هموستاز - Hemostasis process
پارسيان دانش – دكتر مجتبي گرجي – فوق تخصص خون و انكولوژي – صفحه 69
به طور فيزيولوژيك زماني كه يك اشكال خونريزي دهنده در يك قسمت از بدن ايجاد ميشود روندهاي ترميم ايجاد لخته فعال ميشوند.
معمولاً در سيستمهاي شرياني به علت سرعت زياد جريان خون فشار خون بالا، نياز به پاسخ سريع انعقادي دارد تا مكان دچار خونريزي را ببندد.
معمولاً در اين حالت پلاكت نقش اساس دارد و به صورت يك توپي باعث بسته شدن ناحيه ميشود و بعد سيستم فيبرين فعال ميشود.
معمولاً در سيستم شرياني به دام افتادن RBC خيلي كم رخ ميدهد بنابراين لختهاي كه در شريان ايجاد ميشود لخته سفيد نام دارد و چون بخش اعظم آن پلاكت و فيبرين است.
پس براي پيشگيري از ايجاد ترومبوز و لخته در سيستم شرياني داروهايي ميدهيم كه پلاكت را مهار كنند مثل آسپرين (براي قلب) و ديپريدامول (براي مغز). معمولاً هپارين نميدهيم.
بر عكس در سيستم وريدي به علت سرعت كم جريان خون و فشار كم اگر خونريزي رخ دهد معمولاً بعد از فعال شدن پلاكت سيستم انعقادي با قدرت و حضور بيشتري فعال ميشوند و باعث ميشود RBCبه ميزان بيشتري به دام بيفتند. معمولاًلختهاي كه ايجاد ميشود لخته قرمز نام دارد.
به همين دليل است كه در DVT و در آمبوليهاي ريوي داروهايي ميدهيم كه مهار كننده سيستم انعقادي همورال است يعني ابتدا هپارين و وارفارين ميدهيم.
عواملي كه در هموستاز نقش دارند عبارتند از:
- جدار رگ
- پلاكت
- سيستم هومورال
A- جدار رگ دو كار عمده انجام ميدهد:
1- با پاره شدن جدار رگ،رگ آسيب ديده منقبض ميشود. انقباض رگ با واسطه آزاد سازي ترومبوكسان A2صورت ميگيرد.
2- اندوتليوم جدار رگ فاكتور فون ويلبراند ترشح ميكند. اين فاكتور باعث اتصال پلاكت به جدار رگ ميشود. در حالت نرمال جدار رگ مانع لخته شدن خون ميشود. اين عمل با واسطه NO،پروستاسيكلين، ترومبومودولين و ADPase و مقدار خيلي كمي هم هپارين كه از اندوتليوم ترشح ميشود،ميباشد. CSIها توليد پروستاسيكلين را كاهش ميدهند بنابراين خطر سكته مغزي و قلبي را افزايش ميدهند.
از طرفي با پاره شدن رگ يك عاملي به نام Tissue Factorاز بافت آزاد ميشود و باعث فعال شدن فاكتور 7 انعقادي و شروع روند لخته سازي ميشود.
B- پلاكت: سلولهاي كوچك بودن هسته و حاوي گرانول هستند. براي اينكه پلاكتي وارد واكنش شود 3 مرحله را بايد طي كند تا روند اوليه لخته سازي شروع شود:
مرحله اول:Adhesion
مرحله دوم: Aggregation
مرحله سوم: Secretion
مقدار نرمال پلاكت 150-450 هزار در هر ميلي ليتر خون محيطي است.
عمر آنها 7-10روز است تا هنگامي كه پلاكت بالاي 100 هزار است اگر فانكشن نرمال باشد اغلب باعث اختلال آزمايشگاهي نميشود.
نكته: بهترين روش براي ارزيابي تعداد پلاكت و سلامت عملكرد پلاكت تست BT (Bleeding time)ميباشد.
BT نرمال كمتر از 8 دقيقه است.BT به 2 عامل بستگي دارد:
1- تعداد پلاكت
2- عملكرد پلاكت
مرحله 1: Adhesionپلاكت:ابتلا كلاژن بداخل رگ Expose ميشود سپس پلاكت فعال شده و از طريق پروتئيني به نام VWF به رگ ميچسبد.
عاملي كه باعث اتصال پلاكت به فاكتور VWFميشود گليكوپروتئين Ib/Ix است پس براي چسبيدن پلاكت (Adhesion) سه عامل لازم است:
1- پلاكت
2- VWF
3- گليكوپورتئين Ib/Ix
مرحله 2: Aggregation پلاكتي:
براي اتصال پلاكت به پلاكت، گليكوپروتئين IIb/IIIa لازم است. واسطه بين گليكوپروتئينهاي IIb/IIIa فيبرينوژن است.
پلاكتها تشكيل توپي پلاكتي ميدهند و ناحيه را مسدود ميكنند.
مرحله 3: Secretion
ترشح ADP باعث جمع شدن ساير پلاكتها ميشود.
ترشح ترومبوكسان A2 باعث دو عمل ميشود:
1- باعث منقبض شدن رگ پاره شده ميشود
2- باعث فعال شدن ساير پلاكتها ميشد.
در بيماري VW، فاكتور فون ويلبراند وجود ندارد يا عملكرد آن مختل است. در بيماري برنارد سولير بيمار گليكوپورتئين Ib/Ix را ندارد پس چسبندگي مختل است.
در اختلال گلانزمن بيمار گليكوپروتئين IIb/IIIa را ندارد و Aggregation مختل است.
آسپرين و بقيه NSAID ها توليد ترومبوكسان A2را مهار ميكنند.
پلاويكس ترشح ADP را مهار ميكند.
Abciximab، Triofiban، و ...gp IIb/IIIa را مهار ميكنند. در همه اين حالتها BT طولاني ميشود. بدون اينكه پلاكت از نظر تعداد تغيير كند.
نكته: با اضافه كردن ADP يا سروتونين به خون Aggregation پلاكتي فعال ميشود. در ترومباستني گلانزمن Aggregation پلاكتي مختل است بنابراين اضافه كردن ADP يا سروتونين به خون بيمار باعث لخته شدن خون نميشود.
نكته: Adhesion پلاكتي با كمك تست رسيتوستين كوفاكتور بررسي ميشود. در برنارد سويه و بيماري فون ويلبراند اين قسمت مختل است.
C- مسيرهاي انعقادي
دو مسير داخلي و خارجي و جود دارد و 30 پروتئين در آن نقش دارند. تقريباً بخش اعظم پروتئينهاي انعقادي در كبد ساخته ميشوند غير از فاكتور 8 كه در سلولهاي اندوتليال عروق و به مقدار كم توسط پلاكتها توليد ميشود.
نكته: ساخته شدن فاكتورهاي 2 و 7 و 9 و 10 و پروتئين C و S در كبد وابسته به ويتامين K ميباشد.
مسير داخلي:
(داخلي ميگوييم چون تمام عوامل مورد نياز اين مسير در داخل خون وجود دارند و نيازي به TF ندارد)
در اين مسير شروع هموستاز با 3 پروتئين درشت است و نامهاي فاكتور هاگمن (فاكتور 12)، كيليلوژن با وزن مولكولي بالا (HMWK) و پره كاليكرين كه هر 3 در كبد ساخته ميشوند.
اين سه فاكتور در اثر عوامل مختلفي فعال ميشوند مثل اندوتوكسين باكتريها،داروها،استرس و .. وقتي فعال ميشوند فاكتور 11 را به فاكتور 11 اكتيو تبديل ميكنند و بعد فاكتور 11 فعال شده فاكتور 9 را فعال ميكند. فاكتور 9 به كمك فاكتور 8 ،كلسيم و فسفوليپيد،فاكتور 10 را فعال ميكنند.
فاكتور 10، به كمك فاكتور 5، پروترومبين را به ترومبين تبديل ميكند . ترومبين فيبرينوژن را به فيبرين تبديل ميكند.
فيبرين به صورت رشتههاي مونومر است و فاكتور 13 فيبرين پوليمر ايجاد ميكند.
براي بررسي مسير داخلي از PTT استفاده ميكنيم. بنابراين اگر PTT طولاني شود يكي از فاكتورهاي اين مسير كمبود دارد (تا قبل از فاكتور 13) كمبود فاكتور 13 تاثيري روي PTT ندارد.
مدت زمان اين مسير حدود 30-45 ثانيه است.
مسير خارجي:
مسير خارجي با سرعت و قدرت بيشتر پيش ميرود.
در اثر تخريب اندوتليوم عوامل مختلفي كه به آن TF گفته ميشود فاكتور 7 غير فعال را به فاكتور 7 فعال تبديل ميكند. كه خود باعث فعال شدن فاكتور 10 ميشود از فاكتور 10 به بعد مسير مشترك ميباشد.
نكته:با تست PTميتوان اين مسير را ارزيابي كرد.
PT نرمال حدود 13-14 ثانيه است. پس اگر در فردي فقط PT طولاني داشت ولي PTT طولاني نبود، فقط كمبود فاكتور 7 دارد.
اگر در بيماري PT نرمال، ولي PTTطولاني باشد،كمبود فاكتورهاي 8 و 9 و 11و 12 مطرح اند (10 مشكل ندارد)
سوال: بيماري با خونريزي شديد مخاطي GIB و همارتروز مراجعه كرده و PT و PTT و BT و پلاكت نرمال دارد. تشخيص؟
تشخيص: اشكال در فاكتور 13 دارد. براي بررسي آن بايد تست حلاليت اوره انجام شود.
زماني كه مثلاً PTT=2 min است،ولي سابقه خونريزي وجود ندارد يكي از 3 پروتئين زير مشكل دارند: فاكتور 12 ، HMWK يا پرهكاليكرين و چون مسير داخلي ميتواند با عوامل ديگري غير از اين 3 فعال شود به همين دليل خونريزي ندارند.
نكته: 10 و 2-7-9 فاكتورهاي وابسته به ويتامين K هستند، با دادن وارفارين اولين فاكتوري كه مختل ميشود فاكتور 7 است كه به بهترين صورت در PT بررسي ميشود.
همزمان با ساخته شدن لخته سيستم ترمبوليز هم فعال ميشود و لخته را به محل آسيب محدود ميكند.
سيستم ضد انعقاد دو حالت داد:
1- ترومبوليتيك:يعني لخته ايجاد شده را از بين ميبرد.
Tissue Plasminogen Activator ، Plasminogen باعث ترومبوليز ميشوند. فيبرين پلاسمينوژن را به پلاسمين تبديل ميكند.
2- آنتيكوآگولان: يعني از لخته شدن مجدد جلوگيري ميكند. سيستم ضد لخته شامل ProC ، ProS و آنتيترومبين III است.
ProCوابسته به ويتامين K است و در كبد ساخته ميشود و توسط دو فاكتور به نام ترومبومدولين و ProS فعال ميشود كه خود فاكتورهاي 8 و 5 را غير فعال ميكند.
نكته: فاكتور 5 ليدن: فاكتور 5 به اثرات ضد انعقادي ProC مقاوم است و ProC نميتواند آنرا غير فعال كند.
سيستم ضد انعقادي آنتيترومبين III و PROهاي XIa، IIa و IXa و Xa را غير فعال ميكند.
اين سيستم توسط هپارين تا 2000 برابر تقويت ميشود. يعني هپارين از ايجاد لخته مجدد جلوگيري ميكند.
اختلالات خونريزي:
علت ايجاد خونريزي به طور كلي شامل موارد زير است:
1- اشكال در فاكتورهاي انعقادي
2- اشكال در تعداد يا عملكرد پلاكت
3- اشكال در فاكتور فون ويلبراند
4- اشكال عروقي
بهترين روش براي تشخيص بيماري شرح حال است (سابقه خانوادگي –شرايط خونريزي)
سپس اندازه گيري PT (مسير خارجي) ، PTT (مسير داخلي) BT (عملكرد و تعداد پلاكت) شمارش پلاكت صورت ميگيرد.
نكته:براي سنجش PT بايد به نمونه خون بيمار Tissue Factor اضافه شود. اين Tissue Factor در آزمايشگاههاي مختلف با هم متفاوت است. بنابراين PT به دست آمده در آزمايشگاههايي مختلف (حتي در يك فرد)متفاوت است. براي آنكه بتوان PT آزمايشگاههاي مختلف را با هم مقايسه كرد از (International normalization ratio) INR استفاده ميشود.
هر گاه پلاكت فردي به زير 100 هزار برسد BT طولاني ميشود ولي اين فرد دچار خونريزي نميشود خونريزي در پلاكت كمتر از 50 هزار ايجاد ميشود (در اثر تروماهاي شديد)
نكته:هر گاه فردي علائم خونريزي داشت يا نداشت ولي PPT,PT وي مختل بود در قدم اول بايد Mixed test در اين فرد انجام شود.
در اين تست،پلاسماي بيمار با 50% FFP مخلوط ميكنيم (FFP همه فاكتورها را دارد)
اگر اشكالات PTT, PT برطرف و لخته سازي نرمال شد يعني فرد كمبود فاكتور دارد (مثلاً هموفيلي، بيماريهاي كبدي،كمبود ويتامين K،كمبود فاكتور 2-10-5 و يا مصرف وارفارين) ولي اگر هنوز PTT,PT مختل باشند يعني فرد مهار كننده فاكتور دارد.
اگر در حالت دوم پليبرن (پروتامين سولفات) اضافه كنيم و PTTو PT نرمال شوند يعني بيمار هپارين مصرف كرده است يا خون از آنژيوكت Heparine Lock گرفته شده است.
ولي اگر به سرم بيمار تركيبات فسفوليپيد اضافه كنيم و PTT بيمار اصلاح شود، APS است.
اگر با دادن اين عوامل باز هم اصلاح نشود يعني آنتيبادي عليه فاكتورها وجود دارد مثل ALE
اشكال فاكتور <= PT ,PTT بالا <=Mixed test
<= عدم اصلاح اختلال انعقادي: اگر با پلي برن اصلاح شود اغلب آن هيارين است. و اگر با تركيبات فسفوليپيد اصلاح شود APS دارد و اگر با موارد فوق اصلاح نشود وجود آ»تيبايد عليه فاكتورها مثل SLE مطرح است
<= اصلاح اختلال انعقادي: هموفيلي، بيماريهاي كبدي، كمبود ويتامين K (مصرف وارفارين)،كمبود فاكتور 2و7و10
تست ديگري كه ميتوان به كمك آن به اختلال در تعداد پلاكتها يا عملكرد آنها پي برد،تستي به نام آناليز عملكرد پلاكت (PFA:Platelet Function Test) است. در اين تست خون سيتراته بيمار از صفحهاي كه داراي سوراخهايي پوشيده با ادنوزين،اپينفرين،ريستوستين و .. است با سرعت آهسته عبود داده ميشود. اختلال در اين تست نشاندهنده اشكال در عملكرد يا تعداد پلاكتهااست،كه با توجه به CBC ميتوان آنها را از هم افتراق داد. ولي اگر اين تست طبيعي باشد، علت خونريزي بيمار (عليرغم PT, PTT نرمال) اختلال در فاكتور 13 يا اختلال در جدار رگ يا به ندرت ديس فيبرينوژنمي است.
اختلالات خونريزي دهنده:
BTبالا و PFA پائين <= عملكرد و تعداد پلاكت نرمال است علل ديگري مثل اختلال در فاكتور 13 به ندرت ديس فيبرينوژنمي و يا اختلال جدار رگ وجود دارد
BTبالا و PFAبالا <= اختلال فانكشن يا تعداد پلاكت <= CBC
Trombin Time (TT):
بيشتر عملكرد و مقدار فيبرينوژن را بررسي ميكند.
علت TT طولاني:
1- مصرف هپارين
2- DIC
3- كمبود فيبرينوژن
4- ديس فيبرينوژنمي
ساير علل خونريزي:
الف:علل عروقي:
1- اگر فرد شكنندگي عروق داشته باشد كه شايعترين حالت آن در Senile purpur ديده ميشود. با ترومال كوچك خونريزي زير پوستي رخ ميدهد و در هنگام جذب،هموسيدرين به صورت لكههاي قهوهاي رنگ زير پوست ميماند.
مورد مشابه در مصرف كورتون ديده ميشود كه استروئيد پورپورا نام دارد.
اين دو حالت معمولاً نياز به درمان ندارند.
2- در كمبود ويتامين C (اسكوروي) عروق شكننده ميشوند معمولاً باعث خونريزي در اطراف فوليكولهاي مو ميشود (ويتامين C براي ساخت كلاژن تيپ II لازم است) اين بيماران خونريزي از لثه هم دارند.
3- واسكوليتها: مانند پان،هنوخ، SLE، واسكوليت لوكوسيتوكلاستيك. پورپوراي اين گروه با فشار دادن سفيد نميشود و قابل لمس ميباشند.
4- افزايش حساسيت ناشي از داروها كه معمولاًپورپوراي ناشي از آنها قابل لمس نيستند كه 2 استثناء دارد:
a. مصرف آلوپورينول
b. مصرف سولفوناميدها
اين دو مورد واسكلويت ميدهند و ميتوانند پورپوراي قابل لمس بدهند
5- بيماريهاي اهلردانلوس،اوسلروبرراندو، ...
در كساني كه تلانژكتازي ارثي دارند براي پيشگيري از اپيستاكسي ميتوان از استروژن سيستميك استفاده كرد. استروژن جدار عروق را مستحكم ميكند.
ب) اشكالات پلاكتي:
1- كم بودن تعداد پلاكتها
2 – كاهش عملكرد پلاكتي
علل كم بودن تعداد پلاكتها:
- كاهش توليد در BM
- به دام افتادن در طحال
- تخريب مثل DIC
- Dilutional (حجم پلاسما بالا رفته است مثلاً در در يافت زياد خون و جراحي قلب باز)
A – اشكال در توليد پلاكت:
- علل مادرزادي:
- سندرم تار (TAR: ترومبوسيتوپني به همراه فقدان استخوان راديوس)
- آنمي فانكوني
- ويسكوت آلدريچ
- سندرم آلپورت
- علل اكتسابي:
- شايعترين علت استفاده از داروهاي سيتوتوكسيك است
(مثلاًدر كموتراپي مختلف كه با قطع دارو ترومبوسيتوپني بيمار بر ميگردد). داروهاي ديگر مثل تيازيد،الكل، استروژن (به ميزان كم)
بيماريهايي كه Stem cell را از بين ميبرند: ميلوفيبروز، بيماريهاي ميلوپروليفراتيو،متاستاز هر گونه تومور (سينه، ريه، لنفوم)، عفونت (TB)
B- به دام افتادن در طحال:
بيماريهايي كه طحال را بزرگ ميكند:مثل CML،ميلوفيبروز،بدخيميها، سيروز (تعداد پلاكت در اين موارد معمولاً 50 تا 100 هزار تا است و معمولاً خونريزي هم ندارند)
C – تخريب محيطي پلاكت:
- ايميون <= ITP <=شايعترين علت ترومبوسيتوپني در بچههاست
- نان ايميون
ITP:
در بچههاي اغلب به دنبال عفونت ويروسي ايجاد ميشود (سرخك – آبله مرغان)
در بچه در بيش از 80% موارد حاد و در 20% موارد مزمن است. ولي در بالغين 50%موارد حاد اند و 50% موارد مزمن ميشوند.
علت: تولدي آنتيبادي IgG بر عليه گليكوپورتئينهاي پلاكتي مخصوصاً IIb/IIIa كه باعث تخريب پلاكت داخل طحال ميشود . عمر پلاكت در ITP به زير يك روز ميرسد در اين بيماران تعداد پلاكت زير 20 هزار است.
علائم: در خون محيطي و مغز استخوان سلول بلاست ديده نميشود: لنفادنوپاتي و ارگانومگالي ندارندم معمولاًتب ندارند.
در لام خون محيطي تعداد پلاكت كم شده ولي درشت و جواه هستند و گرانول زياد دارند كه به آنها پلاكت رتيكولر گفته ميشود. و به همين دليل فرد مبتلا شايد با پلاكت 2000 هم دچار خونريزي نشود.
در بررسي مغز استخوان تعداد مگاكاريوسيتها افزايش يافته كه نشانه تخريب در محيط است.
تشخيص ITP:
براي تشخيص شرح حال و تعداد پلاكت پاين در خون محيطي و تعداد مگاكاريوسيت بالا در BM كافي است و اصلاًنيازي به برررسي آنتيباديهايي كه عامل بيماري هستند نميباشد (مثبت بودن تاييد نميكند و منفي شدن رد كننده نيست) حتي گفته ميشود كه در بچها نيازي به بررسي مغز استخوان نيست ولي ،در بالغين حتماً بايد بررسي BM انجام شود.
درمان در بچهها:
ITP در بچههاي اغلب گذرا است و اگر بيمار علامت نداشته باشد و پلاكت بالاي 20 هزار داشته باشد با انجام CBCهر 2-3 روز يكبار و معاينه Follow ميشود. ولي اگر كودك پلاكت كمتر از 20000 داشته باشد يا علامتدار باشد بايد با كورتون درمان شود.
بيش از 80% بچهها با دادن كورتون و Taper كردن در عرض 2-3 ماه كاملاً بهبود مييابند و لي در 10-20% موارد با قطع كورتون بيماري عود ميكند.
اگر بعد از دادن كورتون تورمبوسيتوپني بيمار برطرف نشود يا كودك به كورتون وابسته شود،اقدام بعد اپلنكتومي است (IVIg نميدهيم)
سوال: كودكي با ITP تحت درمان با كورتون است بيمار بعد از كشيدن دندان دچار خونريزي شده است در آزمايشات پلاكت پائين دارد بهترين اقدام كدام است؟
1- IVIg
2- دوز كورتون را بالا ميبريم
3- تزريق پلاكت
4- اسپلنكتومي
جواب 4 درست است
البته قبل از اسپلنكتومي بايد واكسن زد و IVIg و پالس كورتون داد و پس از آنكه خونريز قطع شد اسپلنكتومي كرد. اگر اسپلنكتومي كرديم و هنوز پلاكت پاين بود اوليد اقدام چيست؟
1- دادن IVIg
2- دوز كورتون را بالا ميبريم
3- روگام
4- لام خون محيطي
جواب 4
لام خون محيطي جهت بررسي اجسام Howel jully انجام ميشود (براي بررسي وجود طحال فرعي) اگر وجود داشت: يعني طحال فرعي ندارد ولي اگر ديده نشد يعني طحال فرعي دارد و بايد اسكن كنيم.
نكته:اگر طحال را برداشتيم و طحال فرعي نداشت ولي هنوز پلاكت پاين بود. اقدام بعد چيست؟
استفاده از IVIg و يا روگام (به شرط گروه خون RH مثبت و در RH منفي اثر ندارد)
سوال: در كودك مبتلا به ITP طحال را برداشتيم و طحال فرعي هم ندارد هنوز پلاكت پايين است كدام اقدام را انجام ميدهيد؟ (خون AB منفي است)
1- IVIg
2- روگام
3- دوز كورتون را بالا ميبريم
4- سايتوتوكسيك ميدهيم
جواب 1:IVIg به گروه خوني ارتباط ندارد.
اگر با دادن اين موارد بيمار هنوز هم دچار علائم ITP بود ميتوان استروئيد با دوز كم و طولاني مدت داد يا سايتوتوكسيك داد. ولي حتي المقدور بايد از تجويز سايتوتوكسيك در كودكان اجتناب كرد.
درمان ITP در كودكان:
1- كورتون:اگر جواب نداد
2- اسپلنكتومي:اگر جواب نداد
3- لام خون محيطي
a. اگر اجسام Howel jolly نداشت: طحال فرعي دارد كه اسكن ميكنيم و سپس طحال فرعي را بر ميداريم
b. اگر اجسام Howel jolly داشت يعني طحال فرعي ندارد و افراد RH مثبت IVIg يا روگام ميدهيم و اگر جواب نداد
4- داروهاي سايتوتوكسيك ميدهيم.
ITP در بالغين:
كمتر از 50% موارد حاد است. اغلب مزمن است يعني با قطع كورتون دوباره بر ميگردد.
در تمام بزرگسالاني كه ITP دارند بايد يكسري بيماريها R/O شوند:
1- HIV
2- لوپوس
3- هپاتيت
4- IBD
نكته: در مراحل اوليه عفونت با HIV كه مقدار CD4 بالا است علت پلاكت پائين ITP است ولي در مراحل پيشرفته كه CD4 خيلي پائين است علت افت پلاكت سركوب مغز استخوان ،TB و سوءتغذيه است.
گاهي فرد ITP آنمي همولويتيك كومبس مثبت دارد كه ب مجموعه اين علائم سندرم Evans ميگويند (يك بيماري اتوليميون است كه در اغلب موارد به دنبال SLE ايجاد ميشود)
درمان سندرم Evans: كورتون و IVIg ميدهيم معمولاً به اسلنكتومي جواب نميدهد.
درمان ITP در بزرگسالان:
كورتوم 1-2 mgr/kg : استروئيد را پس از چند ماه Taper ميكنيم. در بيماراني كه پس از گذشت 2 هفته از تجويز كروتون،پلاكت بالا نميرود بايد اسپلنكتومي انجام داد.
سوال: فردي ITP با تعداد پلاكت 5000 دارد الان آپانديسيت دارد جهت عمل چه اقدامي انجام ميدهيد؟
بايد 3 كار انجام شود:
1- تزريق پلاكت (همانطور كه گفته شد در ITP عمر پلاكت كمتر از 1 روز است ولي اگر مجبور باشيم (عمل جراحي اورژانس) ميتوانيم پلاكت تزريق كنيم)
2- پالس كورتون
3- تزريق IVIg
اين اقدام ميتواند به مدت 24-36 ساعت پلاكت را در حد بالا نگه دارد. مرحله حاد كه رفع شد بعد ادامه درمان ITP را انجام ميدهيم.
يادآوري:
براي جراحي تعداد پلاكت بايد بالاي 20 هزار باشد. براي جراحي چشم،مغز، زانو پلاكت بايد بالاي 50 هزار باشد.
نكته: در كساني كه ITP دارند و به درمان با كورتون وابسته هستند. ميتوان اقدامات زير را انجام داد:
1- اسپلنكتومي
2- IVIg
3- سايتوتوكسيك
معمولاً در كساني كه وابسته به كورتون هستند يا به كورتون پاسخ نميدهند اقدام بعد اسپلنكتومي است كه در 50% موارد پلاكت نرمال ميشود و اگر هنوز ITP دارد بايد طحال فرعي R/O شود.
اگر طحال فرعي نداشت: از IVIg يا روگام به طور دورهاي مي-توان استفاده كرد.
نكته: معمولاًدر كساني كه اسلنكتومي شدهاند دادن روگام يا IVIg زياد موثر نميباشد (چون پلاكتها در طحال از بين ميروند)
ولي به طور دورهاي تا حدي مفيد است چون سيستم ريتكولواندوتليال ساير بخشها مثل غدد لنفاوي،كبد را غير فعال ميكند. و آخرين درمان داروهاي سيتوتوكسيك مثل سيكلوفسفامايد،آزاتيوپرين،دانازول و كلشي سين ميباشندش.ش
نكته: داروي جديدي كه فقط در Chronic ITP كاربرد دارد ريتتوكسيماب است. اين دارو با از بين بردن پلاسما سلها توليد Ab را كاهش ميدهد.
سوال: فردي مراجعه كرده است با خونريزي فعالي از بيني كه خطر خونريزي مغزي وجود دارد: IVIg +پالس كورتون ميدهيم.
چند نكته كلي:
نكته 1: تفاوت بين اختلالات پلاكتي و اختلالات همورال: از ظاهر بيمار ميتوان اين دو را از هم افتراق داد:
در اختلالات پلاكتي خونريزي بيار سطحي است،بيمار خونريزي از بيني و لثه دارد پتشي و پورپورا دارد. معمولاً در فاصله كوتاهي بعد از تروما دچار خونريزي ميشود.
مثلاًدر مريض ITP با گذاشت Chest Lead براي گرفتن EKG دانههاي قرمز در قفسه سينه ايجاد ميشود
به ندرت شايد خونريزي عمقي داشته باشد مثلاً GIB. در خانمها شايد هيپرمنوره ايجاد كند.
خونريزيها با اقدامات سطحي برطرف ميشود،مثلا در خونريزي بيني تامپون ميگذاريم، ولي در اختلال فاكتورها خونريزي معمولي به صورت پتشي و پورپورا نيست بلكه به صورت اكيموز و هماتوم،در سطح شكم يا سوپراپوبيك است.
معمولاً خونريزيها در سطح مفاصل ايجاد ميشود و همارتروز ميدهد. خونريزي بلافاصله بعد از تورما ايجاد نميشود بلكه بعد از مدتي رخ ميدهد و با اقدامات ساده خونريزي بند نميآيد. مثلاًدر هموفيلي هماتوم ماسيو ايجاد ميشود كه ميتواند سندرم كمپارتمان بدهد.
نكته2: چرا درمان ضد انعقاد را با هپارين+وارفارين هم زمان شروع ميكنيم؟
در بعضي افراد سطح پروتئين C كم است. پورتئينهاي C و S وابسته به ويتامين K ميباشند.
وقتي به فردي وارفارين ميدهيم توليد فاكتورهاي وابسته به ويتامين K كاهش مييابد.
از نظر مقدار اول فاكتور 7 را كم ميشود ولي در فردي كه كمبود پروتئين C دارد با تجويز وارفارين سطح Pro –c ناگهان افت مي-كند. حتي زودتر از فاكتور 7 و چون Pro_C فاكتور ضد انعقاد است وقتي كم شود به طور ناگهاني انعقاد صورت ميگيرد (معمولاً در نواحي سطحي مثل گانگرن انگشتان و نكروز پوستي)
نكته:در خانمهاي بارداري كه دچار ITP ميشوند چون جنس Ab هاي ضد پلاكت IgG است اين پلاكتها ميتوانند از جفت عبور كنند ولي در اغلب موارد در نوزاد اين ماداران علامتي ايجاد نميشود و در كمتر از 10% موارد ترومبوسيتوپني گذرا در نوزاد ميدهد،زايمان واژينال بلامانع است. اگر تعداد پلاكت مادر كمتر از 75000 (عليرغم درمان) باشد احتمال درگيري نوزاد بيشتر است.
ترومبوسيتوپني آلوايميون:
فردي پلاكت آنتيژن A2 دارد ولي پلاكت آنتيژن A1 به وي تزريق شده است. در بار اول اتفاقي نميافتد ولي بار دوم هم پلاكت خود بيمار و پلاكت تزريق شده پائين ميآيد و دچار پورپورا ميشود.
در نوع شديد بايد IVIg تزريق كنيم و پلاسما فرز انجام دهيم. اگر كاهش پلاكت خيلي شديد بود ميتوان پلاكت هم تزريق كرد ولي بايد پلاكتي بدهيم كه آنتيژن A2 داشته باشد.
ترمبوسيتوپني ناشي از هپارين (HIT):
مثال: فردي به دليل DVT تحت درمان با هپارين است روز 7 بعد از درمان با هپارين دچار علائم CVA (ترومبوتيك)ميشود. در آزمايشات: PTT 2.5-3برابر نرمال است. قبل از دريافت هپارين PLt بيمار 320 هزار بود و الان 60 هزار تاست اين شرح حال نشاندهنده HIT است.
يك واكنش اتوايمويون است كه در 10-20% كساني كه هپاريثن حتي با دوز درماني استفاده مي-كنند (و معمولاً هم هپارين معمولي است)ديده ميشود.
در اثر مصرف هپارين يك آنتيبادي از جسن IgG بر عليه فاكتور 4 پلاكتي ايجاد ميشود و اين عمل باعث ميشود پلاكتها خاصيت چسبندگي به هم پيدا كنند. دور هم جمع ميشند (پس ترومبوسيتوپني رخ ميدهد) و باعث انسداد وريد ميشود (پس ترومبوز جديد رخ ميدهد)
علامت HIT:
بيماران روي درمان هپارين دچار واقعه ترومبوتيك جديد ميشوند. (عليرغم پلاكت پائين و PTT افزايش يافته).
درمان HIT:
1- اولين اقدام قطع هپارين است.
2- نبايد LMWH به جاي هپارين بدهيم چون با هپارين Cross Reaction دارد.
3- بايد داروهايي استفاده شوند كه مستقيماً ترومبوين و فيبرين را مهار مي-كنند مثل آرگاتروبان و هيرودين
بعد از استفاده از اين داروها مي-توان به عنوان درمان دراز مدت از وارفارين استفاده كرد ولي هپارين نبايد داده شود.
قبلاًگفتيم بيماريهايي هستند تحت عنوان ميكروآنژيوپاتيك عموليتيك آنميا كه به خاطر رسوب مواد مختلف در جدار رگ باعث مسدود شدن رگ ميشوند.
وقتي رگ به هر دليلي مسدود شود زماني كه RBC از اين مكان ميگذرد تروماتيزه و ليز ميشود.
علائم مشترك اين بيماريها عبارتند از:
1- ايسكمي
2- آنمي هموليتيك كومبس منفي (در اثر تروماتيزه شدن RBC) كه باعث علائم زير ميشود:
a. افزايش هموگلوبين
b. افزايش بيليروبين
c. افزايش LDH
d. كاهش هاپتوگلوبولين
3- Retic Count بالا ميرود.
4- به RBC تروما وارد ميشود تكهاي از آن كنده ميشود و شيستوزيت (Fragmented RBC) ايجاد ميكند.
اين بيماريها عبارتند از:
1- DIC
2- TTP
3- HUS
4- اكلامپسي و پرهاكلامپسي
5- HELLP
6- دريچه فلزي قلبي
7- آدنوكارسينوماها
DIC:
DIC شايعترين بيماري گروه ميكروآنژيوپاتيك آنميا محسوب ميشود. چيزي كه در جدار عروق رسوب ميكند،فيبرين است.
عللDIC:
1- شايعترين علت DIC، Sepsis(عفونت گرم منفي) است. (آندوتوكسين باكتريهاي گرم منفي فاكتور 10 را فعال ميكند)
2- هر گاه بخش زيادي از بافت بدن به طور ناگهاني تخريب شود و Tissue Factor زيادي وارد خون شود مثل: Crush injury،سوختگي،زير آوار ماندن و رابدوميولويز
3- AML (M3)، آدنوكارسينوما
4- ديسكسيون آئورت
5- سم مار
اين عوامل باعث آزاد شدن TF ميشوند و TF فاكتور 10 را فعال ميكند و لخته در سرتاسر بدن تشكيل ميشود به طور همزمان Tissue Plasminogen هم فعال ميشود و پلاسمين لخته ساخته شده را از بين ميبرد پس فاكتورهاي انعقادي در بدن مصرف ميشوند. به همين دليل ،نام ديگر DIC كوآگولوپاتي مصرفي است.
حال كه مواد و فاكتورهاي سيستم انعقادي مصرف شدهاند،فرد دچار خونريزي شده و خون از تمام سوراخهاي بدن او خارج ميشود. در اين حالت :
PTبالا، PTT بالا، BT بالا، Plt پائين است.
فيبرينوژن خون اغلب كم ميشود ولي شايد نرمال هم باشد.
وقتي لخته از بين ميرود تكههايي از فيبرين در خون به طور آزاد باقي ميمانند كه به آنها FDP ميگويند و تكههاي دوتايي را D-Dimer ميگويند.
در كسي كه دچار DIC است مقدار FDP و مقدار D-Dimer بالاست ولي هر دو غير اختصاصي اند.
درمان:
اولين و درست ترين كار، درمان عامل زمينهاي است. (مثلاً اگر علت، Sepsis است،آنتيبيوتيك ميدهيم و همزمان فاكتور (FFP) و پلاكت ميدهيم.
Chronic DIC:
بيماران PT و PTTطولاني و پلاكت پائين دارند فاكتورهاي انعقادي مصرف ميشوند و لي فقط جزء ترومبوتيك DIC خود را نشان ميدهد. (مثلا ترومبوفلبيتهاي سطحي). معمولاً DIC مزمن در اثر بدخيميها ايجاد ميشود شايعترين، كانسر معده است. ساير بدخيميها:كانسر پانكراس،كولون و ...
علت بيماري، تحريك فاكتور 10 به مقدار كم ولي طولاني مدت است.
درمان DIC مزمن: LMWH يا UFHاست. تجويز وارفارين بيفايده است.
نكته: سه بيماري كه پلاكت پائين، PPT يا PT طولاني به همراه ترومبوز دارند:
- HIT
- APS
- Chronic DIC
TTP:
علت آن فعال شدن بيش از حد فاكتور vWF است. vWF يك ملكول درشت و شاخه شاخه است كه عمدتاً توسط سلولهاي اندوتليال و مقدار كمي توسط سلوهاي پلاكتي ترشح ميشود.
براي فعال شدن vWF بايد شاخهها قطع شوند تا عملكرد پيدا كند. آنزيمي كه باعث قطع اين شاخهها ميشود آنزيمي است به نام ADAMS-13. (آدامس نحس!)
در مواردي كه اين آنزيم وجود ندارد (مادرزادي) يا توسط آنتيبادي مهار شده است (HIV،حاملگي،مصرف ميتومايسين C)(اكتسابي) vWF درشت روي آندوتليوم رسوب ميكند پس از آن پلاكت به vWF ميچسبد و بقيه مراحل شبيه DIC است. رگ تنگ،ايسكمي ميدهد:
پنتاد TTP:
1. تشنج و سردرد به علت ايسكمي مغز
2. پلاكت پائين
3. آنميهموليتيك
4. تب به علت بالا رفتن سايتوكاينها
5. BUN بالا و كراتينين بالا،فشار خون بالا به علت ايسكمي كليه
نكته مهم: در TTP فيبرين نداريم پس Tissue plasminogen هم فعال نميشود و فاكتورهاي انعقادي مصرف نميشوند پس PT و PPT نرمالاند. BT طولاني است چون پلاكت پائين است.
D-Dimer تا حدي بالاست. به علت هموليز Hb پائين دارند (آنمي هموليتيك دارند)
فرق TTP با DIC:
در TTP: PT و PTT نرمال است.
در DIC خونريزي داريم و در TTP ترومبوز داريم (اصلاً خونريزي نداريم)
درمان TTP:
بايد vWF خراب را از خون خارج كنيم پس مريض را پلاسما فرز ميكنيم
بايد به بيمار آدامز 13 داد پس FFPميدهيم.
اگر به علت آنتيبادي باشد كورتون هم ميدهيم.
نكته: در افراي كه TTP دارند و پلاكت پائين دارند تا حد امكان پلاكت نميدهيم چون اگر پلاكت بدهيم انسداد را بدتر ميكند (TTP: تف تو پلاكت!)
HUS:
فرم خفيفتري از TTP وجود دارد به نام HUS كه در بچهها به دنبال اسهالهاي خوني (به دنبال عفونت با E-Coli) ايجاد ميشود.
تفاوتهاي HUS با TTP:
1. در HUS علائم عصبي وجود ندارد
2. در HUS مقدار شيستوسيت كمتر است
3. در HUS احتمال بالا بودن Cr و BUN بيشتر است
4. آنمي و ترومبوسيتوپني در TTP شديدتر است
درمان:
اگر Cr بالا باشد:دياليز
پلاسمافرز+تزريق FFP(نسبت به TTP در HUS كمتر موثر است)
ترومبوسيتوپني دوران حاملگي:
شايعترين علت آن Dilutional است معمولاً به علت افزايش مقدار حجم پلاسما مختصري تعداد پلاكت كم ميشود معمولاً تعداد پلاكتها بين 100 تا 150 هزار است. معمولاً در اواخر حاملگي ديده ميشود.
Pregnancy Induced Trombocytopenia:
پلاكت ميتواند به زير 100 هزار برسد (100000-60000)
معمولاً تخريب اتوايميون پلاكت است. در بيماراني شايعتر است كه سابقه هايپرتانسيون دارند.
معمولاً در سه ماهه دوم ايجاد ميشود. سير بيماري خوش خيم است و بعد از زايمان بدون عارضه خوب ميشود.
كرايترياي اكلامپسي و پره اكلامپسي را ندارند (پروتئينوري و ادم ندارند)
در PIT اگر بيمار بخواهد زايمان واژينال كند پلاكت بايد بالاي 70000 و اگر بخواهد C/S كند پلاكت بايد بالاي 80000 باشد. براي رساندن پلاكت به بالاي 70 يا 80 هزار به بيمار به ندرت دو روز IVIG و پالس كورتون ميدهيم.
موارد ديگري كه در حاملگي افت پلاكت ايجاد ميكند عبارتند از:
سندرم HELLP: پره اكلامپسي و اكلامپسي و TTP كه با وضع حمل بيمار بهبود مييابد.
اثر مصرف دارو در عملكرد پلاكت:
آسپرين و ساير NSAIDها ترشح و تجمع پلاكتها را مختل ميكنند. NSAIDهايي به غير از آسپرين به صورت برگشت پذير مهار ميكند. بنابراين تمام پلاكتهايي كه در زمان مصرف آسپرين در خون وجود دارند با مصرف آسپرين عملكردشان مختل ميشود، ولي از آنجايي كه هر روز پلاكتهاي جديد ساخته ميشوند، بيمار بايد هر روز آسپرين مصرف كند.
مصرف آسپرين BT را طولاني ميكند ولي معمولاً باعث خونريزي نميشود. شايد پتشي در سطح پوست يا خونريزي خفيف در سطح مخاط ايجاد كند.
هر گاه فردي در اثر مصرف آسپرين دچار خونريزي قابل توجه شود بايد به او پلاكت تزريق كرد. تجويز DDAVP هم تا حدي در درمان خونريزي ناشي از مصرف آسپرين موثر است.
اورمي:
شايعترين علت خونريزي در افرادي كه CRF دارند اشكال در چسبيدن پلاكت به جدار رگ است. ميتواند Aggregation پلاكتي را نيز مختل كند.
درمان:
1. استفاده از DDAVP كه باعث افزايش ترشح VEF ميشود.
2. كرايو (چون VWF دارد)
3. استروژن كونژوگه (كه باعث سفتي جدار رگ ميشود)
4. تزريق پلاكت FFP نميدهيم چون اينها معمولاً حجم خون بالا دارند و فشار خون دارند.
5. تجويز Packed cell
سلولهاي بزرگتر در محور جريان خون و سلولهاي كوچك در حاشيه جريان خون حركت ميكنند وقتي بيمار آنميك است به دليل نبودن RBCها پلاكتها از محيط به مركز جريان خون ميآيند و كمتر با جدار در تماسند. با تزريق Packed cell سلولهاي RBC وسط جريان خون را اشغال كرده پلاكتها را به حاشيه ميرانند. به اين ترتيب پلاكتها ميتوانند در كنترل خونريزي موثرتر عمل كنند.
سندرم برنالد سولير:
بيماري مادرزادي است كه به علت كمبود گليكوپروتئين Ib/IX است
مشكل از دوران كودكي مشخص ميشود و به صورت خونريزيهاي سطحي است. مثلاً بعد از افتادن ناف، از محل آن تا مدت زمان طولاني خونريزي ادامه دارد.
در موارد خفيف شايد هيچ علامتي تا دوران بزرگسالي نداشته باشند.
ويژگيهاي برنالدسولير:
1. خونريزيهاي خفيف سطحي
2. BTطولاني
3. پلاكتهاي درشت و بزرگ
4. تا حدي ترومبوسيتوپني خفيف (معمولاً بيشتر از 100000)
نكته: جهت تعيين اشكال در Aggregation يا Adheson دو تست داريم:
تست ريستوسيتين:اشكال در Adhesion را بررسي ميكند.
بررسي پاسخ به ADP، آدنوزين و ترومبوكسان A2: اشكال در Aggregation را ميسنجد.
در اين سندرم به دليل اشكال در Ib/IX gP اشكال در Adhesion وجود دارد.پس اگر آدنوزين، ADP بدهيم پلاكتها به جدار رگ ميچسبند. ولي اگر ريستوستين كوفاكتور بدهيم تجمع پدا نميكنند يعني Aggre مشكل ندارد و لي Adhesion مشكل دارد. درمان اين بيماران تزريق پريوديك پلاكت است.
ترمبوآستني گلنزمن:
در اين بيماران عملكرد Gp IIb/IIIa و تجمع پلاكتي (Aggr) شان مختل است.
معمولاً در دوران كودكي دچار علامت ميشوند و خونريزي دارند. گاهي شايد تا بزرگسالي هم علامت دار شوند . Adhesion مشكل ندارد. درمان اينها هم تزريق پلاكت است.
در اين بيماران پلاكتها در پاسخ به ريستوستين تجمع پيدا ميكنند ولي در پاسخ به ADP،آدنوزين و ... تجمع پيدا نميكند.
نكته: داروهايي كه Adhesion يا Aggr را مهار ميكنند:
-آبسيكسيماب،Eptifibatide ،Tirofiban Xilomedagatrean <= مهار Gp IIb/IIIa (شبيه گلانزمن)
Plavix (كلوپيدوگرل)، تيكلوپيدين <= مهار فسفودياستراز و در نتيجه كاهش ADP
ساير بيماريهاي ارثي كه در آنها Function پلاكت مختل است:
· سندرم هرمانسكي – پودلاك: ويژگيهاي آن عبارتند از:
o آلبينيسم
o ترومبوسيتوپني خفيف
o اختلال در گرانولهاي پلاكتي
· سندرم چدياك هيگاشي:ويژگيهاي اين سندرم عبارتند از:
o آلبينيسم نسبي
o اختلال در Aggragation پلاكتي
o نوتورپني و ابتلا به عفونتهاي پيوژن مكرر
بيماري فون ويلبراند:
بيماري فون ويلبراند شايعترين بيماري خونريزي دهنده در دنيا است فاکتور فون ويلبراند يک پروتئين بسيار درشت و بزرگ است، بخش اعظم آن از اندوتليوم جدار رگ و خود پلاکتها ترشح مي شود و به مقدار خيلي کم از کبد.
اين مولکول به صورت مولتي مر (شاخه شاخه) ميباشد.
خصوصيت چسبندگي بسيار زياد به پلاکت دارد و براي اينکه کاربردي تر شود به آنزيمي نياز دارد به نام آدامز 13 تا اين شاخهها را کوچکتر کند. آگر اين آنزيم هم نباشد عملکرد دارد و لي غير قابل کنترل است.
اين بيماري به علت کمبود فاکتور فون ويلبران (ويلبراند) ايجاد ميشود. اين فاکتور يکي از پروتئينهاي پلاسما است که سبب تحريک اگرگاسيون پلاکت ميشوند و به عنوان ناقل فاکتور VIII عمل ميکند و اين فاکتور را از تخريب زودرس حفظ ميکند. به اين ترتيب کمبود فاکتور فون ويلبراند از طريق کاهش عکس العمل پلاکت نسبت به آسيب و کاستن ميزان فاکتور VIII موجب کندي لخته شدن ميشود.
عملکرد فاکتور فون ويلبراند:
1- واسطه براي چسبيدن پلاکت به جدار رگ ميباشد (چسب پلاکتي) vWF پايين ç BT زياد و خونريزي مخاطي
2- به عنوان پروتئين حامل و محافظ براي فاکتور 8 ميباشد. اگر vWF نباشد نيمه عمر فاکتور 8 به زير 1 ساعت ميرسد و به سرعت از کليه دفع ميشود. (نيمه عمر نرمال 8-12 ساعت است) ç کاهش سطح فاکتور هشت و طولاني شدن PTT
بيماري فون ويبراند چند تيپ دارد:
1- فون ويلبراند تيپ يک: شايعترين نوع vWB است. به صورت توارث AD به ارث مي رسد ابتلاي پسر و دختر مساوي است.
در بيماران مبتلا کاهش کمي خفيف تا متوسط تمام مولتي مرهاي vWF وجود دارد.
بيماران اغلب خونريزي خفيف تا متوسط دارند که غالباً به دنبال دندان کشيدن يا ختنه و زايمان و اعمال جراحي ايجاد ميشود.
در آزمايشات پلاکت نرمال دارند. PT نرمال است و BT و PTT طولاني است. (فاکتور 8 مربوط به مسير داخلي است که vWF از آن محافظت ميکند)
Reof نيز مختل است. RIPA به مقدار پلاکت و عملکرد پلاکت و مقدار VWF مربوط است و در اين بيماران طبيعي يا پائين است.
نکته از کتاب: بيماري فون ويلبراند تيپ I با کاهش مساوي در فاکتور VIII و vWF و فعاليت Rcof مشخص ميشود.
درمان: در موارد خفيف بيماري DDAVP مي دهيم که باعث ترشح vWF از سلولهاي اندوتليال ميشود و در نتيجه سطح پلاسمايي آنتي ژن VWF و Rcof و فاکتور 8 بالا مي رود.
يک عارضه DDAVP تاکي فيلاکسي است يعني در استفاده مکرر فرد مقاوم مي شود و بايد دوزهاي بالاتر بدهيم. پس بهتر است فقط در مواقع لزوم استفاده شود.
در اعمال جراحي و خونريزي شديد و کساني که مي خواهند به طور مکرر از DDAVP استفاده کنند بهتر است از کنسانتره vWF استفاده شود به نام Humate-P (هم فاکتور 8 و ه مفاکترو فون ويلبراند دارد)
اگر خانم مبتلا به بيماري فون ويلبراند تيپ 1 حامله شود علائم او خوب مي شود چون در دوران حاملگي در اثر استروژن سطح فاکتور هشت و vWF زياد ميشود و موقع زايمان عوارض خونريزي دهنده ندارند.
پس هر دو نوع زايمان NVD و سزارين را ميتواند انجام دهد.
2- تيپ 2 بيماري فون ويلبراند.
در اين حالت مقدار فاکتور فون ويلبراند نرمال است ولي کيفيت آن مشکل دارد.
انواع مختلف دارد:
1- فون ويلبراند نوع 2A: مقدار vWF مونومر در خون طبيعي است ولي فقدان نسبي مولتي مرهاي درشت و متوسط vWF وجود دارد. به همين دليل در اين نوع ميزان عملکرد پلاکتي در حد متوسطي کاهش يافته است
تمام علائم تيپ 1 را دارند ( BT بالا – Rcof مختل، PTT طولاني و ...) تفاوت فون ويلبراند نوع 2A با فون ويلبراند نوع 1 آن است که در اولي سطح VWF نرمال است ولي در درومي سطح VWF کاهش يافته است.
نکته از کتاب: در بيماري F تيپ 2A، فعاليت کوفاکتور ريستوستين در مقايسه با آنتي ژن VWF به شکل نامتناسبي کاهش نشان مي دهد.
درمان: معمولاً بهتر است از کنستانتره فون ويلبراند استفاده شود (به ِِDDAVP به مقدار کم جواب مي دهد).
0000000
هموفيلي:
هموفيلي ناشي از جهش در ژن فاكتور 8 (نوع A) و ژن فاكتور 9 (نوع B) و ژن فاكتور 11 )نوع C) است. شيوع آن 10000/1 است و 80% نوع Aاند. هموفيلي A،B،X linked اند. زنان حامل بدون علامت هستن تعدادي از موارد هيچ سابقه خانوادگي ندارند (موتاسيون) در 80% موارد مادر يك آلل جهش يافته دارد.
علائم باليني:
نوع Aو B از نظر باليني با هم فرق نميكنند.
هموفيلي را بر حسب سطح فاكتور به سه دسته تقسيم مي-كنند:
- سطح فاكتور 1%> <= شديد (Severe)
- سطح فاكتور 1-5% <= متوسط (Modereate) و
- سطح فاكتور 5%< <=خفيف (Mild)
اگر سطح فاكتور بالاي 25% باشد بيماري فقط در تستهاي آزمايشگاهي ) PTT بالا) يا بدنبال تروماهاي سنگين مشخص ميشود
در يك فرد نرمال سطح فاكتور 150-100% است. بيماراني كه سطح فاكتور كمتر از 1% دارند (فرم شديد) از همان دوران نوزادي دچار علائمي مثل سفال هماتوم و خونريزي شكمي مي-شوند
ولي بيماراني كه مبتلا به فرم Moderate هستند معمولاً پس از به راه افتادن در دوران كودكي دچار علائم ميشوند يا به دنبال ختنه كردن دچار خونريزي ميشوند.
در نوع Mild ممكن است بيمار در دوران كودكي هيچ علامتي نداشته باشد و فقط به دنبال جراحي يا تروماي ماژور دچار علائم شوند. خونريزيدر هموفيلي عمقي است، Delayed است (با تاخير ايجاد ميشود) و معمولاً به صورت همارتروز در مفاصل بزرگ است (زانو،آرنج،مچ پا، شانه،هيپ). علائم همارتروز شامل درد حاد،تورم،قرمزي و وضعيت ضد درد است. و در موارد تكرار شونده باعث استئوآرتريت ميشود.
گاهي اوقات خونريزيهاي رتروپريتوئن بر اعصابي كه از اين محل ميگذرند فشار وارد ميكند و باعث فلج اندام مي-شوند. مكانهاي خطرناك خونريزي عبارتند از CNS و اورورفارنكس
در فرم متوسط تا شديد همارتروز اپيزوديك،خونريزي بافت نرم،كبودي خودبخودي دارند و لي در فرم خفيف اغلب فقط به دنبال تروما دچار علامت مي-شوند.
نكته: هماچوري بدون اختلال ادراري-تناسلي شايع است <= خودبخود محدود است و نياز به درمان اختصاصي ندارد
تشخيص:بر اساس اندازه گيري مستقيم سطح فاكتور است
PTنرمال و PTT طولاني است
درمان:
- فرآوردههاي خوني حاوي فاكتور 8:كرايو،ّFFP و Whole blood
- فراوردههاي خوني حاوي فاكتور 9:FFP، Whole blood
نكته: كرايو حاوي فيبريبنوژن و فاكتورهاي فون ويلبراند و 8 و 13 است
بيماران هموفيلي بدون درمان عمر كمي دارند. در ابتدا به دليل استفاده از كرايو يا FFP انتقال HCV و HIV بالا بود(شايعترين علت مرگ در هموفيلي است) و در حال حاضر با توليد مهندسي ژنتيك F8,9 عمر تا 65 سال هم رسيده است.
درمان پروفيلاكتيك:
هدف حفظ سطح فاكتور بيشتر از 1% است. تزريق فاكتور جهت پيشگيري از هماتروز (3 بار در هفته براي F8) و (2 بار در هفته براي F9) لازم است و بايد حتماً چند نكته را در اين بيماران رعايت كرد:
1- شروع هر چه سريعتر پروفيلاكسي جهت پيشگيري از خونريزي
2- جايگزيني هر چه سريعتر فاكتور در شرايط اورژانس مثل تصادف و سردرد
3- عدم استفاده از آسپرين و داروهاي شبه آسپرين و در مواقع لزوم تجويز مسكن ميتوان از ايبوپروفن و پرويوكسي فن استفاده كرد.
ِDOSE: منظور از 1 واحد فاكتور مقدار فاكتور موجود در 1 ميلي ليتر پلاسما است براي فاكتور 8 100 نانوگرم در ميلي ليتر و براي فاكتور 9 5 ميكروگرم در ميلي ليتر است
نكته: هر 1/u/kg فاكتور 8،2% سطح فاكتور را در خون و هر 1u/kg فاكتور 9،1% سطح فاكتور را در خون اضافه ميكند. نيمه عمر F8، 8-12h است. پس براي حفظ سطح درماني 2 بار تزريق آ» در لروز لازم استولي نيمه عمر F924 hاست پس يك بار تزريق آن در روز كافي است. در شرايط پس از عمل براي هر دو نياز به انفوزينون مداوم وجود دارد.
مثال: مقدار فاكور مورد نياز براي يك فرد 70 كيلوگرمي مبتلا به هموفيلي شديد اگر قرار باشد سطح فاكتور به 100% برسد چقدر است:
F8:
(100-0)*70/2=3500iu BD
F9:
100*70/1=7000iu يكبار در روز
نكته: كرايو غني از F8 است (هر كيسه 80 واحد F8 دارد) و به دليل احتمال انتقال عفونت فقط بايد در موارد عدم دسترسي به F8 از آن استفاده كرد.
درمان عوارض:
ادامه دارد!
******** دکتر محسن امیرآبادی *******