فرهنگ ايرانى به وسعت تاريخ گذشته و معاصر متأسفانه با نوع خاصى از زندگى عجين است كه مهمترين ويژگى آن كتمان و پنهان كردن احساسات مردان و زنان اين جامعه بوده است و هميشه گذشتگان ما به نسل بعد از خود آموخته‏اند كه مردان هيچگاه نبايد گريه كنند (مگر در مراسم خاص مذهبى يا عزادارى) و به عكس زنان را آموخته‏اند كه نبايد بخندند حتى در جمع خانوادگى كه نامحرمى در آن باشد. به اين ترتيب ما تبديل به انسانهايى شديم كه در بيان و ابراز احساساتمان خوددار و مرموز گشتيم اين مسئله به ظاهر كوچك گاهاً باعث عدم درك متقابل مى‏گردد. اگر ما بلد بوديم احساساتمان را بروز بدهيم لازم نبود كه ساعتها بنشينيم و حرف بزنيم

 تاريخ شرقى ما با توجه به مام افتخاراتش و سابقه تاريخى خود هيچگاه با اين مسئله اجتماعى برخورد درست و منطقى نكرده است.

 ما بايد تلاش كنيم اين پوسته محكم و خشك و پيله‏اى كه به دور خود تنيده‏ايم را بشكنيم و رها شويم و بپذيريم كه براى بهتر زيستن و درك بهتر از زندگى كردن خنديدن و گريه كردن همچون دو بال پرنده هستند كه معيوب بودن هر بال ما را از پرواز درست باز مى‏دارد.

 اين موضوع همچنين باعث تعارفى بودن ما ايرانيان گشته است.

 ناتونى در گريستن و عاجز بودن در خنديدن موجب شده كه ما در فرهنگ و مراسم ملى خود هيچگاه كارناوال‏هاى شاد و فرحبخش نداشته باشيم ما بايد بدانيم گريه كردن زن و مرد نمى‏شناسد انسانى كه غمگين است بايد اين غم را ابراز كند تا به آرامش برسد. ما چرا قدرت و غرور را در كتمام احساساتمان مى‏بينيم يا بر عكس انسان بايد در موقع شايد بتواند اين احساس خويش را با خنده بياند كند. اين مسئله نيز مختص زن يا مرد به تنهايى نيست. بنابراين زنانى را كه مواقع شادى احساس خويش را با خنده بيان مى‏كنند هيچگاه سبك و كوچك نشماريم.

 ابراز احساسات مى‏تواند از بسيارى از بيماريها بخصوص افسردگى روحى و روانى و حتى بيماريهايى كه زمينه فيزيكى دارند مؤثر باشد انسان بايد تمرين خنديدن بكند و تا مى‏تواند بخندد. حتى آنجا كه دوست دارد قهقهه  نيز بزند. ما در آنجا كه نتوانيم براى شاديمان بخنديم و براى ناراحتيمان بگرييم بيمار هستيم يا اينك از فرهنگ نادرست برخورداريم در زندگى ماشينى امروزى ابراز احساسات يك ضرورت است و بلكه حتى يك اجبار اين بهترين سلاح براى مبارزه با استرسهاى زندگى امروزى است