevation (هيپركالمي)

T: Taste
O: اوليكوهيدرآمنيوس

P: Pruritus

RI: Renal Insufficiency – تنگي دو طرفه شريان كليوي

L: Leukopenia

سه عارضه سرفه، آنژيوادم و لكوپني در َARB ديده نمي­شود (cal!). و اختلال چشايي مربوط به كاپتوپريل است.

كاپتوپريل يك عارضه كليوي (MGN) هم مي­دهد. (گلومرونفريت مامبرانوس)

تست نيتروپروسايد براي بررسي كتون توسط كاپتوپريل و د پني­سيلامين به طور كاذب مثبت مي­شود (در DKA)

پمفيگوس فولياسه هم (عوارضي كه) فقط توسط كاپتوپريل ايجاد مي­شود(3 تا).

كاپتوپريل يك گروه تيول دارد كه باعث اين عوارض مي­شود مثل:

1.     پمفيگوس فولياسه و

2.     اختلال چشايي و

3.     MGN و ..

كنترانديكاسيون ACEI :

ü        را در مبتلايان به آنژيوادم ارثي و

ü        در حاملگي به ويژه در سه ماهه دوم و سوم نبايد تجويز كرد (به كليه جنين آسيب مي­زند)

Aliskiren: داروي ضد هيپرتانسيون كه عمل رنين را مهار مي­كند (مهار كننده رنين)  a

{ كلسيم كانال بلوكرها:

با كم كردن كلسيم داخل سلولي سبب شل شدن عضلات مي­شوند. دي هيدروپيريديني­ها مثل  نيفيديپين، آملوديپين، پيكارديسين (PAN) و غير دي هيدروپيريدين­ها مثل وراپاميل و ديلتيازم.به تنهايي يا با تركيب با ACEI ، بتابلوكرها و آلفا يك بلوكرها بكار مي­روند ولي با ديورتيك­ها اثر يكديگر را تشديد نمي­كنند.

بهترين انتخاب در HTN + آنژين مي­باشد.

عوارض:  (سگا!)

ü        سردرد

ü        گر كرفتگي

ü        ادم ( خصوصاً با آدالات)

 

كنترانديكاسيون­ها:

ü        CHF

ü        بلوك درجه 3 و 2}

{(2) CCBها: كلسيم داخل سلولي عضله قلب كمتر از كلسيم خارج آنست. هنگام انقباض كلسيم رون سلول عضلاني قلب باعث جدا شدن رسپتور كلسيم از تروپونين مي­شود كه در نتيجه اكتين و ميوزين نيز از هم جدا مي­شوند (روي هم نمي لغزند) و عضله شل مي­شود. در عروق همين عمل با مكانيسم ديگري صورتي مي گيرد.

افزايش يون كلسيم در سلول عضله صاف جدار عروق باعث اتصال آن به كالمودولين مي­شود مي­شود در نتيجه MLCK (Myosin light chain kinase) و ميوزين فسفريله شده و تداخل عمل آن با Actin سبب انقباض مي­شود. پس داروهاي متضاد كلسيم هم اثر عروقي و هم اثر قلبي دارند. يعني هم باعث كاهش برون ده قلبي و هم كاهش TPR مي­شوند و چون در دو جا اثر مي­كنند، از داروها ضد فشار خون پر مصرف هستند.

Verapamile، Nifedipine، Diltiazem از داروهاي اين گروهند. از داروهاي فوق وراپاميل بيشترين اثر و نيفيديپين كمترين اثر را روي قلب دارند.} a

5       - وازوديلاتورها: اين گروه از طريق: a

                                      i.       آزاد كردن NO و در نتيجه افزايش CGMP اثر مي­كنند. مثل :

1.     نيترات و

2.     نيتريت و

3.     احتمالاً نيتروپروسايد و

4.  شايد هيدرالازين (اين مكانيسم براي نيتريت و نيترات ثابت شده است)  نيترات و نيتريت بيشتر روي وريد اثر دارند بيشتر پره لود را كاهش مي­دهند. در نيتروپروسايد اثر روي وريد و شريان يكسان است و هم پره لود و هم آفتر لود را كاهش مي­دهند.

                                    ii.      باز كردن كانال پتاسيم كه مكانيسم

1.      مينوكسيديل و

2.     ديازوكسايد است.

 

نيتروگليسرين به صورت انفوزيون IV در درمان كريزهاي فشار خون از جمله Malignant HTN بكار مي­رود. همچنين نيتروپروسايد، كه خيلي سريع اثر مي­كند و وقتي انفوزيون قطع مي­شود، در عرض چند دقيقه اثرش از بين مي­رود (در كمتر از يك دقيقه) و اثر نيتروگليسرين در عرض 5 دقيقه از بين مي­رود.

نيتروپروسايد در شريان اثر خوبي دارد، مثلاً در مسموميت با تركيبات ارگو كه فرد دچار وازواسپاسم شرياني شده است، مي توان براي برطرف كردن وازواسپاسم از نيتروپروسايد استفاده كرد. نيتروپروسايد بيش از چند روز نبايد استفاده شود، چون باعث مسموميت با سيانيد مي­شود. در ساختمانش سيانيد دارد.

هيدرالازين در كريزهاي فشار خون در بارداري انتخابي است كه به صورت دوزهاي بولوس بكار مي­رود (هر 20 دقيقه). عارضه آن لوپوس دارويي است كه در اين صورت دارو بايد قطع شود. اگر فقط تست ANA را مثبت كند، دارو نبايد قطع شود. همچنين مي­تواند (عارضه بعدي)  ترومبوسيتوپني نوزادي بدهد.

(عارضه) نيتريت مت هموگلوبينمي مي­دهد كه باعث سيانوز مي­شود. در بيماري كه بيماري قلبي عروقي دارد ولي بيماري ريوي ندارد ولي سيانوز دارد بايد به مت هموگلوبينمي شك كرد. . داپسون و Prilocaine هم مي­توانند مت هموگلوبينمي بدهند. از اين ويژگي نيتريت در مسموميت با سيانيد استفاده مي­كنند، چون نيتريت م تهموگلوبينمي مي­دهد و باعث مي­شود سيانيد به متهموگلوبين متصل شود.

براي اينكار مي­توان آميل نيتريت استنشاقي به فرد تجويز كرد كه بسيار سريع هم اثر مي­كند يا مي­توان نيتريت سديم وريدي داد. بعد مي­توان تيوسولفات سديم تجويز كرد كه سيانيد به صورت تيوسيونات از ادرار دفع شود.

هيدرالازين بيشتر از پرازوسين تاكيكاردي رفلكسي مي­دهد. پرازوسينFirst Dose Efect  ايجاد مي­كند و بيشتر هيپوتانسيون مي­دهد، چون اگر تاكيكاردي ايجاد شود كه فشار افت نمي­كند. و چون هيدرالازين بيشتر تاكيكاردي رفلكسي مي­دهد، در IHD نبايد تجويز شود. چون تاكيكاردي مي­تواند آنژين را بدتر كند.

وازوديلاتورها ديسك CHF را در طولاني مدت افزايش مي­دهند.

بيان مي­شود احتمالاً مكانيسم ضد HTN تيازيد وازوديلاتوري است. تيازيد خط اول درمان CHF است و بقاء بيمار را افزايش مي­دهد. غير از كلسيم بلوكرها و تيازيد كه خط اول هستند، بقيه وازوديلاتورها خط دوم محسوب مي­شوند.

مصرف سيستميك مينوكسيديل هيپرتريكوزيس و پريكارديال افيوژن مي­تواند بدهد. مينوكسيديل در CRF كه فشار خون مقاوم پيدا مي­كنند گاهي تجويز مي­شود ولي در طولاني دمت ريست CHFرا زياد مي­كند.

ديازوكسايد مي­تواند هيپرتريكوز و هيپرپليسمسي بدهد، چون ترشح انسولين را كاهش ميدهد. چون كانانل K را در سلولهاي بتا باز مي­كند.

سولفونيل اوره و مگليتينيد كانال K را مي­بندد و ترشح انزولين را افزايش مي­دهد.

داروهايي كه كانال K را باز مي­كنند

-         ديازوكسايد

-         والپورات سديم

-         مينوكسيديل

داروهايي كه كانال      K را مي­بندند.

-         سولفونيلل اوره

-         مگلتينيد

-         آ«تي آريتمي­هيا كلاس III

 

ديازوكسايد در كريز فشار خون و انسولينوما (نزيديو بلاستوزيس) هم استفاده مي­شود.

اكروتايد كه آنالوگ سوماتوستاتين است هم ترشح انسولين را كاهش مي­دهد. a

{ (2) Vasodilators:

راه ديگر كاهش فشار خون استفاده از شكل كننده­هاي عضلات صاف است. كه از اطريق گليكوپروتئينها، CAMP، CGMP روي سلول اثر كرده و سبب شل شدن عضله مي­شوند. سر دسته ان داروها هيدرالازين Hydralazine است. داروهاي ديگر اين گروه عبارتند ا : مينوكسيديل، ديازوكسايد (كه گفتيم در فوريتهاي فشار خون بكار مي-رود) و Guancydine محل اثر داروهاي فوق آرتريولها هستند. اين داروها ضد سمپاتيك نيستند بلكه شكل كننده مستقيم عضلات صاف مي­باشند. پس موجب گشادي رگ و كاهش فشار خون شرياني مي­شوند. كاهش فشار خون باعث تحريك بارورسپتورهاي قوس آئورت مي­شود . اين بارورسپتورها مثل نگهبان مراقب وضعيت فشار خون هستند و به محض كاهش فشار با مدو مكانيسم آنرا به وضع طبيعي بر مي-گردانند:

1-      افزايش ريت قلب

2-      انقباض عروق

پس در نتيجه شل شدن عضلات جدار عروق و افت فشار خون، با رورسپتور تحركي مي­شود و اولين كاري كه انجام مي-دهد اين است كه ريت قلب را زياد مي­كند. پس عارضه مصرف شل كننده­هاي مستقيم عضله صاف، تاكي كاردي است ولي داروهاي ضد سمپاتيك چنين عارضه-اي ندارند.

از مينوكسيديل يك استفاده ديگر هم مي­شود. يعني بجز وازوديلاتاسيوني كه ايجاد مي­كند، باعث تحريك يكي از مراحل DNA سازي سلولهاي سازنده مو نيز باعث رشد مو مي­شود. ريزش مو يا بعلت افزايش آندروژن است و يا در سنين متوسط در برخي خانمها رخ مي­دهد كه مينوكسيديل مي­تواند آن را برطرف كند.

يكي ديگر از داروهاي اين گروه Na-Nitroprouside است كه هم روي شرائين و هم وريدها اثر مي­كند، بسيار قوي بوده و در فوريتها بكار مي­رود. a}

 

{ Direct Vasidilator:

{؟}

1)     سبب كاهش مقاومت عروق محيطي ç كاهش  Afterload مي­شوند و

2)     بطور رفلكسي باعث افزايش فعاليت سيستم سمپاتيك RAAS  و در نتيجه:

o        احتباس آب و Na و

o       تاكيكاردي مي­شوند.

{موقعيت در درمان فشار خون بالا} داروها خط اول نيستند. در تركيب با بتابلوكرها و ديورتيك­ها موثرتر هستند.

هيدرالازين سبب افزايش NO ميشود عوار ض آن لوپوس دارويي است. مينوكسيديل درCHF كاربرد دارد عوارض آن پريكارديال افيوژن و هيپرتريكوز است. كنترانديكاسيون هر دو (هيدرالازين و مينوكسيديل) تنگي شديد عروقي كرونري است.  (Vascular Steal Syndrome) }

6        - تيازيدها: هم ديورتيك و هم ضد فشار خون مي­باشند.   a

يك اثر ديورتيك و يك اثر ضد فشار خون دارد كه اين دو اثر يكي نمي­باشد. اول مصرف ممكن است كمي ديورز بدهد ولي بعد از مدتي مكانيسم ضد فشار خوني آن وازوديلاتوري است (احتمالاً)

يك داروي خيلي خوب در HTN مزمن مي­­باشد و در بعضي مطالعات ديده شده كه از بقيه داروهاي ضد فشار خون بهتر مي­باشد.

تيازيد و كلسيم بلوكرها در افراد مسن فشار را بهتر پايين مي­آورند.

عوارض تيازيد

هيپراوريسمي

هيپركلسمي

هيپوكالمي

هيپوناترمي رقتي (دفع سديم ابيشتر از دفع آب مي­باشد)

آلكالوز متابوليك

هيپرلييدمي (LDL را افزايش مي­دهد)

تورمبوسيتوپني با اثر روي مگاكاريوسيت

ساختمان تيازيد شبيه سولفوناميدها است و ممكن است در افرادي كه به سولفوناميد حساسيت دارند، واكنش حسايتي بروز كند. تيازيد آنالوگ ADH است.

تيازيد سطح خوني ليتيوم را افزايش مي­دهد.

تيازيد باعث زردبيني (Xantopsia) مي­شود مثل ديگوكسين

كاربرد باليني:

ديورتيك

درمان HTN مزمن

پيشگيري از سنگهاي كلسيمي

تيازيد هيپوكالمي مي­دهد و هيپوكالمي باعث هيوسيتراتوري

بنابراين وقتي تيازيد را به مدت طولاني به عنوان پيشگيري از سنگ مي-دهيم، يا بايد به همراش سيترات پتاسيم بدهيم يا تريكيب تيازيد با كي نگهدارنده پتاسيم مثل آميلورايدتجويز كنيم.

تريامترن خودش سنگ ايجاد مي كند. a

{ ديورتيك­ها:

تيازيدها: با دوز كم 6/25-50 mg/d به عنوان خط اول استفاده مي­شود. تيازيدها در تركيب با ACEI ، ARB و بتابلوكرها سبب كاهش حجم خون و در دراز مدت وازوديلاتاسيون مي­شود ولي در تركيب كلسيم بلوكرها كمتر موثر است.

(اثرات مفيد) تيازيدها حوادث قلبي، عروقي را كم مي­كنند. دوز بالاتر توصيه نمي­شود چون سبب:

1.      هيپوكالمي،

2.      افزايش كلسترول و

3.      مقاومت به انسولين مي­شود.

كنترانديكاسيون­ها:

  1. DM ،
  2. ديس ليپيدمي (نسبي)،
  3. نقرس،
  4. هيپوكالمي (مهمترين)

 

Loop Diureticها: اغلب در HTN به همراه:

1)     كاهش GFR (مثل Cr>2/5،

2)     CHF و

3)     احتباس Na و

4)     ادم و

5)     يا همراه با مينوكسيديل بكار مي­روند.

كنتر انديكاسيون­هاي آنها: مثل تيازيدهاست.

آميلورايد و تريامترن= ضعيف هستند و بيشتر در تركيب با تيازيدها براي كاهش هيپوكالمي كاربرد دارند.

كنترانديكاسيون:

  1. نارسايي كليه و
  2. K بالا.

آلداكتون: به تنهائي يا توام با تيازيدها بكار مي­رود.

انديكاسيون­هاي اختصاصي:

1-   هيپرتانسيون اسانسيل با رنين پائين

2-   هيپرتانسيون مقاوم

3-   آلدوسترونيسم اوليه

سبب كاهش مرگ و مير در CHF مي­شود.

عوارض: ژنيكوماستي، ناتواني جنسي، اختلال در Mense

كنترانديسكاسيون­: RF (در 3 نبايد تجويز شود) و    K بالا (در 5/5 نبايد تجويز شود)

(Eplerenone عوارض آنتي آندروژنيك فوق را ندارد).}

{(2) Diuretic Agents:

{ دسته ديگري از داروها كه در افزايش فشار خون بكار مي­روند، ديورتيكها هستند. اين داروها دفع كننده سديم هستند و بسته به محل و چگونگي اثر آنها را تقسيم بندي مي­كنند

محل اثر يك دسته از ديورتيكها شاخه بالا روي لوله هنله است و عملشان مهار جذب مجدد نمك و آب است. مثل اتاكرينيك اسيد و فوروسمايد. محل اثر دسته ديگري از ديورتيكها قسمت رقيق كننده قشري است و دفع كلرو سديم و پتاسيم را زياد مي­كند مثل كلروتيازيد و هيدروكلروتيازيد.

بين داروهاي دسته اول و دوم تفاوتي هست. دسته اول موجب دفع سديم و آب مي­شوند و دسته دوم موجب دفع سديم و پتاسيم مي­شوند. پس يكي از عوارض مصرف داروهاي دسته دوم هيپوكالمي است. بيمار احساس خواب آلودگي و بي حالي مي­كند. تمايلب به كار كردن و راه رفتن و يا هر نوع فعاليت ديگر ندارد و و به سختث قادر به رانندگي است. در واقع تمام علائم كاهش پتاسيم را نشان مي­دهد. توصيه ما به اين بيمار مصرف آب پرتقال يا نارنگي و يا مصرف محلول كلريد پتاسيم است  و هر رو صبح يك قاشق غذا خوري تا علائم كمبود K برطرف شود.

دسته سوم داروهايي هستندكه روي توبولهاي دور Distal Tubules و لوله­هاي جمع كننده Collecting tubules اثر مي كنند و كار آنها مهار جذب مجدد سديم است. مثل اسپيرونولاكتون و تريامترن. ولي اين داروها باعث دفع پتاسيم نمي­شوند. از بين دورتيكها دسته دوم بهتر از بقيه هستند كه متاسفانه سبب دفع پتاسيم مي­شوند ولي اگر به مريض توصيكه كنيم كه به ههراه آن گوجي فرنگي، نارنگي و يا خود KCL مصرف كند. اين عيب هم بطرف شده و علايم كمبود پتاسيم را نشان نخواهد داد.

مدت اثر داروهاي دسته اول (اتاكرينيك اسيد    و فوروسمايد) كوتاهتر از ساير ديورتيكهاست. در اين گروه ديورتيكهاي اوريكوزوريك Uricosuric را داريم كه شبب افزايش دفع اسيد اوريك بهمراه ادرار مي­شوند پس بايد بهمراه آنها آب زيادي مصرف شود. در اثر استفاده از ديورتيكها ممكنست بيمار به استفاده از مواد قندي عدم تحمل پيدا كند و يا واكنشهاي آلرژيك در او رخ دهد. كه اين عوارض پس از دو سه ماه برطرف مي­شود. در كل بسياري از عوارض داروهاي ضد فشار خون پس از يكي دو ماه برطرف مي­شود، عده­اي معتقدند بيمار به اين عوارض عادت مي-كند ولي در هر حال آنچه مهم است اينست كه شكايتي ندارد.

اگر يك سلول عضله صاف را در نظر بگيريد علاوه بر گيرنده­هاي سمپاتيكي، تعداد زيادي گيرنده از انواع مختلف روي سلول وجود دارد كه يكي از آنها گيرنده 5 هيدروكسي تريپتامين 5-HT است. گيرنده­هاي S1,S2,S3 .

بعلاوه گيرنده­هايي براي VIP ، گيرنده موسكاريني و ... نيز وجود دارند. دارويي بنام كتانسرين Ketanserin كه ضد گيرنده­هاي 5-HT است مي تواند از داروهاي ضد افزايش فشار خون باشد.

علت وجود داروهاي مختلف فشار خون اين است كه در هر فرد وضعيت خاصي وجود دارد و بنابر وضع مريض بايد دارويي خاص تجويز شود. اگر نياز به داروي قلبي يا موثر بر عروق داشته باشد، دارويي از اين نوع تجويز مي­شود. اگر اشكال مربوبه سيستم رنين-آنژيوتانسين باشد، كاپتوپريل و انالاپريل مي­دهيم. اگر فشار خون خيلي بالا باشد، داروي فالج عقده­اي و اگر  بيمار ادم داشته باشد، ديورتيك تجويز مي­شود.  بيمار ادم داشته باشد، ديورتيك تجويز مي­شود. اگر يك بيمار چاق باشد و احساس كنيم كه چربي خون او بالاتر از حد طبيعي است، پرازوسين مي­دهيم چون اين دارو حتي در مصرف طولاني مدت هم روي چربيهاي خون اثري ندارد.

حال بايد ديد براي درمان كسي كه هيپرتانسيون دارد چه بايد كرد؟ تامدتها معتقد بودند اول يك ديورتيك بدهيم تا نمك را دفع كند و مقداري عضلات صاف را شل كند و شخبص بدون عارضه بتواند به زندي خود ادامه دهد. البته به همراه آن ميوه جات تازه مصرف شود. ولي متوجه شدند مصرف طولاني مدت ديورتيكها در افزايش فشار خون شرياني موجب افزايش كلسترول خون كه كنترل آن از اهميت خاصي برخوردار است و افزاييش TG مي­شود. علاوه بر عوارض فوق موجب كاهش HDL نيز مي­شود كه مجموع اين اثرات خطر بروز حمله قلبي عروقي را زياد ميكند. در حاليكه هدف اصلي ما از  كنترل فشار خون جلوگيري از حملات قلبي عروقي است پس هنگام تجويز اين ديورتيكها بايد مرتب چربي خون را كنترل كرده و مراقب عملكرد قلب باشيم.

اگر فشار خون بيمار خيلي بالا نباشد، اولي يك رژيم غذايي مي­دهيم. شايد موثر واقع شود و محتاج به دارو نشويم. مثلا! توصيه مي كنيم بيمار نمك، كلسترول، چربي و كالري كمتري مصرف كند. در صورت امكان مرتب تمرين بدني داشته باشد، اصلاً سيگار مصرف نكند. تا حد امكان بيمار آرام باشد و زندگي را راحت بگيرد. (مصرف نمك كمتر باعث تقويت اثر داروهاي ضد فشار خون هم مي­شود ولي عدم مصرف نمك توصيه نمي­گردد جون عوارضي را بدنبال دارد.)

درمان با يك دارو موثر است اما با چند دارو موثرتر خواهد بود. بعنوان مثال ديده­اند پروپرانولول به تنهايي 52% ، پروپرانولول بعلاوه يك ديورتيك 81% و پروپرانولول + هيدرالازين + ديورتيك 92% بيماران را بهبود بخشيده است. گاهي اوقات به پزشك اعتراض ميكنند كه چرا تعداد داروهاي تجويز شده زياد است و بايد توضيح بدهيم كه امكان بهبودي مريض زيثادتر مي­شود. البته اين مسئله با زياد مصرف كردن دارو فرق دارد. آنچه چند سال پيش مورد قبول بود، Step By Step Approach يا درمان گام به گام بود. اول ديورتيك تيازيدي تجويز ميكنيم. اگر فشار خون بيمار پس از 15 روز كنترل نشد، پروپرانولول يا متيل دوچا يا رزرپين اضافه مي­شود. اگر باز هم كنترل نشد، هيدرالازين، در صورت عدم كنترل، گوانتيدين و بالاخره كلونيدين اضافه مي­شود. بايد متوجه باشيم كه جانشين نمي­كنيم، بلكه دارو را به داروهاي قبل اضافه مي­كنيم.

گاهي مريض عليرغم اينكه ادعا مي­كند دارو ر امصرف مي­كند، بهبودي نمي­يابد. چند مشكل وجود دارد. يكي از مشكلات اين است كه به حرف پزشك گوش نمي­دهد. شما توصيه مي-كنيد نمك كم بخورد، اما كم مصرف كردن نمك از ديدگاه او با  ديد شما فرق دارد. بايد برايش توضيح دهيد كه منظور از كم مصرف كردن نمك چيست؟ در عده­اي كه حتي چهارمين دارو را هم اضافه كرده­ايد ولي هنوز فشار خون بالاست، بايد از آشنايان بيمار سوال كنيد كه چقدر نمك مصرف مي­كند.

عده­اي از افراد هستند كه زياد سرما مي­خورند و از داروهاي سمپاتوميمتيك به ميزان زياد استفاده مي­كنند كه اين داروها مقداري فشار خون را افزايش مي­دهند. در اين موارد بايد به بيمار توصيه كنيد كه از سمپاتوميمتيك استفاده نكند و لو اينكه دچار احتقان و آب ريزش بيني باشد چون فشار خونش بالا مي رود و بايد يا از داروهاي انتي هيستامينيك استفاده كند و يا داروهاي ديگر.

نكته­اي كه اهميت زيادي دارد، اثرات جانبي برخي از داروهاي ضد فشار خون است. بعضي از اين داروها شخص را دچار مشكل كرده و از زندگي بيزار مي­كند. و گرچه فشار خون بيمار كنترل مي­شود، اما راضي نيست. چون مثلاً وقتي سيستم سمپاتيك شخص در اثر استفاده از دارو مختل شود، عمل بسياري از مناطق بدن مختل مي­شود و توجه به اين مسئله مهم است كه 30 سال زندگي شخص مختل شده و تنها عدد فشار خونش تصحيح شده است.

ماريا مظاهري مهشيد نيكوسرشت}

مهار كننده­هاي RAAS (ACEI و ARB): اثرات آنها عبارتند از

1-   مهار Ang II

2-   كاهش فعاليت سيستم سمپاتيك

3-   افزايش سطح برادي كينين (برادي كينين رگ را گشاد مي­كند و باعث افزايش ماده P مي­شود) ARB ها سبب بلوك رسپتور AT1 مي­شوند.

 

هم به عنوان تك دارماني و هم به صورت تركيب با ديورتيك­ها، يا كلسيم بلوكرها يا آلفا بلوكرها بكار مي­روند.

عوارض:

1-   تشديد نارسائي كليه خصوصاً در شرايط:

a.        CHF،

b.      دهيدراتاسيون، 

c.      مصرف NSAID

2-   سرفه خشك در 15% موارد

3-   آنژيوادم 1% موارد

4-   هيپركالمي كه بسيار نادر است.

 

كنترانديكاسيون:

3)     RF (3)

4)     تنگي دو طرفه شريان كليه

5)     حاملگي

6)     هيپركالمي  (5/5

نكته: از بين داروهاي فوق مي­توان

7)     ديورتيك­ها،

8)      ACEI ها و

9)     بتابلوكرها و

10)بلوك كننده­هاي كانال كلسيم را بعنوان First Line  تجويز كرد.}