هيپوفيز - هيپوتالاموس
جزوه غدد پارسيان دانش – دکتر مجتبي گرجي
غده هيپوفيز وزني در حدود 500-900 ميلي گرم دارد و در+ قاعده جمجمه در داخل Sella Turcica قرار گرفته است. غده هيپوفيز+ کمتر از 25-30% حجم اين حفره را اشغال ميکند. اين ناحيه در+ بالاي سينوس اسفنوئيد واقع شده است و بالاي آن+ ديافراگم سلا قرار دارد که بخشي از دورا است و اين ناحيه را از+ کياسماي بينايي جدا ميکند.
سينوس کاورنو که حاوي شريانهاي کاروتيد و اعصاب کرانيال 3 و 4 و 6 است در دو طرف اين غده قرار دارد. اگر اين غده به هر علتي بزرگ شود، ميتواند علايم فشار بر ساختمانهاي مجاور را ايجاد نمايد.
هيپوفيز از دو بخش تشکيل شده است:
1- هيپوفيز قدامي: که 2/3 حجم هيپوفيز را شامل ميگردد و 5 نوع سلول دارد که از آنها 6 هورمون زير ترشح ميگردد: TSH,ACTH,LH,GH,FSH و پرولاکتين (FSH و LH توسط يک نوع سلول توليد ميشود). TSH.,LH,FSH و نيز HcG زنجيره آلفا مشترک دارند و تفاوتشان در زنجيره بتا است.
2- هيپوفيز خلفي: که 1/3 حجم هيپوفيز را شامل ميگردد و در حقيقت ادامه هيپوتالاموس است و محل ذخيره هورمونهاي ساخته شده است ولي خود هورمونسازي انجام نميدهد.
هورومنهاي توليد شده در هيپوفيز قدامي هورمونهيا تروفيک هستدو و هر يک در هيپوتالاموس يک هورمون آزادکننده (Releasing) دارند. (GnRH:FSH,LH- GHRH:HG-CRH:ACTH-TRH:TSH) بجوز پرولاکتين که توسط دوپامين توليدي در هيپوتالاموس مهار ميگردد.
Stalk Effect:اگر يک اختلال عروقي يا يک تومور به ساقه هيپوفيز فشار آورد يا به آن آسيب برساند هورمونهاي آزاد کننده هيپوتالاموس و نيز دوپامين به هيپوفيز نميرسند بنابراين ترشح تمام هورمونهاي هيپوفيز کاهش مييابد بجز ترشح پرولاکتين که افزايش مييابد
اختلالات هيپوفيز:
در صورتي که خود هيپوفيز به هر علتي (رادياسيون، تومور) آسيب ببيند در نهايت ترشح همه هورمونهاي هيوفيزي مختل ميشود و هورمونهاي هيپوفيز به ترتيب زير دچار افت ميشود:
1- GH
2- FSH,LH
3- TSH
4- ACTH
(GFLTA!)
شايع ترين اختلال اوليه هيپوفيز آدنوم و شايعترين نوع آن آدنوم غير مترشحه (نان سکوتوري) ميباشد. شايعترين آدنوم مترشحه پرولاکتينوماست.
علايم آدنوم غير مترشحه عبارتند از:
1- علائم فشاري مثل سردرد ، اختلالات بينايي و تشنج
2- آتروفي سلولهاي مترشحه که منجر به پان هيپوپيتويتاريسم (کاهش تمام همرمونهاي هيپوفيز) ميشود (ساير اختلالات اوليه مثل خونريزي، آنفارکت و غيره نادرترند)
3- علائم فشاري مثل سردرد ، اختلالات بينايي و تشنج
4- آتروفي سلولهاي مترشحه که منجر به پان هيپوپيتويتاريسم (کاهش تمام همرمونهاي هيپوفيز) ميشود (ساير اختلالات اوليه مثل خونريزي، آنفارکت و غيره نادرترند
نکته: آدنومهاي هيپوفيز اغلب اسپوراديک و منفرد ميباشند. 3% از آدنومها فاميليال بوده و در سندرم MEN ديده ميشوند.
قانون کلي در تشخيص اختلالات هورموني:
1- اولين قدم تست اسکرينيگ به صورت بيوشيمياي است. مثلاً وقتي شک به ديابت داريم ّFBS را چک ميکنيم. در کوشينگ کورتيزول سرم يا ادرار را اندازه ميگيريم.
2- قدم دوم COFIRMATION است يعني وقتي کاشه يا افزايش يک هورمون مشخص شد، بايد با تستهاي تحريکي و مهاري ثابت کنيم که آيا ترشح هورمون به صورت پاتلوژيک تغيير کرده يا فيزيولوژيک ميباشد يعني اگر هورمون کاهش يافته است آيا ميتوان با تحريک تورشح آن را زياد کرده و اگر هورمون افزايش يافته است آيا ميتوان ترشح آ« را ساپرس کرد يا خير پس علايم باليني و شتخيص بيوشيميايي به تنهاي براي تشخيص قطعي کافي نيستند.
3- قدم سوم تصويربرداري است مثلا در شک به آکرومگالي در آخرين مرحله MRT انجام ميشود.
بررسي نورور راديولوژيک غده هيپوفيز:
بهترين روش تصوير برداري که در ضايعات غده هيپوفيز به کار ميرود MRI با ماده کاجب کادولينيوم است (نه CT) که براي تعيين وجود تومور يا آدنو در غده (BrightSpot) و تغيين سايز به کار ميرود زير اشايعات تا 3 mm را هم نشان ميدهد.
در Imaging اولاين تغيير در ضايعات هيپوفيزي صاف شدن تحدب طبيعي هيپوفيز است.
- اگر قطر ضايعه بزرگتر از 15 mm باشد از فضاي سلا تورسيکا خارج ميگردد و به ساختمانهاي اطراف فشار وارد ميکند و بر اساس اين اثر فشاري علايثم متفاوتي ايجاد ميگردد:
- اگر فشار بر کياسماي بينايي وارد شود (قطر توده بيش از 0.5 Cm) بتدريج همي آنوپي بي تمپورال (Tunnel Vision) يا کوادرانت آنوپي فوقاني بي تمپورال ايجاد ميگردد.
اگر فشار بر سينوس کاورنو وارد شود بعلت تحت فشار قرار گرفتن عصب 3 و 6 و 4 بيمار با تظاهرات افتالموپلزي (ديپلوپي و پتوز) مراجعه ميکند.
نکته: شايعترين علت بزرگي سلا تورسيکا، سلا تورسيکاي خالي (Empty Sella Torcica) است. علت اين اختلال، فقدان ديافراگم سلا است که بعلت فشار CSF و ضربان آن سبب آتروفي هيپوفيز ميگردد ولي اين بيماران پان هيپوپيتويتاريسم (کم کاري هيپوفيز) ندارند چون باقيثمانده بافت هيپوفيز که در کف سلا فشرده شده ميزان کافي همورمون تولدي ميکند، در کتاب پاتلوژي گفته شده اغلب در زنان چاق مولتي پار ديده ميشود، اغلب بدون علامت است و در صورت علامتدار شدن هايپرپرولاکتينوما مي-دهد (بعلت برداشته شدن اثر مهاري هيپوتالاموس) تنها تظاهر اين بيماري ميتواند بعثل اثرات فشاري باشد. بندرت اين حالت متعاقب تومور، جراحي يا رادياسيون ايجاد ميگردد.
نکته: شايعترين اختلال هيپوتالاموسي که موجب اختلال هيپوفيز ميشود، کرانيوفارنژيوما ميباشد. نحوه طرح سوال از اين اختلال اغلب بدين صورت است که کودکي با اختلال خلق,اختلال خواب و اختلالات خوردن (کم خوري يا معمولاً پرخوري و چاقي) مراجعه مينمايد. ديگر علايم شايع در اين اختلالا، علائم افزايش ICP ديابت بيمزه (DI)، آختالا ديد، هيپوترمي و يا هيپرترمي است.
در اين اختلال معمولاً هيوفيز قدامي نرمال است و يک علامت تشخيص مهم آ« وجود کلسيفيکاسيون در ناحيه سلاتورسيکاست. بهترين روش تشخيص آ« MRI است.
بهترين رشو درمان اين اختلال جراحي و پس از آن راديوتراپي است.
حال به بررسي اختلالات هورموني هيپوفيز (کمبود يا ازديار آنها) ميپردازيم.
اختلالات هورموني هيپوفيز:
اختلالات هورمون رشد (GH):
GHRH از هيپوتالاموس روي هيپوفيز اثر ميکند و سبب توليد GH ميگردد.
سطحGH در خون بسيار کم است و ترشح سيرکادين دارد. ترشح آن از حدود 11-12 PM افزايش مييابد تا 5-6 AM ترشح آن بالاست و از اين زمان به بعد ترشح آن کاهش مييابد. هر چه فرد زوتر بخوابد زودتر ترشح ميشود و هر چه محيط تاريکتر باشد بيشتر ترشح ميشود يکي از هورمونهايي است که در مواقع استرس (عفونت، هيپوگليسمي)، سطح آ« بالا ميرود.
GH با اثر روي کبد سبب ساخت IGF-I ميگردد و توليد (IGF1 Binding Protein3) IGF-1 BP3 را نيز تحريک ميکند که حامل IGF-1 براي انتقال با عضاء هدف و بقروز اثر است. پس اثر هورمون رشد وابسته به IGF-1 است.
IGF-1 پروتئيني با نيمه عمر طولاني (بيشتر از 12-18 ساعت) است و تغييرات شبانه روزي آن در سرم کم است. بنابراين تست Screening جهت بررسي GH، اندازه گيري IGF-1 ميباشد.
نکته: 5-10% افراد بدون علامت داراي ميکروآدنوم در هيپوفيز هستند (ّبه صورت آدنوم نان فانکشنال)
1- کمبود GH:
قانون- کبود يک هورمون به تنهاي (کمبود ايزوله يک هورمون) در هيپوفيز نادر است.
معمولاً کمبود GH به تنهايي نيز نداريم و کمبود اين هورمون همراه با کمبود ساير هورمونهاي هيپوفيز ميباشد و در بزرگسالان بيشتر با علايم هيپوتيروئيدي يا علايم آديسون تظاهر مييابد.
کمبود هورمون رشد ممکن است مادرزايد باشد يا در اثر کرانيوفارنژيوما ايجاد شود يا در سندرم لورنس مون بيدل و پرادرويلي ديده شود.
شايعترين علت اکتسابي کمبود هرومون رشد آدنوم غير عملکردي هيپوفيز است. ساير علل عبارتند از: عمل جراحي، رادياسيون، TB، سارکوئيدوز...
نکته: در کتاب پاتولوژي سندرم شيهان به عنوان شايعترين علت کمبود GH از زنان حامله يا شيرده ذکر شده است.
GH باعث افزايش توده عضلاني و کاهش بافت چري بويژه دور شکم ميشود.
علايم باليني کمبود GH:
در کودکان به صورت هيپوگليسمي صبحگاهي يا Fasting و افزايش نيافتن قد (نانيسم) است و در بالغين بهص ورت افزايش چربي شکم و کاهش توده عضلاني است.
TG خون افزايش مييابد و دانسيته استخواني بيمار کاشه مييابد.
تشخيص: اطبق انهون کلي که گفتيم اگر شک به کمبود GH داشتيم و علايم باليني مسطح کنند ه اي اختلال بود قدم اول اندازه پيري IGF-1 است که اگر ميزان آن پايين بود، قدم بعدي انجام تست تحريکي است که دقيق ترين تست تحريکي در اين مورد تجويز انسولين و القاء هيپوگليسمي است بدين صورت که اگر براي بيمار انسولين تجويز کنيم (0/15 IU/KG) و قند خون به زير 40 mg/dl برسد يا کمتر از نصف قند خون قبل از تجويز شد ولي سطحGH خون ظرف 60 min به بالاي 5 nm/ml نرسد، نشانه کمبود GH است (در فرد عادي به بالاي 5 nm/dl ميرسد).
سپس Imaging جهت يافتن علت آن انجا ميشود.
درمان:
در کودکان مبتلا به کمبود هرمون رشد جايگزيني هورمون رشد ضرورت دارد و در بالغين نيز بهتر است اين هورمون را جايپزين کنيم چرا که کمبود آن روند آترواسکلروز را تشديد ميکند و بيماري قلي – عروقي را افزايش ميدهد.
همان طور که گفته شد کمبود هورمون رشدمعمولاً همراه با کمبود ساير هورمونهاي هيپوفيزاز جمله ACTH است بنابراين قبل از جايپزيني همرمون رشد بايد کورتيزول تجويز شد.
نکته (از کتاب): در حالات زير تست تحريکي با انسولين ممنوع است
1- بيماران قلبي
2- CVA
3- افراد مسن
در اين حالات از تست تحريکي جايگزين استفاده ميگردد که عبارتند از تجويز L - دوپا و کلونيدين ، پروپرانولول يا آرزينين (2 تاي اخر اهميت کمتري دراند و کلونيدني بهترين آنهاست)
نکت از کتاب اطفال: شايعترين علت پان هيپوپيتويتاريسم در نوزاد کمبود ترشح هورمونهاي ريلزينگ از هيپوتالاموس به هيپوفيز است. در 6% کودکان مبتلا به شکاف کام کمود GH وجود دارد.
نکته" اگر بيمار پان هيپوپيتويتاريسم داشت اولين هورموني که جايگزين ميشود کورتيزول به هرماه مايعات است و بعد از آ« هورمونهاي جنسي، سپس هورمون رشد داده ميشود تجويز لووتيروکسين 2 هفته بعد صورت ميگيرد. علت اين است که اگر ابتدا لووتيروکسين تجويز شود، به علت افزايش متابوليسم بدن و کمبود کورتيزول کريز حاد آدرنال رخ ميدهد.
2- ازدياد GH (آکرومگالي يا ژيگانتيسم):
افزايش هورمون رشد در دکودکان (قبل از بسته شدن صفحه رشد) ژيگانتيسم و در بزرگسالان (بعد از بسته شدن صفحه رشد) آکرومگالي ايجاد ميکند. شايعترين علت آکرومگالي آدنوم هيپوفيز است.
علايم باليني آکرومگالي:
بزرگتر شدن تدريجي بافت نرم و استخواني است:
صورت زمخت، چانه جلو آمده، پيشاني جلو آمده، بيني پهن، بند انگشتان ضخيم، پهن شدن استخوانها، HTN (فشار خون بالا)، تست تحمل گلوکز مختل، پوليک روده و کانسر کولون. سندرم تونل کارپ، هايپرپرولاکتينمي (40% موارد)، بزرگ شدن قلب و تيروئيد، ....
نکته: شايعترين اختلال ليپيدي در آکرومگالي هيپرتري گليسريدمي است.
اگر بر اساس علايم باليني شک کنيم و سطح IGF-1 بالا باشد قدم بعد ساپرس کردن GH است (تست تاييدي) که به کمک تست تحمل گلوکز خوراکي با 100 gr گلوکز صورت ميگيرد که در فرد نرمال سطح GH بعد از 120 دقيقه به زير 1 ng/ml ميرسد. در آکرومگالي يا سطح GH بالا ميرود يا اغييري نميکند يا کاهش مييابد ولي زير 1`/ ng/dl برسد.
نکته: تستس ديگري که بقراي ارزيابي آکرومگالي به کار ميرود تست TRH است . در فرد نرمال به دنبال تجويز TRH، GH کاهش مييابد ولي در فرد متلا به آکرومگالي پس از اين تست سطح GH افزايش مييابد.
اگر تشخيص آکرومگالي تاييد شد Brain MRI ميکنيم و اگر نرمال بود CT شکم يا قفسه سينه براي ارزيابي تومورهاي مولد GH انجام ميدهيم (شايعترين علت آکرومگالي، آدنوم هيپوفيز است ولي بندرت GH بصورت نابجا، RCC،HCC و تومورهاي کارسينوئيد ريه نيز ممکن است GH ترشح کنند.
خصوصيات باليني آکرومگالي
- سوماتيک:
o تغييرات انتهايي
• عريض شدن دستها و پاها
o تغييرات عضلاني
• آرترالژي
o تغييرات اسکلتي
• بزرگي سينوسهاي پيشاني و برجستگيلبههاي استخواني سوپرااربيتال
• پروگناتيسم (رشد فک تحتاني به جلو و پائين)
• Malocclusion (بد بسته شدن دندان(ها) و ايجاد فاصله بين دندانها، کوچک شدن کفش انگشتر و دستکش
• سندرم تانل کارپ
• ميوگاتي پروگزيمال
- تغييرات پوستي
o تعريق
- اختلالات کولون
o پوليپها
o کارسينوم
- علائم قلبي عروقي
o کارديومگالي و هيپرتانسيون
- بزرگ شدن احشاء
o زبان، تيروئيد وکبد
- متابوليک – اندوکرين
o توليد مثل
• اختلالات قاعدگي
• گالاکتوره
• کاهش ميل جنسي
o متابوليسم کروبهيدرات
• اختلال تحمل گلوکز
• ديابت شيرين
o چربيها
• هيپرتري گليسريدمي
قانون کلي: درمان تمام آدنومهاي هيپوفيز غير از پرولاکتينوما جراحي است.
درمان ارهآکرومگالي هيوفيزکتومترانس اسفنوئيدال است که در 90% موارد مفيد است.
بعد از هيوفيزکتومي غير از هورمون رشد بايد ساير هورمونها نيز جايگزين شود.
اگر پاسخ به جراحي ايجاد نشد يا آدنوع ود کرد ميتوان از رايدوتراپي استفاده کرد و لي ايجاد اثرات آن ممکن است 20 سال طول بکشد!
تا زمان بروز اثرات راديوتراپي يا زماني که بيمار در ليست جراحي است يا بيماري که تحمل عمل جراحي را ندارد، درمان دارويي با آنالوگ سوماتواستاتين (آکترئوتايد)صورت ميگيرد. از جمله عوارض اين دارو ميتوان به اسهال و کرامپ و سنگهاي کيسه صفرا اشاره کرد. ساير داروهايي که ميتوان از آنها استفاده کرد عبارتند از Pegvisomant(مهار کننده رسپتور هورمون رشد در سطح کبد) و بروموکريپتين
سوال: کدام يک از موارد زير باعث کاهش علائم باليني آکورومگالي نميشود؟
1- سوماتوستاتين
2- Pegvisomant
3- بروموکريپتين
4- L-Dopa
L-dopa ترشح هورمون رشد را افزايش ميدهد.
اختلال پرولاکتين:
بر خلاف همه هورمونهاي هيپوفيزي که هورمون تحريکي از هيپوتالاموس دراند، تترشح پرولاکتين توسط دوپامين ترشح شده از هيپوتالاموس مهار ميگردد.
پرولاکتين براي شروع ترشح شير لازم است ولي تداوم شيردهي به پرولاکتين وابسته نيست.
هيپرپرولاکتينمي ژنيکوماستي نميدهدبلکه گالاکتوره ايجاد ميکند و در آقايان هم علت ژنيکوماستي ناشي از آ«، کاهش سطح تستوسترون است و نه خود اثرات مستقيم پرولاکتين.
مهار کنندههاي ترشح پرولاکتين عبارتند از:
1- افزايش TSH (هيپوتيروئيدي) پاتولوژيک
2- استروويد در دوزهاي فارماکولوژيک
3- دوپامين
تحريک کنندههاي ترشح پرولاکتين عبارتند از:
1- (Vasoactive Intestinal Peptide) VIP
2- علل فيزيولوژيک
a. تحريک پستان
b. حاملگي
c. استرس
3- داروها:
a. فنوتيازييها
b. سايمتيدين
c. متوکلوپراميد
d. متيل دوپا
e. رزرپين
4- حالات پاتولوژيک:
a. CRF (دياليز)
b. هيپوتيروئيدي (ب9ه دلي افزايش TRH)، ضايعات CHEST Wall
در هيپوتيروئيدي اوليه سطح TRH و TSH هر دو بالاست ولي به دلي اثر قويتر TRH فرد معمولاً دچار گالاکتوره ميشود.
پرولاکتين در افراد طبيعي به طور کلي زير 100 ng/ml است در مردان زير 3-15 و در زنان حتي در زمان حاملگي وشيردهي زير 60 است.
نکته: هر گاه مقدار PRH خون از 200 ng/ml بيشتر شود نشاندهنده وجود آدنوم ترشح پرولاکتين در هيپوفيز است. بنابراين در اين سحط از پرولاکتين اولين اقدام MRI مغز است.
علايم هيپرپرولاکتينمي:
1- پرولاکتين GnRH و LH,FSH را کاهش ميدهد و رسپتور هورمونهاي جنسي را نيزي مهار ميکند اولين علامت آمنوره در خانمها و اختلالات قاعدگي است.علايم کاهش استروژن در خانمها به صورت خشکي وآزن و استئوپروز و گر گرفتگي و علايم کاهش تستوسترون در مردان به صورت کاهش ليبيدو (شايعترين علامت) باشد بروز ميکند در خانمها باعث نازايي نيز ميشود.
2- هيرسوتيسم در خانمها (به علت افزايش ترشح آندروژنهاي آدرنال)
a. اضطراب وآفسردگي، سردرد و اختلال ديد.
نکته: در آقايان اغلب ماکروآدنوم پرولاکتين داريم وچون ديرد تشخيص داده ميشود ولي در خانمها اغلب ميکروآدننوم (زير 10 mml ) داريم و علت آن پيگيري سريعتر بيماري در خانمها بع عت نوع علايم ظاهر شده است (مثل به هم خوردن دورههاي قاعدگي)
نکته: هر گاه مردي با هيپوگناديسم ثانويه (مرکزي) مراجعه کرد اولين قدم چک کردن پرولاکتين است.
اولين قدم چک کردن پرولاکتين است.
تشخيص:
تشخيص:
اولين اقدام پس از شک بالين، چک کردن سطح پرولاکتين است و از آنجايي که پرولاکتين تست ساپرس کننده ندارد در مرحله بعد Imaging انجام ميدهيم (Brain MRI)
- اگر در بيماري پرولاکتين بالاي 200 ng/dl باشد، تشخيص گرولاکتينوماست مگر خلاف آن ثابت شود در اين حالت اولين اقدام بعد MRi مغز است.
- اگر گرولاکتين کمتر از 200 ng/dl باشد (بين 50-150)، اقدام بعد گرفتن شرح حال دارويي است و در صورت منفي بودن آ« جهت R/O هايپوتيروئيديTSH چک ميشود. اگر TSH بالا بود (هيپوتيروئيد داشت)، لووتيورکسين شروع ميکنيم ولي اگر TSH نرمال بود بعنوان اقدام بعد MRI ميکنيم. اگير هيپوتيروئيدي داشت و با تجويز لووتيروکسين برطرف شد ولي همچنان پرولاکتين بالا بود باز هم MRI انجام ميدهيم.
درمان:
درمان در هر دو حالت ميکروآدنوم (زير 10 mm) و کار وآدنوم (بالاي 10 mm) درمان دارويي با آگونيستهاي دوپامين يعني بروموکريپتين (کوتاه اثر) يا کابرکولين (Gabergoline) (بلند اثر) است.
در خانمي که قصد باردار شدن دارد بهترين دارو بروموکريپتين است چون کوتاه اثر است و با شروع بارداري آن را قطع ميکنيم يکي از عوارض بروموکريتين اسهال است.
معمولاً دارو به مدت دو سال تجويز مي-شود و پس از آن مجدداً بيمار ارزيابي ميشود چرا که در برخي موارد اين داروها ميتوانند حتي آدنوم را از بين ببرند.
در موارد زير جراحي در پرولاکتينوما انديکاسيون دارد:
1- اختلال ميدان ديد
2- علايم ICP باال (مانند سررد و تشنج)
3- عدم تحمل عوارض داروها (اسهال، فلاشينگ)
اختلالات ACTH:
از هيپوفيز مادهاي به نام پرواپيوملانوکورتيکوتروپين (POMC) ترشح ميگردد که به ACTH و MSH (هورمون محرکه ملانين) و بتاليپوتروپين (آندورفين) تبديل ميگردد.
ACTH مانند ساير هورمونهاي هيپوفيزي ترشح سيرکادين دارد و سحط خوني آن پائين است بعلاوه سطح خوني اين هورمون نيز با استرس تغيير مي-کند.
سطح آن در خون از 11 PM شروع به افزايش مي-کند و روز افزايش تا 5-6 AM ادامه مييابد از اين زمان به بعد سحط آن کاهش پيدا ميکند. بنابراين اوج اثر آ« ساعت 5-6 AM بود هو به تبع آ« کورتيزول نيز در صبح حداثر سطح پلاسمايي را دارد.
چون ACTH ترشح دورهاي و ضرباني دارد و نيمه عمر آن هم کوتاه است)، هر گاه در شک به نارسايي آدرنال يا سندرم کوشينگ در اولين قدم بايد سطح کورتيزول چک شود.
نکته: هر گاه کورتيزول سرم در ساعت 8 صبح، بالاتر از 10 mg/ml باشد بيماري آديسون (نارسايي آدرنال) رد ميشود.
نکته: هر گاه در فردي که دچار يک استرس فيزيکي است (اسال، MI، عفونت، آفت فشار خون و ...) مقدار کورتيزول سرح از 34 بالاتر باشد باز هم نارسايي آدرنال رد ميشود.
به طور کلي هر عاملي که باعث افزايش ACTH خون شود چون همراه آن MSH هورمون تحريک کننده ملانوسيت نيز بالا ميرود هايپرپيگمانتاسيون (در لثه، خطوط کف دست، چينها بدن، ون ...) ايجاد ميکند. بنابراين در نارسايي آدرنال از نوع اوليه (آأيسون) هايپرپيگمانتاسيون داريم ولي در نارسايي ثانويه آدرنال (مثل اثر پا نهيپويپتئوتيريسم( ديده نميشود.
نکته: اگر ACTH طولاني مدت پايين باشد آتروفي کورتکس آدرنال ميدهد.
تست تحريکي (تست تاييدي) در سطح کورتيزول خون پايين، تست کورزينتروپين يا کروتروزين ACTH سنتتيک) است.
در اين تست ACTH مصنوعي (250 mg) به بيمار تجويز ميگردد و در زمانهاي 0و 30 و 60 دقيقه پس از تزريق آ« کورتيزول سرم چک ميپردد که در يک فرد نرمال مقدار کورتيزول سرم بايد بالاي 18-20 mg/dl برسد.
در کسي که نارسايي اوليه آدرنال دارد انتظار ميرود با تزريق ACTH کورتيزول سرم افزايش نيابد در نارسايي ثانويه آدرنال هم پس از تزريق ACTH کورتيزول سرم افزايش نمييابد چون همان طور که گفته شد پائين بودن طولاني مدت ACTH سبب آـروفي کروتسک آدرنال ميشود بنابراين نميتوان با اين تست نارسايي آوليه و ثانويه آدرنال را افتراق داد.
تست ديگر تست CRH است که در آن پس از تجويز CRH به بيمار 15 min بعد ACTH و يک ساعت بعد کورتيزول آزاد پلاسما را چک ميکنيم.
معيار اصلي سطح کورتيزول است و اعداد آ« مثل تست کوزينتروپين است. اگر ACTH بالا برود، اختلال در هيپوتالاموس است ولي اين ستت نيمتوند نارسايي اوليه و ثانويه ادرنال را افتراق دهد.
نکته اس سيسيل 2007: الان بهترين روش ارزيابي عملکرد آدنال تست متي راپون است. متي راپون آنزيم 11 بتا هيدروکسيلاز را مهار ميکند.
در کساني که نارسايي آدرنال ندارد يا تزريق متي راپون مقدار 11 داکس کورتيزون افزايش پيدا ميکند در حالي که در نارسايي آدرنال افزايش نمييابد.
مثال:
بيماري با ضعف، خستگي و بيحالي افت فشار خون وهايپرکالمي مراجعه کرده است کورتيزول سرم خون وي 6 است جهت تايي نارسايي آدرنال کدام يک از تستهاي زير قاقبل انجام نميباشد؟
1- کورزيتنتروپين تست
2- تست تحريکي با CRH+
3- تست متيراپون
4- اندازهگيري هيدرواپي آندرستين ديون
هيپوفيز خلفي:
در هيپوفيز خلفي ADH و اکسي توسين ذخيره ميشود.
ADH:
ADH با اثر بر توبولهاي جمع کننده موجوب افزايش نفوذ پذيري به آب و خروج آب از لولهها ميشود اسمولاريته ادرار را زياد ميکند. اگر ADH با حداثر قدرت ترشح شود و کليه سالم باشد ادراري توليد ميشود که 1200 mosmol/kgH2o غلظت دارد اما اگر ADH نباشد اين عدد به 100 mosmol/kgH2O ميرسد، اين عدد در ادرار نرمال 200-250 است.
در سه حالت زير پلي اوري+ پلي ديپسي داريم:
1- DI
2- پلي ديپسي اوليه
3- DM
1- DI (Diabetes insioitus) اگر ADH نداشته باشيم آّ دفع شده و ادرار رقيق ميشود. در مقال خون غليظ ميگردد ميزان نمک در خون افزياش مييابد و بيار هيپرناترميک ميردد . در اين حالت حجم ادرار زياد ميشود (پلي اوري يعني ادرار بيشتر از 3lit/d)
2- در بيماري که مايع زياد مينوشد (پلي ديپسي) حجم ادرار زياد ميشود، ادرار رقيق ميشود، ADH کاهش مييابد اما سدمي نرمال است.
3- در موارد DM کنترل نشده هم پلي اوري و پلي ديپسي وجود دارد.
براي افتراق 3 حالت فوق (DI ، پلي ديپسي و ديورز اسموتيک) اولين قدم چک کردن اسمولاريته ادراري است:
- گر اسمولاريته ادرار بيشتر از 250 باشد نشان دهنده دفع مواد محلول مثل گلوکز يا مانيتول است ç ديورز اسموتيک (مانندDM)
- اگر اسمولاريته ادرار کمتر از 250 باشد نشان دهنده دفع اب است که علت آن يا پلي ديپشي و يا کمبود ADH است. جهت افتراق ايندو از تست محروميت 12 تا 18 ساعته از آب استفاده ميکنيم.
- اگر فرد پلي ديپشي اوليه داشته باشد در اين صورت ادرار غليظ ميشود واسمولاريته بالا ميرود (اگر اسمولاريته ادرار بالا رفت پلي ديپسي اوليه داريم)
- اگر اسمولاريته ادراري بع دزا محرميت همچنان پايين باشد (SG<1,005) بيمار DI دارد که ميتواند Central و يا نفروژنيک باشد که هر کدام ميتوانند به صورت Complete يا InComplete باشد.
علائم:
1- علت Central DI ميتواند هر عامل تخريب کننده هيپوفيز باشد.
2- علت Nephrogenic DI که شايعترين علت ميباشد عمدتاً ايديوپاتيک است.
3- ساير علل نفروژنيک DI عبارتند از:
a. DM
b. پيلونفريت مزمن
c. داروها
i. دمکلوسيايکلين
ii. ليتيوم
iii. کلشي سين
iv. فلورايد
DELCOF!!!!!!
توجه:
اگر تست محروميت از آب آنجام داديم و SG کاهش يافت قدم بعدي تجويز (ADH) DDA VP است. اگر اسمولاريته ادرار بيش از 50% افزايش يافت علت سنترال است اما اگر زير 50% بود علت نفروژنيک است يا Partial Central DI، براي افتراق اين دو علت بايد ميزان ADH چک شود که در NDI بالا و در Partial DI پايين است.
درمان DI:
در ابتداي درمان بايد علت زمينهاي برطرف شود.
درمان در NDI با ديورتيک انجام ميشود که به دنبال آن بيمار هيپوولميک شده پس بهمين علت از توبول پروگزيمال بخش اعظم آب جذب ميشود و به توبول ديستال نميرسد تا نياز به ADH باشد.ش
درمان در CDI تجويز مادام العمر DDA VP است.
آدرنال:
آدرنال از دو بخش کورتسک و مدولا ساخته شده است.
مدولاي آدرنال جزء سيستم سمپاتيک است . کورتکس از خارج به داخل شامل سه لايه است (GFR):
1- لايه گلومرولوزا: الدوسترون توليد ميکند.
2- لايه فاسيکولاتا: تورتيزول توليد ميکند.
3- لايه ريتکولاريس : خورمنهاي جنسي را ميسازد.
4- نکته: َژ،آ روي کورتيزول اثر مستقيم دارد ولي تاثير آ« روي آلدوسترون نانچيز بوده و فقط روي تنظيم سيرکادين آن نقش دارد.
5- نکته: تمام هورمونهاي جنسي از LDL (کلسترول) ساخته ميشوند. کلسترول به پروگننولون تبديل ميگردد. گروکننولون از يک سو به پروژسترون تبديل ميگرددکه بر اثر آنزيم 21 آلفا هيدروکسيلاز از آ« 11 دي اکسي کورتيکواسترو DoC 11 و سپس با تاثر آنزيم 11 بتا هيدروکسيلاز کورتيکواسترون و نهايتاً آلدوسترون ساخته ميشود. از سوي ديگر پروکننولون به 17 هيدروکسي پروکننولون و سپس 17 هيدروکسي پروژسترون 17 OHP تبديل ميشد که به ترتيب بر اثر 21 آلفا هيدروکسيلاز و 11 بتا هيدروکسيلاز به 11 دي اکسي کورتيزول و در نهايت کورتيزول تبديل ميگردد از 17 هيدروکسي پروکننولون DHEA هم توليد مي-شود که آندرواستنديون و سر انجام استرون را ميسازد.
6- نکته. به الگوريتم صفحه بعد و آنزيمهاي آن دقت فرمائيد.
7- نکت: متي راپون، 11 بتا هيدروکسيلاز را مهار ميکندو باعث کاهش کورتيزول ميشود و در نتيجهACTH بالا رفته و با تاثير روي کورتکس آدرنال 11-DOC بالا ميرود (ماده قبل از آنزيم افزايش و اده بعد از آن کاهش مييابد) اگر نارسايي آدرنال وجود داشته باشد به دنبال تجويز متي راپون 11-DOC بالا نميرود.
8- نکته: 11-DOC يک مينرالوکورتيکوئيد بسيمار قوي است و از آلدوسترون قوي تر است.
9- نکته: DHEA يک آندروژن ضعيف است.
هيپرپلازي مادرزادي آدرنال (CAH):
اين اختلال 5 زير گروه دارد که اغلب آنهاAR هستند. در 90% موارد کمبود 21آلفا هيدروکسيلاز علت اين اختلال است که در نتيجه آن توليد آلدوسترون و کورتيزول از کلسترول متوقف ميگردد و به هيمن علت علايم آديسون بروزي پيدا ميکند.
(از دست دادن نمک، فشار خون پائين، هايپر کالمي، اسيدوز خفيف متابوليک و..)
MSH نيز به همراه ACTH افزايش مييابد پيگمانتاسيون پوست و مخاط ايجاد ميکند.
به علت افزايش ACTH آأرنال هيپرپلاستيک ميشود و بقيه کلسترول به طرف توليد DHEA و هورمونهاي جنسي ميرود و بچه تحت تاثير حجم زيادي آندروژن قرار ميگيرد.
کمبود 21 آلفا هيدروکسيلاز 2 نوع است
1- نوع کلاسيک: (کمبود مطلق يا شديد): که 2/3موارد را شامل ميگردد. در اين حالت کودکي با ضد هورمونهاي عف و هيپوتانسيون و دفع نمک به دنيلا مي_آيد (Salt Waisting) در پسر بچهها بلوغ زودرس و در دختر بچهاهر مافروديسم کذاب زنانه 46XX با ژنيتاليهاي پسرانه) رخ ميدهد. وقتي اين فرد به سن بلوغ ميرسد صفات ثانويه جنسي در وي بروز نميکند.
2- نکته از کتاب اطفال: ژنيتالياي جنس مونث بايد زير يکسالگي ترمي و جراحوي شد.
3- در فرم کسلاسيک سه اقدام درماني انجام ميدهيم.
1- کمبود کورتيزول را با جايگزيني کورتيزول درمان ميکنيم.
2- کمبود آلدوسترون را با تجويز 9 آلفا فلودروکورتيزون جبران ميکنيم.
3- درمان ازدياد هورمونهاي جنسي با فلوتايمد يا تستولاکتون (ضد آندروژن( صورت ميگيرد.
3- نوع LATE (کمبود خفيف يا نسبي)
بدگماني از کارهاي حرام است "حضرت علي"
******** دکتر محسن امیرآبادی *******